نگاشته شده توسط: عقیده و جهاد | ژانویه 18, 2010

نامه ای از زندان ازسوی ابوقتاده(عمر بن محمود ابوعمر) به مسلمانان

نامه ای از زندان

ازسوی ابوقتاده(عمر بن محمود ابوعمر)

به مسلمانان

در رابطه با حکم دادگاه لوردات بریطانیا در تأیید حکومت برای تحویل ایشان به حکومت اردن

الحمد لله رب العالمین و الصلاة و السلام علی النبی الامین وبعد:

السلام علیکم و رحمة الله وبرکاته

سخن خود را با شکر و سپاس الله تعالی برای نعمات عظیم و عطایای عامش شروع می کنم،به الله سوگند چنان مرا با نعمات وعطایا اکرام کرده است که نمی توانم آنها را بشمارم و توانایی ادای شکر و حمد و ستایشش را ندارم و بزرگترین این نعمتها زندان و زنجیر وشکنجه ای بود که در راه او به من رسید و علاوه بر آن در طول این شش سال زندان، چنان الطاف و بخشندگی ها را برمن ارزانی داشته که اگر تمام عمرم را در خارج از زندان می گذرانم به آنها نمی رسیدم،به این ترتیب علاوه بر نعمت گرامی زندان به  نعمات دیگری هم به حمد و فضل و اصطفایش،رسیدم.

در سه سال اول، حفظ قرآن را همراه با تأملاتی طولانی در آیاتش، به پایان رساندم که این تأملات مرا بر کتابت چندین کتاب یاری کرد که زیباترینشان درنظر من کتاب»فن القراءة» می باشد و این کتابی است که خواسته ام درخلال آن تجربه خود را دراین کاربزرگ قرائت منتقل کنم تا انسان را ازخلال آن به چیزی که من آن را «قرائت جدلی»نامیده ام برساند،در آن بسیاری از نظرات و نصائح و استنتاجات را مطرح کرده ام تا خواننده را برای رسیدن به تمجید و بزرگداشت وتسبیح خدای بزرگ یاری کند،و خواسته ام که قرائت دینی را قرائتی علمی قرار دهم همانطور که خواسته ام قرائت را «به هر نوعی که باشد»قرائتی دینی به معنای صحیحش قرار دهم،یعنی اینکه عبودیت الله تعالی متحقق شود،از الله تعالی می خواهم که خروج این کتاب را میسر کند چرا که من معتقدم تا حال در این موضوع، شبیه این کتاب نوشته نشده است.

و نیز کتاب «لماذا انتصرنا؟!»(چرا پیروزمی شویم) را نوشتم.دراین کتاب  معنای نصر وپیروزی را از خلال کتاب الله تعالی روشن کرده ام و واقع عمل جهادی را به طورخصوص و آثار آن را بر جهاد به طور عموم بررسی کرده ام و به این نتیجه مطمئن و قطعی رسیده ام که ما در دوره نصر و پیروزی زندگی می کنیم،چون خط نموداری امت اسلام در صعود است وخط کفر درنزول و هبوط. و در این کتاب بسیاری از مناظرات افتراضی با خط هزیمت وشکست در صفوف اسلامی، موجود است.

از روز اول زندان در اولین دوره زندانی شدنم(سه سال) شروع به نوشتن خاطرات و رؤیا ها و نیز آنچه که به چشم دیده و به یاد آورده ام،به شکل»صید الخاطر» کرده ام و آن را «شذرات من الفکر و الحیاة» نامیده ام و سه دفتر را در این باره تمام کرده ام.

یکی از چیرهایی که مدت زمان درازی بود فکر مرا به خود مشغول کرده بود مفهوم»عقل» بود که  یکی از مسائلی است که ویژگی قرآنی خاصی دارد به طوری که در قرآن هیچگاه به عنوان موجود مستقل ذکرنشده بلکه از آن به عنوان یک نوع ملکه فعل(یعقلون)یاد شده است.دراین باره بحث مستقلی را نگاشتم واسمش را «الفرق بین العقل الشعری والعقل الجهادی»گذاردم و این را از سوره شعراء الهام گرفتم که الله تعالی در آنجا می فرماید{‏ وَالشُّعَرَاء يَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ ‏:‏ سرگشتگان و گمراهان از شعراء پيروي مي‌كنند . ‏}. و نیرکتاب خاطراتی را دراین ایام نوشتم که نتوانستم تمامش کنم و ان را » و در بلمارش روزهایی گذشت» نامیدم.

و آخرین چیزی که آنجا نوشتم کتاب»الاربعون الجیاد لاهل الجهاد» بود وتنها کتابی است که  الله تعالی مقدر کرد که به برادران برسد.

حالتی که  در زندان  اولم داشتم به من یاری کرد که این کتابها را بنویسم و همراه این کتابها ده ها قصیده هم نوشتم که برخی از آنها منتشرشد مانند قصیده ای که در سوگ شیخ احمد یاسین نوشته بودم وقصیده ای در شوق فلسطین و قصائد دیگری که تربوی  بود و بسیاری از آنها تعابیر نفسی ام بود و یکی دیگر که آن را برای کسی که باید بخواند پنهان کردم یعنی همسرم حفظها الله ورعاها،این قصیده را برای صبرواستقامتش  نوشتم و برای بسیار چیزهایی که در این مشکلات محتاجش بودم، به من آموخت.

در این مرحله من همراه برادرانم در سلولهای انفرادی جدا از هم بودیم به طوری که بیست و سه ساعت در شبانه روز هریک درسلولی تنها می ماندیم و شخص هیچ کس را نمی دید.

این زندان-سه ساله-بدون هیچ تهمت و محاکمه ای بود و برای تو جایز نیست که از دلایلی که حکومت گمان می کند تو به خاطر آنها زندانی هستی،مطلع شوی،چون»پارلمانشان»قانونی را تصویب کرده که به موجب آن برای دولت جایزاست هر غریب بیگانه که شناسنامه برییرطانیایی ندارد را تازمانی غیرمحدود به دلایل سری زندانی کند.

این قانون فعل متجددانه ای برای خورندگان خدایان باطل-آنطور که من آن را می نامم-به شمارمی آید،چرا که ما می دانیم که برخی ازمشرکین قدیم در پرستشهای شرکیشان چه میکردند؛بتهایی را ازخرما می ساختند و آنها را می پرستیدند و هنگامی که گرسنه می شدند آنها را می خوردند. و حکومت انگلیس هم چنین کرد،او ادعا می کند که انسان را بدون درنظرگرفتن دین ورنگ و زبان ونزادش احترام می کند ولی الان دارد معبودش را می خورد و این قانون جدید را آورده که بین انساآنها فرق می گذارد.

تحت این قانون حدود ده تن از براردان با من دستگیر شدند و هر یک از آنان از زندانش برای کاری استفاده برد و من علاوه بر این کتابها وتحقیقات به شکر الله توانستم از چربی های اضافی نیز رها شوم چون توانستم با ورزش و گرم کردن بدن بیش از بیست وپنج کیلو، وزن کم کنم و هرکس که  ورزش مرا ندیده بود گمان می کرد که من به خاطر بیماری ام لاغر شده ام ولی بحمد الله مسئله این طورنبود بلکه حتی از بیماری قند به کلی وتاحال نجات پیدا کرده ام و نیز از دردهای ستون فقرات که هنگام پیاده روی ایجاد می شد نجات پیدا کردم طوریکه الان یک ساعت کامل یعنی به اندازه یازده کیلومتر(در زندان) دوندگی می کنم. والحمد لله رب العالمین.

ما به فضل الله تعالی حکومت بریطانیا را شکست دادیم و در زندان ما خباثت و جنایت پیشگی وکذب ادعاهای انسانی و بشردوستانه وحقوق بشری اش،کشف شد و توانستیم برای مسلمانان بخصوص دربریطانیا ثابت کنیم که حکومت بریطانیا حکومتی است که با اسلام ومسلمین دشمنی می کند و به فضل الله چنان شکاف ایجاد شد که ابدا دیگرکسی نمی تواند آن را درست کند.

دوران اکاذیب به پایان رسیده است و میان مردم مشهور شده که همانطور که در امریکا گوانتانامو هست در بریطانیا نیز گوانتاناموی دیگری وجود دراد که زندان بلمارش است .و نسل جدیدی ازجوانان مسلمان به وجود آمده بخصوص  از برادرانی که ازقاره  هندوستان می آیند که دیگر در مقابل انگلیس و مردم و ازرشها وهنجارها وفرهنگش ازخود بی خود نمی شوند بلکه آنها را تحقیرکرده و آنها را دشمن خود می دانند وخود نیزدشمن آنان شده اند.

احدی گمان نمی کرد که شخصی در بریطانیا بدون تهمت وبدون محاکمه این همه مدت زندانی شود اما این حقیقت است و این چهره واقعی انسان خود پسندی است که غیر خود را مجرد شماره ای بی ارزش می داند.

بعد از سه سال مجلس لوردات بریطانیا  به موجب قانونی این قانون را باطل کرده و  گفتند که در آن اقوال شدیدی وجود دارد . این قانون را تجدید نکردند بلکه قانون دیگری را به جای آن تصویب کردند و این قانونی است که به حکومت اجازه می دهد که هر انسانی را در خارج از زندان دچار محدودیتهایی کند به این ترتیب که او را مدت زمانی در خارج از زندان تحت کنترل قرار دهد به طوری که استفاده از کامپیوتر و تلویزیون و دیدن برخی ازمردم یا رفتن به برخی اماکن را برایش ممنوع کند و هر جا که بخواهد برود اداره اطلاعات را در جریان بگذارد.

من و برادرانم تحت این قانون از زندان بلمارش نژاد پرستانه»گوانتاناموی بریطانیا»آزاد شدیم  وحدود پنج ماه خارج از زندان بودیم تا اینکه حکومت بریطانیا بازی جدیدی را شروع کرد وآن اینکه قراردادهایی شخصی بست_بله قراردادهای شخصی) که هیج وجهی قانونی یا تشریعی به حسب دین وقانونشان ندارد.به موجب این قرار دادها که با اردن ولیبی بسته شد مسلمانها به کشورهایشان تسلیم می شدند.

بعد از نماز صبح  پلیس به خانه هایمان حمله کرد . ما را بار دیگر به زندان برد بدون هیچ تهمتی وبدون هیچ دادگاه مدنی،بلکه با دادگاهی خاص وبا دلایل سری،یعنی مخصوص بیگانه ها و نه برای هم وطنانشان.بیش از هفده برادر در قسمت مستقلی کنارهم قرار داده شدیم بین ما فلسطینی و اردنی و لیبیایی و الجزائری بود بعد ازمدتی لیبی ها را آزاد کردند و علت این بود که حکومت لیبی پزشکان بلغار را که به نشر ایدز متهم بودند با وساطت فرانسه آزاد کرد و به حکومت انگلیس تحویل نداد به خاطر همین حکومت بریطانیا با آزاد کردن لیبیایی ها ازحکومت لیبی انتقام گرفت.

حکومت بریطانیا در بستن پیمان با الجزائر ناتوان نا موفق ماند و وارد کش و قوسی با الجرائری ها شد. و بازی شان با کسانی که شناسنامه اردنی داشتند ادامه یافت.

ما دو و سه نفر با هم بودیم،من و برادر عبدالله السمامرة(ابو شیماء) و سومی ابوعیسی الرفاعی بود که دائم بین بلمارش و بیمارستان به خاطر بیماری اش دررفت وآمد بود و همراه  ما نبود.

با برادران در این زندان سه سال گذراندیم و متأسفانه کار زیادی در آنجا انجام نگرفت چون زندان عمومی بود و همراه برادران یکجا بودیم و با آنها سخن زیاد می گفتیم ،به علاوه پیوستن برادر عادل عبدالمجید المصری و برادر خالد الفواز النجدی به ما که در امریکا متهم بودند و امریکا آنها را می خواست تا محاکمه شان کند و برادر بابر احمد و هارون اسواط و طلحه احسان نیز به ما اضافه شدند و همه اینها یک جریان داشتند یعنی تحویل به آمریکا.

بعد از مدت طولانی از آزادی لیبیایی ها همگی ما توانستیم که با شرط کفالت از زندان خارج شویم و در انتظار دادگاه لوردات بمانیم تا در قضیه ماحکم صادر کنند و بعد از کمتر از پنج ماه یک روز صبح زود به خانه ام حمل کردند و مرا به زندان بلمارش بردند به این بهانه که شروط کفالت را نقض کرده ام چون با خودم فکرکرده ام که از بریطانیا فرار کنم.

دراین اتهام تأمل کن:(فکرکردم که فرار کنم)،درحقیقت اینطور نبود بلکه همانطور که در اوراق گفته شده:»ممکن است که فکرکند که فرار کند».

این است قضاوت پاک بریطانیایی چنانکه زنادقه بلادمان می گویند.

به زندان بر گشتم درحالی که فشار و اذیت این بار در زندان زیاد شده بود،طوریکه در درجه امنیتی بالا قرار گرفتم و هرماه دوبار مرا عریان کرده و تفتیشم می کردند.به سوی برادران قبلی ام بازگشم؛عادل وخالد وبابر وطلحه و برادر دیگری هم به آنها اضافه شده بود که ازجاماییکا بود و  تازگی مسلمان شده بود و بلال نامیده می شد،او هم در آمریکا تحت تعقیب بود به خاطر قضایای جنائی دیگری که ارتباطی با جهاد نداشت بر خلاف دیگران.

از روز اول تصمیم گرفتم که وقتم را جز با کتابت نگذرانم،به فضل الله تعالی شروع به کتابت در موضوعی کردم که مدتها بود از زمان ورود آمریکا به افغانستان و حوادثی که در تورابورا و جاهای دیگر رخ داد،آرزوی نوشتنش را داشتم چون من عکس العملهای جاهلانه ای دیدم که از طرف عمامه داران و مشایخ ضد جهاد ومجاهدین صورت گرفت و اقوالی گفتند که عین آن چیزی بود که منافقین بعد از احد گفتند.

اول هدفم شرح آیات معرکه احد بود ولی دیدم که غزوات پیامبر صلی الله لعیه وسلم شایسته اند که  کتاب مستقلی درباره آنها نوشته شود وحاصل کتابی شد به اسم»غزوات رسول الله صلی الله علیه وسلم در قرآن کریم» وتحت این عنوان بزرگ»صبغة الله»به حسب وسع وطاقت نوشته خواهد شد و عبارت است از سؤالهای وجودی و جهادی ازخلال کتاب الله تعالی.

*                 *                 *

الان و بعد از صدور حکم دادگاه لوردات که طی آن با حکومت در مورد  تسلیم من به حکومت اردن موافقت کرده،چه می توان گفت:

قاضیان این بلاد-از تمام طبقاتشان-گفتند که دراردن عدالت است،و دادگاه های نظامی در اردن عدالت لازمه را متحقق می کنند ،و شکنجه ای که در زنداآنها و دوائر اطلاعاتی آنجا در جریان است امری است که قابل درک می باشد.

این خلاصه احکام صادره شان است بدون هیچ گونه تزیین ورنگ آمیزی،و این برای عاقلان یعنی اینکه اردن نظاماً وکیاناً وامناً فرزند بریطانیا است و هر کس این سخن را نفهمد سخن گفتن با او اتلاف وقت است.

الله تعالی مرا مورد لطف قرار داد که در این ماجرای من حقیقت دادگستری بریطانیا را روشن کرد چون برخی از مردم به خاطر غفلتشان حساب  قضاء ودادگستری بریطانیا را  از موسسه های جنایت پیشه اش یعنی قوه مقننه و مجریه،جدا می کنند.بنده می گویم:قضیه یکسان است و ازخلال این قضایا، نژادپرستی دستگاه قضاوت بریطانیا و کینه توزی اش با اسلام ومسلمین اشکار می شود.

دراین ورقات – که نامه کوتاهی است-نمی توانم تفصیل و تشریح کنم اما کافی است که سخن یکی از قضات را  که قضیه تحویل عبدالله السماسرة(ابو شیماء)به اردن را بررسی می کرد و وصیت شیخ به او نشان داده شد،را برایتان نقل کنم،قاضی با دیدن وصیت گفت:این وصیت مرا به یاد وصایای مسلمین در جنگهای صلیبی می اندازد.

چنین برایم مقدرشد که در اینجا»بخش منفرد»که از تمام عالم و ازبقیه زندانیان جدا شده بودیم،برای مدت کوتاهی دکتر محمد عشا را ببینم و ایشان همان کسی است که همراه دکترعراقی بلال عبدالله متهم شده بود(من این برادررا درمسجد وقتی که در زندان انفرادی بودم در روزجمعه دیده بودم و باردیگر در ماشینی که او را به دادگاه می برد با ایشان ملاقات کردم) و این دکتر بلال عبدالله ازنظر علم وعمل واستقامت و مردانگی،  قهرمانی ازقهرمانان اسلام است،او قرآن را حفظ کرده و عالم به فقه وحدیث است و در دادگاه موضعی ایمانی گرفته بود وسخنی را گفته بود که شبیه سخن سلف رضوان الله علیهم بود، و من احساس حقارت کردم وقتی که او به من گفت:من بسیار از نوارهای صوتی شما متأثرشده ام،الحمد لله رب العالمین.)،دکتر محمد عشا-متخصص جراحی اعصاب-به من گفت که مدعی عموم در دادکاه برای اثبات اتهام ضد من می گفت که:

«درست است که عشا،هیچ دلیلی ضد او نیست اما یادتان نرود که او باهوش است وهمین کافی است»

درست است که عشا،هیچ دلیلی بر ضد او نیست اما یادتان نرود که او فلسطینی الاصل است و همین کافی است»

این است مراسم دادگاه ها دردستگاه دادگستری بریطانیا وقتی که متهمی که جلویشان ایستاده،مسلمان باشد.

آیا مورد دیگری هم برایتان بگویم؟!

این برای شما کافی است که :

وزیر کشورسابق دیوید بلانکیت کسی است که قانون عجیبی را بین حکومت بریطانیا و امریکا امضا کرد که به موجب آن  هرکس را که امریکا از بریطانیا می خواست باید به او تسلیم می کرد. و علت عجیب بودنش اینست که این قانون برای بریطانیا ملزم بوده ولی برای آمریکا غیر ملزم است،یعنی بریطانیا ملزم است که هرکس را که امریکا بخواهد تسلیم او کند اما آمریکا ملزم نیست که  کسانی را که بریطانیا می خواهد به او تسلیم کند، چون هدفشان چیزدیگری بود.

که به این ترتیب حاصل شد:

آمریکا شخصی بریطانیایی –غیرمسلمان- را که درامریکا به اعمال غیر قانونی –طبق قانون امریکا-دراینترنت متهم بود از بریطانیا خواست  و دادگاه ها تصویب کردند که او باید تحویل داده شود اما اعضاء پارلمان به این تصمیم اعتراض کردند و یکی از شدیدترین معترضین خود دیوید بلانکت بود.حکومت تسلیم فشارهای پارلمان شد و الان مشغول بررسی اینند که او را درهمان جا محاکمه کنند.

بنابراین این اتفاقیه فقط ضد مسلمین بود ومخصوصا برای ابو حمزه مصری وبقیه برادران وضع شده بود.

وقت اجازه می دهد که یک حادثه دیگر را هم ذکر کنم:

ابو حمزه مصری به اتهام اختلاف افکنی و تشویش اذهان عمومی به زندانی طولانی مدت محکوم شد و اتهامش گفتن عبارات موهوم و غیر صریحی بود که هر معنی را که می خواستند به آن پوشاندند، و بعد از چند روز،رهبر یک حزب بریطانیایی که به تعصب مشهور است به اسم نیکولاس گریفن با همان اتهام  وبا عباراتی قویتر از عبارات هیتلرنازی ،محاکمه شد و ولی این بریطانیایی تبرئه شد.

مشکلی نیست مورد دیگری را هم می گویم:

هنگامی که بابراحمد دستگیرشد پلیس او را وهمسرش –که همان روز به ازدواج او درآمده بود-به شدت مورد ضرب وشتم قرار داد به طوری که چهره اش از شدت ضربات مانند مشک آب شده بود،و کبودیها و خون مردگیهای شدیدی بر تمام جسمش ظاهرشده بود و هنگامی که این امر به قاضی گزارش شد جواب قاضی این بود که :»از پلیس بریطانیا برای محافظتش از امنیت کشور تشکر می شود».

من ابو قتاده هستم اقرار می کنم واعتراف می کنم که با اینکه خود فلسطینی هستم و در فلسطین به دنیا آمده ام و با وجود شناختی که به تاریخ حکومت بریطانیا در ارتکاب جرائم عمومی وجریمه خاصش در فلسطین دارم،اما من از این همه کینه بی خبر بودم.این تنفری که حکومات بریطانیایی ضد اسلام و مسلمین وعرب پنهان می دارد.و برای همین من بارها آرزو کرده ام تا همه مسلمین در بریطانیا یک بار زندانی شوند-از یک سال کمترنباشد- تا حقیقت آنچه را می گویم با چشمانشان ببینند،چون صدها مجلد نمی تواند این حقائق را که صاحبش  از نزدیک با تمام وجود دیده و احساس کرده،به دیگران منتقل کند.

اینجا دوباره به زندان برگشته ام تا سفرجدیدی آغازگردد که نمیدانم به کجامنتهی میشود،اما من مطمئن هستم که پروردگارم رحیم وکریم است،و الله مطابق حسن ظن بنده اش با او رفتار می کند،می دانم که الله از خودم به من مهربانتر است و از پدر ومادرم به من مهربانتر است،من به خاطر ضعفم سلامت وعافیت را می خواهم اما الله عز وجل حکیم تر وداناتراست،با وجود تمام دعاهایی که می کنم تا الله مرا تا زمان دیدارش،بر حق ثابت قدم بدارد،اما از هیچ چیز نمی ترسم بجر اینکه عاقبت به خیر نشوم و این بدترین چیزی است که شخص با آن روبرو می شود،اما من می گویم:که حق درهرامری با مجاهدین است،و من آنها را یاری خواهم داد چه ظالم باشند وچه مظلوم به آن معنایی که رسول الله صلی الله علیه وسلم از این سخن اراده کره است،و دائماً این را خواهم نوشت تا زمانی که زنده باشم وتوانایی اش را داشته باشم،چون آنها اهل قرآن واقعی هستند، وآنها وراثت و وراث سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم  ، واگر زمانی مردم غیر از این را از من بشنوند در آن هنگام یا گمراه هستم ویا دروغگو ویا دیوانه ویا مکرهی زیر شلاق وشکنجه،از الله عفو وعافیت را خواستارم.

این مجرمان سرکش و طواغیت می خواهند که سخنانی را که می گوییم محبوس کنند، و هنگامی که چنین می کنند گمان می برند که ضد دعوت توحید وضد مجاهدین پیرزوی بدست آورده اند و برای همین شدیدترین چیزی که آنها را به خشم می آورد بعد از شمشیر و سلاح،قلم وسخن است، و برای همین من هر کس را که دین الله تعالی را دوست دارد دعوت می کنم که در نشر این دین،و نشرسخنان زندانیان و یادآوری مدامشان کوشش کنند تا سحر این مجرمان علیه اسلام واهلش،باطل شود و نیز برخی ازمسلمانان را که به خاطر علتی نفسانی یا فکری ،به محبت احدی از این زندانیان معتقد نیستند،نصیحت می کنم که از خدا درباره برادران مستضعفشان بترسند چون این کاری که اینان می کنند مانند عیب جویی ها و تفسیر شان به بدترین وجه ممکن و  حمل سخنانشان به چیزی که منظورشان نبوده است،این کارها در واقع یاری دادن کافران ضد برادرانشان می باشد و این قبل از اینکه برای کسانی شر باشد که با آنها مخاصمه می کنند،برای دین شر است،پس باید از الله در رابطه با دینشان و آبروی برادرانشان بترسند.

من این سخن را از آن جهت نمی گویم که سخن آنها به من و یا به برادرانم ضرری می رساند بلکه از باب نصیحت به آنها می گویم-و این وظیفه من در قبال آنها است- واین سخن را می گویم تا ضرر سخنانشان را بدانند و بدانند که کافران چقدر با این سخنان خوشحال می شوند.بله ،دسته پستی هستند که هیچ ضرری متوجه آنان نمی کند و برایشان بی اهمیت است الا اینکه دل مملو از کینه ونفرتشان را خنک می کند،و درباره این گونه افراد از الله کمک می خواهیم و می گوییم حسبنا الله ونعم الوکیل.

دراین گونه مشکلات برخی از مخالفان مانند یک  انسان شریف دانا با تو مخالفت می کنند و برخی از این مخالفانت نیز مانند کینه توز حسود جاهل با تو مخالفت می کند، و اما  فرد دانا درجبهه حق می ماند هر چند در این حق اشتباهاتی  هم باشد و ضد کفر که هیچ حقی در آن نیست جبهه گیری می کند،اما کینه توزجاهل همیشه با تو حسادت می کند حتی در این مصیبتی که به آن دچار شده ای.

ما به فضل الله آیات عظیمی دراین زندانها می بینیم،من این دین را دیدم که چطور جوانانی را مسلمان می کند و آنها را به طلاب علم تبدیل شده و زبان عربی و شریعت را در ماه های قلیلی فرا می گیرند به علاوه فهم توحید که بسیاری از کسانی که به عنوان مسلمان در بلاد مسلمین زندگی می کنند ،آن را نمی دانند.

فرزندانم به مدت شش سال دور از من تربیت شده اند و در این مدت جحز به اندازه یک ساعت در یک ماه یا دو ماه بیشتر آنها را ندیده ام و با این حال از زمانی که من بین آنها بودم،در همه ابواب زندگی بهتر تربیت شده اند،بزرگ ترها قرآن را حفظ کرده اند وبرخی اغلب آن را . وهمه آنها در درسشان ممتاز هستند علاوه بر ادب واخلاق ممتازی که نزدیکانشان به آن گواهی می دهند. پس الحمدلله رب العالمین.

یکی از بزرگترین نعماتی که برادرانتان در اینجا دارند،اعتماد و اطمینانشان به الله و به این دین و به منهج جهادی می باشد که برای امت اسلام آن چنان خیراتی رابه همراه داشته که اگر داعیان دین صذها سال کوشش می کردند به آن نمی رسیدند:

معانی ولاء و براء در بهترین و بزرگترین معانی اش بین مسلمین وکافران تجلی یافت.

الله کفرکافران و کینه توزی و دروغگویی شان را آشکار کرد به طوری که هیچ کسی منکرش نیست بجزر زندیق یا کور.

رابطه برادرانتان با الله از جهت طاعت و دعاء و اخبات بیشتر شده است.

آنها جسممان را در زنجیرها می بندند اما ارواح ما از زندانهایشان نیرومندتر است و کلمات حقی که می گوییم عصیانی بر زنجیرهاشان می باشد.

اجسام هیچ گاه معیار پیروزی وشکست نبوده اند بلکه معیار حق ترازویی است که طبق آن حکم می شود.

آنها ما را در سلولهای انفرادی جدای از دیگران می گذارند تا احدی را نبینیم و با احدی سخن نگوییم ازترس اینکه مبادا در مردم تأثیری بگذاریم ولی آنها نمی دانند که این دین الله تعالی است و آن ارواحی است که در هستی و در تاریخ جریان دارد و نه شیطان ونه لشکریانش نمی توانند آن را محبوس کنند.

هر گز فکر نمی کردیم به این اندازه از قدرت برسیم که مجرد وجود ابو قتاده بین خانواده اش از جهت کفالت به طوری که بیشتر از دو ساعت ازخانه خارج نشود مو جب شود که وزیرکشور بگوید که این چیز درجه خطر را ضد بریطانیا افزایش می دهد،این سخنان در دادگاه و جلوی همگان گفته می شود.

آیا زندان ما شایستگی این را دارد؟!جواب:بلکه د ربرابر این نعمتها بسیار کم است،و از الله تعالی می خواهیم که عاقبتمان فردوس اعلی در بهشت باشد به فضل ورحمتش.

الله به مجاهدین ورهبرانشان بهترین پاداشها را بدهد و الله داعیان حق را بهترین پاداشها دهد چرا که اگر آنها نبودند کافران در اتاق خواب زنانمان نیز داخل شده بودند و ما مجرد سگانی می شدیم که ته مانده غذایشان را لیس می زدیم.

من دوست داشتم که احوال برادرانتان را در زندانها یکی یکی به تفصیل توضیح دهم اما حال و وقت گنجایش این را ندارد ولی این را بدانید که امر بزرگتر از آن است که وصف شود و معانی وسیعتر از آن است که کلمات آنها را در بر گیرد،و از الله تعالی امید دارم که روزی بیاید که برخی ازچیزهایی که از نزدیک دیده ام و با تمام وجودم احساس کرده ام،را بنویسم تا مشعلهایی برای امت اسلامی ومجاهدین باشد و به ناراحتی و اندوه دچار نشوند بلکه به راهشان ادامه دهند چراکه این راه به حق و به صدق راه  انبیاء و اولیاء است،اگر مجاهدین و دوست دارانشان بعضی از چیزهایی را که ما اینجا دیده ایم ببینند،خواهند دانست که چه پیروزی های بزرگ ومهمی،هز روز بر دستشان متحقق می شود و این به خاطر جهاد واستقامتشان می باشد،پس نباید اخبار دروغ و مزور آنها را فریب دهد که آنها باعث زندانی شدن و شکنجه مردم می شوند،نه هرگز بلکه آنها رحمت و هدایتی برای زندانیان هستند همانطور که برای دیگر اهل زمین رحمت وهدایت می باشند.

دوست داشتم برای تان به تفصیل  اسماء جوانانی را  برایتان بگویم که چطور مسلمان شدند و برای اخبار شهادت وجهاد، جان خود را به الله فروختند.

دوست داشتم برای شما ازجوانانی بگویم که سالها در جاهلیت زندگی کردند اما هنگامی که جهاد فی سبیل الله آمد،بندگانی عابد و شب زنده دار وحافظ قرآن شدند و زبان عربی را آموختند.

دوست داشتم که به شما از اضطراب ونگرانی وحیرت مسؤولین مجرم بریطانیایی درباره این پدیده هایی که برایشان غریب بود،بگویم که چطور خود را گم کرده ونمی دانستند که دربرابر این موج ایمانی عحیب چه کنند:

گاهی مسلمانان را در یک مکان واحد جمع می کنند به این گمان که از تأثیرمسلمین کم کنند اما سحر علیه ساحر بر می گردد و نتایج خلاف خواسته هایشان می شود و دوباره متفرقشان می کنند.

اما دوباره شراره های ایمان تأثیرشان را در محیط جدید شروع می کنند و آنها به درد آمده وفریاد می کنند.

به دروغ فریاد می کنند که مسلمانان  دیگر زندانیها را به پذیرش اسلام مجبور می کنند اما یک مورد را هم پیدا نمی کنند تا از آن به نفع این دروغ وبهتانشان استفاده کنند.

فریاد می کشند و دروغ میگویند وهمه ضلالاتشان علیه خودشان بر می گردند.

از روی تحدث به نعمت الله تعالی برمن:روزنامه ها  به زعمشان نوشته بودند که من بر زندانیان تأثیردارم(درحالی که من دراین باب کمترین هستم و برادرانی هستند که دراین کار اعجوبه هستند)و در جلسه ای با مسؤول زندان اول دراینجا در لونگ لارتن،یکی از برادران در جوابش گفت که ابوقتاده انگلیسی را خوب نمیداند چطور به زندانیان تأثیر می گذارد؟!مسؤول گفت:»او با شکل و شمایلش بر دیگران تأثیردارد».

زمام امور از دستشان خارج شده است،و خشمشان بر مسلمین شدیدتر گشته است، و برای همین دست مسؤولین زندانها را آزاد گذاشته اند تا برادرانتان را در زندانهای مخصوصی در داخل هر زندان قرار دهند و در بخشهای عقوبت که با مسلمین پرشده است، در اماکن عقوبت هرجا که شدیدا محافظت می شود اکثرشان از مسلمین هستند وهیچ مدافعی برایشان نیست جز الله تعالی.

با وجود این نعمتهای الهی رنجهای زیادی نیز هست مانند تفتیش شدید و عریان کردن کامل و به زنجیرکردن شدید و خشن ، ما در سلول مخصوصی قرارگرفته ایم و انجام هر کاری که دیگر زندانیها اجازه اش را دارند ممنوع شده ایم،فقط شش زندانی، ومن خاصتاً در درجه فوق امنیتی قرار داده شده ام طوری که نمی توانم با خانواده ام تماسی داشته باشم ،و هر ماه مکانم را تغییرمی دهند،و  هر ما دوبار به طورخاصی در سلول مخصوصی در زندان تفتیش می شوم.

وظیفه مسلمین سنگین تر شده که به امر رسول الله صلی الله علیه وسلم در رابطه با وجوب آزاد کردن اسیر به هر وسیله ای که می توانند و ازهرراه ممکن،عمل کنند تا این واجب ایمانی عظیم محقق شود.

این امانت و واجبی است که برشانه مسلمین به طورعام و اهل کار به طور خاص قرار می دهم که تا اندازه ای که توان دارند و در وسعشان است برای تحقق این هدف بکوشند.

خداوندا ای خدای هفت آسمان و زمین و خدای عرش عظیم از تو می خواهم که مجاهدینی را که در راه تو می جنگند در هر مکانی که هستند یاری دهی،و مسلمانان مستضغف را از اسارت نجات دهی و کفارمشرک را که راه دین تو را می بندند و با دوستانت می جنگند و با دین و پیامبرانت دشمنی می کنند،نفرین کنی.آمین.

ملاحظه:مصاحبه ای ازطرف من با برادر عادل عبدالمجید وبیانه ای حول غزه از من منتشرشده بود که در باره آن برخی دیدگاه هایی مطرح شده بود و به من رسید بعضی از این نظرات را بر روی سر و چشم خود می گذارم و بعضی دیگر را پشت سر می اندازیم تا به کینه وجهل گویندگانش رحم آوریم. الله ناصحین را بهترین پاداشها بدهد.

برادرتان/ابوقتاده عمر بن محمود ابو عمر

زندان لونگ لارتن بریطانیا

منبع:

منبر التوحيد والجهاد

http://www.tawhed.ws

http://www.almaqdese.net

http://www.alsunnah.info

http://www.abu-qatada.com

http://www.mtj.tw


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: