نگاشته شده توسط: عقیده و جهاد | ژانویه 20, 2010

ناقض دوّم از نواقض اسلام

بسم الله الرحمن الرحيم

**ناقض دوّم از نواقض اسلام**

شيخ[رحمه الله] مي گويد:«هركس بين خودش وخداوند واسطه هايي قرار دهد، آنها را به فرياد بخواندو از آنها درخواست شفاعت كند وبرآنها توكل كند، به اجماع مسلمانان كافر مي شود».

مي گويم[1]: براستي كه اين ناقض از نواقضي است كه از همه بيشتر اتفاق مي افتد وخطر آن هم براي انسان از همه بيشتر است؛ زيرا عدّه ي زيادي كه خودشان را به اسلام نامگذاري كرده اند، در حالي كه نه اسلام را مي شناسند ونه حقيقت اسلام را، بين خود وپروردگارش واسطه هايي قرار مي دهد، آنها را به فرياد مي خواند براي برطرف كردن مصيبت ها وفريادرسي هنگام گرفتاري ها ومشكلات را هم به او آسان كند؛ به اجماع تمام مسلمانان كافر هستند زيرا خداوند كتابها را نازل نكرد وپيامبران را نفرستاد؛ مگر اينكه خداوند را موحدانه عبادت كنند وبراي او شريكي قرارندهند واما عبادت كنندگان قبرها ازآن سرپيچي كردند و واسطه هايي قرار داده اند واز آنها درخواست نفع رساني ودور كردن ضرر وآنرا كه عبادت است وخداوند به آن امر كرده[كه فقط براي خدا باشد] براي او واسطه ها قراردادند وهر كس يك نوع از اين كارها [عبادتهاي كه براي صاحب قبرها انجام مي دهند] را از آنها انكار كند؛ او را متهم مي كنند كه اين انسان احترامي براي اولياء وصالحين قائل نيست.

آنها به گمان فاسد خودشان مستقيماً از خداوند درخواست نمي كنند وگمان مي كنند كه اين طور براي خداوند تعظيم قائل مي شوند ومي گويند؛ خداوند بايد حتماً بايد واسطه داشته باشد همانطوركه نمي توان از پادشاه در خواستي كرد مگر با وجود واسطه اي پس خداوند براي قرار دادن واسطه اولي تر است[و واسطه ي بيشتر مي خواهد] پس آنها خداوند را به مخلوق عاجز وناتوان تشبيه مي كنند، تا حدي كه از اسلام خارج مي شوند ودر كتاب وسنت آنچه كه سخن آنها را باطل مي كند ودُم آنها را مي برد زياد است.


هركس در قرآن تفكر كند طوري كه طالب هدايت باشد واز حق هم تأثير بگيرد؛ آن مسئله براي او روشن مي شود وغريبي دين وجهال عده ي زيادي از مردم به دين پروردگار براي او روشن مي شود. واز جمله آن دلائل فرموده ي خداوند متعال است:)قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلا فِي الأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِيهِمَا مِنْ شِرْكٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ`وَلا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ إلا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ( [سبأ: 22-23]. (بگو به فرياد بخوانيد كساني را كه گمان مي كنيد غير از خدا[ به فرياد شما مي رسند يا پيش خدا براي شما شفاعت مي كنند] به اندازه يك گرد وغبار در آسمانها وزمين مالك نيستند وآنها در آسمانها وزمين هيچ سهمي ندارند واز اطراف آنها براي خداوند هيچ كمك كننده اي نيست وشفاعت نزد خداوند هيچ نفعي ندارد مگر براي كسي كه خداوند اجازه داده شود).

خداوند مي فرمايد: )قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَلا تَحْوِيلاً`أُولَئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلَى رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَيَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَيَخَافُونَ عَذَابَهُ إِنَّ عَذَابَ رَبِّكَ كَانَ مَحْذُوراً( [الإسراء: 56- 57]. (بگو به فرياد بخوانيد كساني كه از غير خدا به گمانتان[شفاعت كننده] هستند، مالك اين نيستند كه بتوانند ضرري را از شما دور كنند ونمي توانند هيچ تغييري هم بدهند.وآنهاي كه به فرياد مي خوانيد، خودشان به سوي پروردگارشان تقرب مي جويند[تا بدانند] كدام يك از آنها[به او] نز ديكترند، وبه رحمت وي اميدوارند، واز عذابش مي ترسند، چرا كه عذاب خدا در خور پرهيز وترس است).

وفرموده ي خدا:)وَلا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَنْفَعُكَ وَلا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِينَ`وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كَاشِفَ لَهُ إلا هُوَ وَإِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ( [يونس: 106- 107]. (وغير خدا رابه فرياد نخوان، آن كه به تو نفعي نمي رساند، اگر اين كار را انجام دهي، تو دراين هنگام از ظالمين خواهي شد واگر خداوند بخواهد به تو ضرري برساند، هيچ كس نمي نواند آن را دور كند، مگر خدا. واگرخير ونفعي به تو برساند هيچ كس نمي تواند مانع فضل خدا شود، وخداوند خيرش را به هر كدام از بندگانش بخواهد مي رساند و او بخشنده ي مهربان است).

وفرموده ي خدا:)قُلْ أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ( [الزمر: 38].(بگو آيا نمي بينيد آن كه را به غير خدا به فرياد مي خوانيد؛ اگر خداوند بخواهد ضرري به من برساند آيا آنها مي توانند ضرر خدا را دور كنند يا رحمتي به من ببخشايد، آيا آنها مي توانند منع رحمت خدا شوند، بگو خدا من را كفايت مي كند وتوكل كنندگان بر او توكل مي كنند).

در قرآن بيشتر از آن است كه دلالت بر واجب بودن اخلاص در عبادت براي خدا مي كند وعدم قرار دادن واسطه بين خدا ومخلوقش.

وهمانا خداوندمي فرمايد:)وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ( [البقرة: 186]. (هرگاه بندگانم از تودر بارمن پرسيدند؛ پس من نزديك هستم جواب مي دهم فريادِ فرياد كننده ها را هر گاه من را به فرياد بخوانند، بايد امر من را اجابت كندوبه من ايمان بياورند اميد است كه آنها هدايت شوند) وپيامبرr هنگامي كه به ايشان گفته شد: اگر خداوند وتو اراده كنيد، فرمود:«أجعلتني لله عدلاً؟ ما شاء الله وحده.»[2] «آيا من را با خدا شريك كردي؟فقط آنچه كه خدا اراده كند.» زيرا «واو» [در گفته ي آن مرد] «وشئت» مساوات رامي رساند وخداوند هم در معبود بودن تنهاست، پس واجب است كه در عبوديت هم يكتا شود وهيچ كدام از مخلوقاتش در جلب منافع ودفع ضرر را نبايد با او مساوي كرد.

وپيامبرr در حديثي بزرگ كه امام ترمذي آن را تخريج كرده وحسن هم دانسته از ابن عباس روايت مي كند، مي فرمايد:« حد وحدود خدا را حفظ كن تا خدا تورا حفظ مي كند، حد وحدود خداوند را حفظ كن خدا را درمقابل خودت مي يابي. هر گاه در خواستي كردي از خدا بخواه وهر گاه در خواست كمك كردي از خدا در خواست كمك كن وبدان كه اگر تمام امت[انسان ها] جمع بشوند تا به تو در چيزي نفع برسانند، به تو نفعي نمي رسانندمگر در آنچه كه[آن مقدار كه] خداوند آنرا براي تو نوشته[وقدر كرده] است. واگر جمع شوند تا به تو در چيزي ضرر برسانند، ضرر نمي رسانند مگر آن حد كه خداوند آن را برا ي تو نوشته است، قلم ها بلند شده اند و صفحه ها خشك شده اند».

شيخ الاسلام ابن تيمه[رحمه الله]:مي گويد:»با وجود اينكه مؤمن ايمان دارد به اينكه خداوند پروردگار ومالك همه چيز است، او آنچه را كه خداوند به عنوان سبب خلق كرده است،انكار نمي كند؛ همانطور كه باران را سببي براي سبز شدن دانه قرار داده است.خداوند مي فرمايد:)وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِنْ كُلِّ دَابَّةٍ( [البقرة: 164]. (ونشانه هايي است براي گروهي كه تعقل مي كنند در آنچه كه خداوند از آبي از آسمان نازل كرد وزمين را پس از مرگش به وسيله ي آن آب زنده كرد ودر زمين پراكنده ساخت از هر نوع جنبنده اي). وهمانطور كه خورشيد وماه را سببي قرار داده است براي آنچه كه آنها را خلق كرده و همانطووركه شفاعت ودعا را قرار داده براي آنچه  كه با آن دو تقاضا مي شود؛ مانند نماز مسلمانان بر جنازه ي انساني كه فوت كرده است وپس آن نماز سببي است براي اينكه خداوند به وسيله ي آن به ميت رحم كند ونماز گزاران بر جنازه را هم جزاء وپاداش دهد. اما لازم است كه در باره ي اسباب سه مورد را بدانيم:

اول: اينكه سببي به تنهايي نمي تواند ما را به مطلوب [هدف مورد تظر] برساند، بلكه لازم است كه اسباب ديگري هم باشد،وبا اين وجود هم، موانعي نيز وجود دارد، پس اگر خداوند سبب ها را تكميل نكند وموانع را هم دفع نكند، مقصود حاصل نمي شود وخداوند[سبحانه] هر چه اراده كند، اتفاق مي افتد هر چند مردم نخواهند وآنچه كه مردم اراده مي كنند كه آن را انجام دهند اتفاق نمي افتد مگر با اراده ي خداوند.

دوم:جايز نيست كه به سبب بودن چيزي اعتقاد داشته باشيم مگر با علم نباشد. پس هركس چيزي را به عنوان سبب قرار دهد، بدون علم آن را بگويد يا اينكه مخالف شرع باشد، باطل است.مانند كسي كه گمان مي كند كه نذر كردن سببي براي دفع بلا يا حاصل  شدن نعمت ها  مي دانند ودر صحيحين [بخاري و مسلم] به اثبات رسيده از پيامبرr كه ايشان از نذر كردن نهي فرمودند وگفتند:»براستي كه نذر كردن خيري را به همراه دارد وآن[نذر كردن]فقط از انسان بخيل وخسيس صادر مي شود.»

سوم:اين كه جايز نيست بعضي از اعمال ديني را به عنوان سبب قراردهيم مگر اينكه مشروع باشد؛ مبناي عبادتها بر توقيف[وحي:قرآن وسنت] است، پس جايز نيست كه انسان براي خدا شريك قرار دهد وغير خدا را به فرياد بخواند؛ هرچند كه گمان كند آن كار سببي براي رسيدن به بعضي از اهداف هاش باشد؛ به همين خاطرخداوند با بدعتهاي مخالف شرع عبادت نمي شود، هرچند انسان گمان كند آن بدعتها خوب است.

پس بعضي اوقات پيش مي آيد كه شيطان انسان را وقتي كه شريك براي خدا قرار مي دهد در بعضي ازمقاصدش كمك مي كند وبعضي وقت ها به وسيله  كفر، فسق وگناه بعضي از هدف هاي انسان  حاصل مي شود؛ اين كار براي او جايز نيست؛ اگر مفسده ي حاصل از آن بزرگتر از مصلحت حاصل از آن باشد. پيامبرr براي حاصل شدن وكامل شدن مصلحت ها وازبين بردن مفسده ها وكامل كردن آن مبعوث شد.پس آنچه كه خدا به آن امر كرده مصلحتش بيشتر است از آنچه خداوند نهي كرده است.»انتهي كلام شيخ الاسلام[3].

مشركان در زمانهاي قديم وجديد به شرك اكبر مبتلا شده اندبه خاطر اينكه خودشان را به دامان شفاعت بسته اند، همانطور كه خداوند در كتابش ذكر كرده است. شفاعتي كه مشركان آن را گمان مي كنند درروز قيامت منتفي است و وجود ندارد همانطور كه قرآن در جاهاي مختلف آن را نفي كرده وباطل دانسته وخداوند مي فرمايد:)يَاأَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَلا خُلَّةٌ وَلا شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ( [البقرة: 254].(انفاق كنيد از آنچه كه به عنوان رزق به شما داده ايم قبل از آنكه روزي بيايد كه در آن معامله،دوستي وشفاعتي نيست وكافران هستند كه ظالم هستند).

خداوند مي فرمايد:)وَأَنْذِرْ بِهِ الَّذِينَ يَخَافُونَ أَنْ يُحْشَرُوا إِلَى رَبِّهِمْ لَيْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِيٌّ وَلا شَفِيعٌ( [الأنعام: 51].(وبه وسيله ي اين قرآن بترسان كساني را كه مي ترسند به سوي پروردگارشان حشر شوند،براي آنها غيراز خدا هيچ ولي[هيچ كس نمي تواند غير از خدا در روز قيامت پشتيبان انسان باشد] وشفاعت كننده اي نيست).

پس شفاعت منفي آن است كه از غير خدا طلب شود؛ زيرا خداوند شفاعت را در جاهاي مختلف به اثبات مي رساند:

همانطور كه خداوندمي فرمايد:)مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إلا بِإِذْنِهِ( [البقرة: 255].(كيست كه پيش خداوند شفاعت كند مگر به اجازه ي او). و مي فرمايد:)وَلا يَشْفَعُونَ إلا لِمَنِ ارْتَضَى( [الأنبياء: 28].(وشفاعت نمي كند مگر براي كسي كه خدا از راضي باشد). ومي فرمايد:)قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً([الزمر: 44].(بگو تمام شفاعت از آن خداوند است). ومي فرمايد:)وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئاً إلا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَى( [النجم: 26]. (چقدر زياد هستند ملائكه هايي كه در آسمانها شفاعتشان هيچ نفعي ندارد مگر بعد از آنكه خداوند اجازه دهد براي كسي كه اراده كند وراضي باشد).

پس براين اساس شفاعت دو نوع است:

أ– شفاعت منفي[شركي]وآن شفاعتي است كه از غير خدا طلب شود.

ب – شفاعت مثبت[جايز]: وآن است كه مستقيماً از خدا طلب شود واين نوع شفاعت نيست مگر براي اهل توحيد واخلاص واين نوع شفاعت به اضافه ي اين[كه براي اهل توحيد واخلاص است وبراي مشركان وجود ندارد] به دو امر بزرگ وابسته است:

اول: إذن خداوند به شفاعت كننده: همانطور كه خداوند مي فرمايد:)مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إلا بِإِذْنِه( [البقرة: 255].(كيست كه نزد خداوند شفاعت كند مگر به اجازه ي او).

دوم:راضي بودن خداوند از كسي كه براي او شفاعت مي شود: همانطور كه خداوند مي فرمايد:)وَلا يَشْفَعُونَ إلا لِمَنِ ارْتَضَى( [الأنبياء: 28]. (وشفاعت نمي كند برا ي كسي مگر خدا از او راضي باشد). يعني:[راضي باشد از كسي كه براي اوشفاعت مي شود] از قول وعملش؛ اما مشركان اعمالشان گرد وغباري پراكنده خواهد شد، پس شفاعتي براي آنها وجود ندارد و[اين] معامله اي است كه هدفشان را نابود مي كند.پس شفاعت هر كس عجله كند وچيزي را قبل از رسيدن وقت آن انجام دهد، به خاطر حرام بودن آن كار،معاقبه و عذاب مي شود.

(رسال از یکی از خوانندگان وبلاگ)

فرزند اسلام

e-mail:Islamboy911@gmail.com


1 سليمان بن ناصر العلوان

1 آن را امام احمد روايت كرده است(1 /213 و214)

1 به مجموع فتاوي[ 1 /137 -138 ]نگاه كنيد.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: