نگاشته شده توسط: عقیده و جهاد | ژانویه 16, 2010

فضایل،آداب واحکام جهاد

فضایل،آداب واحکام جهاد

برگرفته از کتاب مختصر فقه از قرآن وسنت

تألیف:عبدالعظیم بن بدوی

تشویق بر جهاد

از ابوهریره روایت است که پیامبرصلی الله علیه و سلم فرمود : (من آمن بالله و رسوله، و أقام الصلاة و صام رمضان، کان حقا علی الله أن یدخله الجنة، جاهد فی سبیل الله أو جلس فی أرضه التی ولد فیها) «هر کس به خدا و رسول او ایمان بیاورد و نماز را اقامه کند و روزه ماه رمضان را بگیرد، بر خدا حق است (حق فضل و بخشش) که او را وارد بهشت کند، چه در راه خدا جهاد کرده و چه در زمینی که در آن متولد شده نشسته باشد[1]»؛ گفتند : آیا به مردم مژده ندهیم؟ پیامبرصلی الله علیه و سلم فرمود : (إن فی الجنة مائة درجة أعدها الله للمجاهدین فی سبیل الله، ما بین الدرجتین کما بین السماء و الأرض، فإذا سألتم الله فاسألوه الفردوس، فإنه أوسط الجنة، و أعلی الجنة، وفوقه عرش الرحمن، منه تفجر أنهار الجنة)[2] «همانا در بهشت صد درجه است که خداوند آنها را برای مجاهدین در راه خدا آماده کرده است. فاصلة هر دو درجه مانند فاصلة آسمان و زمین است، لذا هرگاه از خدا خواستید فردوس را بخواهید که بهترین و بالاترین قسمت بهشت است و بالای آن عرش رحمان قرار دارد و رودهای بهشت از آن سرچشمه می‌گیرند».

همچنین از ابوهریره روایت است که پیامبرصلی الله علیه و سلم فرمود : (مثل المجاهد فی سبیل الله، کمثل الصائم القائم القانت بآیات الله، لایفتر من صیام و لاصلاة حتی یرجع المجاهد فی سبیل الله)[3] «مثال مجاهد در راه خدا مانند روزه‌دار و نمازگزار با خشوعی است که با تلاوت آیات قرآنی شب‌زنده‌داری می‌کند، و از نماز و روزه خسته نمی‌شوند تا وقتی که مجاهد در راه خدا از جهاد برگردد».

همچنین از ابوهریره روایت است که پیامبرصلی الله علیه و سلم فرمود : (انتدب الله لمن خرج فی سبیله لا یخرجه إلا إیمان بی و تصدیق برسلی، أن أرجعه بما نال من أجر و غنیمة، أو أدخله الجنة)[4] «خداوند ضمانت کرده برای کسی که در راه او خارج شود (و فرموده) تنها به خاطر ایمان به من و تصدیق پیامبرانم خارج شود، اینکه او را با غنیمت و پاداش برگردانم، یا اینکه او را وارد بهشت کنم».

فضیلت شهادت در راه خدا

از مسروق روایت است : از عبدالله بن مسعود درباره این آیه سؤال کردیم :

) وَلاَتَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أموَاتاً، بَل أحیَاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ (

(آل عمران : 169)

«و کسانی را که در راه خدا کشته می‌شوند مرده مشمارید بلکه آنان زنده هستند و به ایشان نزد پروردگارشان روزی داده می‌شود».

گفت : ما در این باره از پیامبرصلی الله علیه و سلم سؤال کردیم فرمود : (أرواحهم فی أجواف طیر خضر، لها قنادیل معلقة بالعرش، تسرح من الجنة حیث شاءت، ثم تأویإلی تلک القنادیل، فاطلع إلیهم ربهم اطلاعة فقال : هل تشتهون شیئا؟ قالوا : أی شی نشتهی، و نحن نسرح من الجنة حیث شئنا، ففعل بهم ذلک ثلاث مرات، فلما رأوا أنهم لن یترکوا من أن یسألوا، قالوا : یا رب نرید أن ترد أرواحنا فی أجسادنا حتی نقتل فی سبیلک، مرة أخری، فلما رأی أن لیس لهم حاجة ترکوا)[5] «ارواح آنها در شکم پرندگان سبز رنگ قرار دارد، و برای آنها قندیلها (چراغهایی) است که به عرش آویخته شده‌اند، و درهر جای بهشت که بخواهند می‌روند، سپس به طرف این قندیلها (چراغها) برمی‌گردند، پروردگارشان به آنان نگاهی می‌کند، و می‌فرماید : آیا چیزی میل دارید؟ می‌گویند : اشتهای چه چیزی را داشته باشیم درحالی که در هر جای بهشت، که بخواهیم می‌رویم، خداوند این سؤال را سه بار تکرار می‌کند، وقتی که (شهداء) می‌بینند رها نمی‌شوند مگر اینکه چیزی را درخواست کنند، می‌گویند : پروردگارا! می‌خواهیم ارواح ما به اجسادمان برگردانده شود تا یک بار دیگر در راه تو کشته شویم، وقتی خداوند می‌بیند هیچ نیازی ندارند، آنان را به حال خود رها می‌کند».

از انس روایت است که ربیع دختر براء، مادر حارثه بن سراقه، نزد پیامبرصلی الله علیه و سلم آمد و گفت : ای رسول خدا! آیا در مورد حارثه برایم سخن نمی‌گوئی – حارثه در روز جنگ بدر تیری نامعلوم به او برخورد کرد و او را کشت – اگر در بهشت باشد صبر می‌کنم، و اگر غیر آن باشد تا بتوانم بر اوگریه می‌کنم. پیامبرصلی الله علیه و سلم فرمود : (یا أم حارثه إنها جنان فی الجنة، و إن ابنک أصاب الفردوس الأعلی)[6] «ای ام حارثه در بهشت باغ و باغات زیادی وجود دارد، و پسرت به فردوس اعلی رسیده است».

از مقدام بن معدیکرب روایت است که پیامبرصلی الله علیه و سلم فرمود : (للشهید عند الله ست خصال، یغفر له فی أول دفعة، و یری مقعده فی الجنة، و یجار من عذاب القبر، و یأمن من الفزع الأکبر، و یوضع علی رأسه تاج الوقار، الیاقوتة منها خیر من الدنیا و ما فیها، و یزوج ثنتین وسبعین زوجة من الحور العین، و یشفع فی سبعین من أقربائه)[7] «شهید نزدخدا شش خصلت دارد : با ریخته شدن اولین قطرة خون او گناهان بخشیده می‌شود، و جایگاهش را در بهشت می‌بیند و از عذاب قبر محفوظ می‌ماند و از فزع اکبر (هول قیامت) در امان می‌ماند و بر سرش تاج وقار گذاشته می‌شود، که تنها یک یاقوت از آن از دنیا و آنچه در آن است بهتر است، و هفتاد و دو زن از حوریان (چشم‌درشت) بهشتی را به ازدواجشش درمی‌آورند، و برای هفتاد نفر از نزدیکانش شفاعت می‌کند».

از ابوهریره روایت است که پیامبرصلی الله علیه و سلم فرمود : (الشهید لایجد ألم القتل إلا کما یجد أحدکم ألم القرصة)[8] «شهید درد کشته شدن را احساس نمی‌کند مگر به اندازه درد نیشگون».

وعید عذاب برای کسی که جهاد را ترک کند

خداوند متعال می‌فرماید :

)یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَالَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمْ انفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الأَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنْ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِیلٌ. إِلاَّ تَنفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا ألِیماً وَ یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَلاَتَضُرُّوهُ شَیْئًا وَاللَّهُ عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ(       (توبه : 38 – 39)

«ای مؤمنان! چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود (برای جهاد) در راه خدا حرکت کنید سستی می‌کنید و دل به دنیا می‌دهید؟ آیا به زندگی این جهان به جای زندگی آن جهان خشنودید؟ تمتع و کالای این جهان در برابر تمتع و کالای آن جهان چیز کمی بیش نیست، اگر برای جهاد بیرون نروید، خداوند شما را عذاب دردناکی می‌دهد و قومی دیگر را جایگزینتان می‌کند و هیچ زیانی به خدا نمی‌رسانید و خدا بر هر چیزی توانا است».

و می‌فرماید :

)وَأنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللهِ وَ لاَتُلقُوا بِأیدِیکُم إلَی التّهلُکَةِ( (بقره : 195)

«و در راه خدا انفاق کنید و خود را با دست خویش به هلاکت نیافکنید».

ابن کثیر گوید : «لیث بن سعد از یزید بن حبیب از أسلم أبی عمران روایت کرده که گفت : مردی از مهاجرین در قسطنطینیه به صف دشمن حمله کرد بطوریکه صف آنان را شکافت، ابوایوب انصاری هم با ما بود، جماعتی گفتند : این مرد با دست خودخودش را به هلات انداخت، ابوایوب گفت : ما بهتر این آیه را می‌دانیم، این آیه در شأن ما نازل شد : ما پیامبرصلی الله علیه و سلم را همراهی کردیم و با او در بسیاری از غزوات شرکت کردیم و او را یاری دادیم، وقتی اسلام گسترش پیدا کرد و آشکار شد ما جماعت انصار از روی مهربانی گردهم آمدیم، گفتیم : خداوند به وسیله نصرت پیامبرش و یاری او ما را عزت بخشید تا اینکه اسلام گسترش پیدا کرد و مسلمانان زیاد شدند و پیامبر را بر اهل و اموال و اولاد ترجیح دادیم، اکنون جنگ تمام شده است و به میان اهل و اولادمان برمی‌گردیم و در میان آنان می‌مانیم، خداوند این آیه را در شأن ما نازل فرمود :

)وَأنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللهِ وَ لاَتُلقُوا بِأیدِیکُم إلَی التّهلُکَةِ( (بقره : 195)

«و در راه خدا انفاق کنید و خود را با دست خویش به هلاکت نیافکنید».

این حدیث را ابوداود و ترمذی و نسائی و عبد بن حمید در تفسیرش و ابن ابی حاتم و ابن جریر و ابن مردویه و حافظ ابویعلی موصلی در مسند خود و ابن حبان در صحیح خود و حاکم در مستدرک همگی از حدیث یزید بن ابی حبیب روایت کرده‌اند، و ترمذی گفته است : این حدیث حسن، صحیح و غریب است، و حاکم گفته است : این حدیث موافق شرط شیخین است، ولی آنرا تخریج نکرده‌اند.[9]

از ابن عمر(رض) روایت است که پیامبرصلی الله علیه و سلم فرمود : (إذا تبایعتم بالعینة و أخذتم أذناب البقر و رضیتم بالزرع و ترکتم الجهاد سلط الله علیکم ذلا لاینزعه حتی ترجعوا إلی دینکم).[10]

«هرگاه به صورت عینه معامله کردید، و دم گاوها را گرفتید (به کشاورزی پرداختید) و به کشت و زرع مشغول شدید و جهاد را ترک کردید، خداوند ذلتی را بر شما چیره می‌کند که تا به دینتان بازنگردید آنرا از شما برنمی‌دارد».

حکم جهاد

خداوند متعال می‌فرماید :

)کُتِبَ عَلَیْکُمْ الْقِتَالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسی أنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسَی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَهُوَ شَرُّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاَتَعْلَمُونَ(                         (بقره : 216)

«جهاد بر شما فرض شده در حالیکه آن برایتان ناخوشایند است، لیکن چه بسا چیزی را دوست نمی‌دارید و آن چیز برای شما نیک باشد و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید وآن چیز برای شما بد باشد، و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید».

جهاد فرض کفایه است، به دلیل فرموده خداوند متعال :

)لاَیَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنْ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُوْلِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنُفسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقَاعِدِینَ دَرَجَةً وَ کُلاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَی(     (نساء : 95)

«مسلمانانی که (به جهاد نمی‌روند و در منازل) می‌نشینند با مسلمانانی برابر نیستند که با مال و جان خود در راه خداوند جهاد می‌کنند، خداوند مرتبه والایی را نصیب مجاهدان کرده است که بالاتر از درجه خانه‌نشینان است مگر اینکه چنین خانه‌نشینان دارای عذری باشند، و خداوند به هر یک (از دو گروه مجاهد و خانه‌نشینان معذور) وعدة نیکو داده است».

«بنابراین خداوند متعال خبر داده که برتری از آن مجاهدان است، ووعدة نیکو هم برای آنان و برای خانه‌نشینان است، پس اگر خانه‌نشینان واجبی را ترک کرده بودند برای آنان عاقبت بدی بود نه وعدة نیکو».[11]

باید دانست که بسیار جهاد کردن مستحب است به دلیل آیات و روایات وارد شده در این باره، و حداقل یک بار در سال واجب است؛ چون پیامبرصلی الله علیه و سلم از وقتی که دستور جهاد به او داده شد هر سال آنرا انجام می‌داد، و اقتداء به پیامبرصلی الله علیه و سلم واجب است و چون جهاد فرضی است که تکرار می‌شود لذا حداقل در سال یکبار واجب است؛ مانند روزه و زکات، و اگر بیشتر از یک بار در سال نیاز شود، تکرارآن واجب می‌گردد، چون واجبی کفایی است و تعداد دفعا آن به میزان نیاز بستگی دارد. والله اعلم. اه‍.

«اما لازم است ما و همة مردم بدانیم که در اسلام قبل از آغاز جنگ باید اعلام شود تا مردم مختار باشند که در بین قبول اسلام یا دادن جزیه یا جنگ یکی را انتخاب کنند، واگر پیمانی در میان باشد شروع جنگ باید بعد از اعلام نقض عهد و پیمان باشد، – اگر مسلمانان بیم داشته باشند که کفار با وجود عهدی که با آنان بسته شده پیمان‌شکنی می‌کنند – و احکام نهائی اسلام تنها عهد و پیمان را با اهل ذمه‌ای جایز می‌داند که زندگی مسالمت‌‌آمیز در زیر سایه اسلام و ادای جزیه را قبول کرده‌اند در غیر اینصورت آنرا جایز نمی‌داند، مگر اینکه مسلمانان دچار ضعف شوند، که در اینصورت وضعیت آنان تغییر پیدا می‌کند و حکم آنان همان حکم مرحله‌ای خواهد بود که مسلمانان در حالت ضعف شبیه به حالت آنان از آن پیروی کرده‌اند (یعنی می‌توانند با دیگر کفار عهد و پیمان ببندند)».[12]

آداب جهاد

از بریده رضی الله عنه روایت است که پیامبرصلی الله علیه و سلم وقتی امیری را به عنوان فرمانده لشکر یا گروهی تعیین می‌کرد در تنهایی او را به تقوای خدا و خوش‌رفتاری با مسلمانان هم‌رزمش توصیه می‌کرد و سپس می‌فرمود :

(أغزوا باسم الله، فی سبیل الله، قاتلوا من کفر بالله، أغزوا ولاتغلوا ولاتغدروا، و لاتمثلوا، ولا تقتلوا ولیدا، فإذا لقیت عدوک من المشرکین فادعهم إلی ثلاث خلال فإن أجابوک فاقبل منهم و کف عنهم، أدعهم إلی الإسلام فإن أجابوک فاقبل منهم و کف عنهم، ثم ادعهم إلی التحول من دارهم إلی دارالمهاجرین، و أخبرهم أنهم إن فعلوا ذلک فلهم ما للمهاجرین، و علیهم ما علیهم، فإن أبوا أن یتحولوا منها فأخبرهم أنهم یکونون کأعراب المسلمین، یجری علیهم حکم الله تعالی، الذی یجری علی المؤمنین، ولایکون لهم من الغنیمة و الفی شی، إلا أن یجاهدوا مع المسلمین، و إن هم أبوا فسلهم الجزیة، فإن هم أجابوک فاقبل منهم و کف عنهم، فإن أبوا فاستعن بالله علیهم و قاتلهم)[13] «با نام خدا و در راه خدا بجنگید، و با هر کس که به خدا کفر می‌ورزد، قتال و جنگ کنید و از خیانت در گرفتن غنایم و پیمان‌شکنی و مثله کردن کشته‌شدگان و کشتن کودکان خودداری نمائید، پس هرگاه با دشمنان مشرک روبرو شدی، آنان را به یکی از سه خصلت دعوت کن، اگر جواب مثبت دادند، از آنان بپذیر و با آنان جنگ نکن. آنان را به اسلام دعوت کن اگر قبول کردند از آنان بپذیر و با آنان جنگ نکن، سپس آنان را دعوت کن تا دیار کفر را ترک کرده و به دیار مهاجرین بیایند و به آنان بگو اگر این کار را بکنند، حقوقی که برای مهاجرین هست برای آنان نیز خواهد بود، و آنچه به ضرر مهاجرین هستبه ضرر آنان نیز خواهد بود، سپس اگر از آمدن به دیار مهاجرین سرباز زدند به آنان بگو که مانند بادیه‌نشین‌های مسلمان هستند، حکم خداوند متعال که بر مؤمنین جاری می‌گردد، بر آنان نیز جاری می‌شود، و در این صورت سهمی از غنیمت وفی (مالی که بدون جنگ و جهاد بدست مسلمانان بیافتد) به آنها تعلق نمی‌گیرد، مگر اینکه همراه با مسلمانان جهاد کنند. اگر بازهم سرباز زدند، از آنان جزیه بخواه اگر جواب مثبت دادند از آنان قبول کن و با آنان جنگ نکن، اگر بازهم سرباز زدند علیه آنان از خدا کمک بخواه و با آنان بجنگ».

از ابن عمر(رض) روایت است : (وجدت امرأة مقتولة فی بعض مغازی رسول اللهصلی الله علیه و سلم فنهی رسول اللهصلی الله علیه و سلم عن قتل النساء و الصبیان)[14] «زنی پیدا شد که در یکی از غزوه‌های پیامبرصلی الله علیه و سلم کشته شده بود، پس پیامبرصلی الله علیه و سلم از کشتن زنان و کودکان نهی فرمود».

پیامبرصلی الله علیه و سلم معاذ بن جبل رضی الله عنه را به یمن فرستاد تا مردم آنجا را به اسلام دعوت کند، وصیت پیامبرصلی الله علیه و سلم به معاذ این بود که : (إنک تأتی قوما أهل کتاب فادعهم إلی شهادة أن لا إله إلا الله و أنی رسول الله، فإن هم أطاعوک لذلک فأعلمهم بأن الله تعالی افترض علیهم خمس صلوات فی کل یوم ولیلة، فإن هم أطاعوک لذلک، فأعلمهم بأن الله تعالی افترض علیهم صدقة تؤخذ من أغنیائهم، فترد علی فقرائهم، فإن هم أطاعوک لذلک، فإیاک و کرائم أموالهم واتق دعوة المظلوم، فإنه لیس بینها و بین الله حجاب)[15] «تو به میان قومی می‌روی که اهل کتاب‌اند، آنان را به شهادت لا إله إلا الله و محمد رسول الله، دعوت کن، اگر از تو اطاعت کردند، به آنان خبر بده که خداوند در طول شبانه‌روز پنج نماز را بر آنان واجب کرده است، پس اگر اجابتت کردند، به آنان یاد بده که خداوند زکات را بر آنان واجب کرده که از سرمایه‌دارانشان گرفته شود و در اختیار فقرایشان قرار گیرد، اگر اطاعت کردند، از (گرفتن) اموال با ارزش آنان، (به عنوان زکات) پرهیز کن، و از دعای مظلوم بپرهیز، چون بین آن و خدای پرده‌ای نیست و (دعایش اجابت می‌شود)».

جهاد بر چه کسانی واجب است؟

جهاد بر هر مسلمان بالغ، عاقل، آزاد و مردی که توانایی جنگیدن، و مقدار مالی که باری نفقه خود و خانواده‌اش کفایت کند، داشته باشد، واجب است.

وجوب جهاد بر مسلمان و عدم وجوب آن بر کافر واضح است، چون جهاد جنگ با کافران است.

اما وجوب آن بر بالغ و عدم وجوب آن بر کودک بدلیل گفته ابن عمر است که گوید: (عرضت علی رسول اللهصلی الله علیه و سلم یوم أحد و أنا ابن أربع عشرة سنة، فلم یجزنی، ثم عرضت علیه یوم الخندق و أنا ابن خمس عشرة فأجازنی)[16] «روز جنگ أحد در حالی که چهارده سال داشتم مرا نزد پیامبرصلی الله علیه و سلم بردند، و به من اجازه (جهاد) نداد، سپس در پانزده سالگی در روز جنگ خندق مرا نزد او بردند و به من اجازه شرکت در (جهاد) را داد».

دلیل وجوب جهاد بر عاقل و عدم وجوب آن بر غیرعاقل حدیث : (رفع القلم عن ثلاثة …)[17] است.

دلیل وجوب جهاد بر مردان و عدم وجب آن بر زنان حدیث عائشه است : (یا رسول الله هل علی النساء جهاد، قال : جهاد لاقتال فیه، الحج و العمرة)[18] «ای رسول خدا آیا جهاد بر زنان واجب است، فرمود : جهادی که در آن جنگ نیست، حج و عمره است».

دلیل عدم وجوب جهاد بر مریض و ندار فرموده خداوند متعال است :

) لَیسَ عَلَی الضُّعَفَاءِ وَلاَ عَلَی المَرضَی وَ لاَعَلَی الَّذِینَ لاَیَجِدُونَ مَا یُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا للهِ وَ رَسُولِه (                                                                     (توبه : 91)

«بر ناتوانان و بیماران و کسانی که چیزی ندارند تا آنرا صرف جهاد کنند گناهی نیست هرگاه اینان با خدا و پیامبرش خالص باشند».

اما دلیل عدم وجوب جهاد بر برده این است که برده ملک سیدش است و بدون اجازه او نمی‌تواند جهاد کند.

چه زمانی جهاد فرض عین می‌شود؟

جهاد تنها در حالات زیر فرض عین می‌شود :

1- مکلف در میدان جنگ حاضر شده باشد :

خداوند متعال می‌فرماید :

) یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إذَا لَقِیتُم فِئَةً فَاثبُتُوا (                 (أنفال : 4)

«ای مؤمنان هنگامی که با گروهی (از دشمنان در میدان جنگ) روبرو شدید پایدرای نمائید».

و می‌فرماید :

) یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إذَا لَقِیتُم الَّذِینَ کَفَرُوا زَحفاً فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الأدبَارَ (

(أنفال : 15)

«ای مؤمنان! هنگامی که با انبوهی کافران (درمیدان نبرد) روبرو شدید، به آنان پشت نکنید».

2- هرگاه دشمن قسمتی از سرزمین مسلمانان را اشغال کند.

3- هرگاه حاکم به کسی از مکلفین دستور خروج دهد به دلیل فرموده پیامبرصلی الله علیه و سلم : (لاهجرة بعد الفتح ولکن جهاد ونیة، و إذا استنفرتم فانفروا)[19] «بعد از فتح (مکه) هجرتی نیست بلکه هرچه هست جهاد و نیت است، هرگاه حاکم دستور خروج برای جهاد صادر کرد خارج شوید».

اسیران جنگ

اسرای کفار دو دسته‌اند :

دسته‌ای که به محض اسارت برده و کنیز می‌شوند، و عبارتند از زنان وکودکان، چون پیامبر -صلى الله عليه وسلم-  از کشتن کودکان و زنان نهی کرده است[20]، و اسرا را مانند مال غنیمت تقسیم می‌نمود.

دسته‌ای که به محض اسارت برده نمی‌شوند و عبارتند از : مردان بالغ. حاکم مختار است که بنا به مصلحت آنها را بکشد و یا به عنوان برده نگه دارد و یا بر آنان منت گذارد و آنان را آزاد کند و یا آنان را در مقابل گرفتن مالی یا آزاد کردن افرادی از اسرای مسلمانان تحویل کفار دهد :

خداوند متعال می‌فرماید :

) مَا کَانَ لِنَبِیٍّ أنْ یَکُونَ لَهُ أسرَی حَتَّی یُثخِنَ فِی الأرضِ (

(أنفال : 67)

«برای هیچ پیامبری شایسته نیست که اسیران جنگی داشته باشد تا آنکه در زمین بسیار کشتار کند…».

پیامبرصلی الله علیه و سلم مردان بنی‌قریظه را کشت و مردان بنی مصطلق را به عنوان برده نگه داشت، و بر ابوالعاص بن ربیع و ثمامه بن اثال منت نهاد و بلاعوض آندو را آزاد کرد و اسرای بدر را در مقابل مال آزاد نمود، و دو مرد از اصحابش را با مردی از مشرکین بنی عقیل مبادله کرد، خداوند متعال می‌فرماید :

) فَإذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَربَ الرِّقَابِ حَتَّی إذَا أثخَنتُمُوهُم فَشُدُّوا الوَثَاقَ فَإمَّا مَنّاً بَعدُ و إمّا فِدَاءً حَتَّی تَضَعَ الحَربُ أَوزَارَهَا (

(محمد : 4)

«و هنگامی که با کافران روبرو می‌شوید گردنهایشان را بزنید و همچنان ادامه دهید تا به اندازه کافی دشمن را ضعیف و درهم می‌کوبید در این هنگام (اسیران) را محکم ببندید، بعداً یابر آنان منت می‌گذارید (و بدون عوض آزادشان می‌کنید) و یا (در برابر آزادی از آنان) فدیه می‌گیرید، تا جنگ بارهای سنگین خود را بر زمین می‌نهد و نبرد پایان می‌گیرد».

سلب

(و من قتل قتیلا فله سلبه)[21] «هر کس شخص (کافری) را (در میدان جهاد) بکشد، سلبش به او تعلق می‌گیرد» سلب عبارت است از تمام وسایلی که مقتول به همراه دارد، مانند : لباس، زیور آلات، اسلحه و همچنین اسبی که بر آن کشته شده است.

غنائم

بعد از جنگ غنائم تقسیم می‌شود : چهار پنجم آن به کسانی داده می‌شود که در جنگ شرکت کرده‌اند، به پیاده یک سهم و به سواره سه سهم داده می‌شود :

خداوند متعال می‌فرماید :

)وَاعلَمُوا أنَّ مَا غَنِمتُم مِن شَیءٍ فَأنَّ للهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ …(

(أنفال : 41)

«و بدانید که همه غنائمی که به دست می‌آورید، یک پنجم آن متعلق به خدا و پیامبر و … است».

از ابن عمر روایت است : (رأیت المغانم تجزأ خمسة أجزائ ثمیسهم علیها، فما لرسول اللهصلی الله علیه و سلم فهو له یتخیر) «دیدم که غنائم به پنج قسمت تقسیم می‌شد، سپس سهمها جدا می‌شدند و برای پیامبر یک سهم را برمی‌گزیدند».

همچنین از ابن عمر روایت است : (أن رسول اللهصلی الله علیه و سلم أسهم یوم خیبر، للفارس ثلاثة أسهم، للفرس سهمان و للرجل سهم)[22] «پیامبرصلی الله علیه و سلم روز خیبر سهمها را مشخص کرد، به سواره سه سهم داد، دو سهم برای اسب و یک سهم برای مرد سوارکار».

از ابن عباس روایت است : (أن النبیصلی الله علیه و سلم أعطی الفارس ثلاثة أسهم، و أعطی الراجل سهما)[23] «پیامبرصلی الله علیه و سلم به سواره سه سهم و به پیاده یک سهم داد».

از غنیمت تنها به کسانی سهم داده می‌شود که پنج شرط زیر را بصورت کامل داشته باشند : اسلام، بلوغ، عقل، حریت ومرد بودن، پس اگر یکی از این پنج شرط در اووجود نداشت اندکی از غنیمت به او داده می‌شود اما سهم مشخصی دریافت نمی‌کند؛ چون از جمله کسانی نیست که جهاد بر آنها واجب باشد :

از عمیر مولای ابن لحم روایت است : (غزوت مع مولای یوم خیبر و أنا مملوک، فلم یقسم لی من الغنیمة، و أعطیت من خرثی المتاع سیفا و کنت أره إذا تقلدته)[24] «در روز جنگ خیبر با مولایم در جنگ شرکت کردم، چون برده بودم از غنایم جنگی چیزی به من ندادند ولی از وسایل کهنه شمشیری به من دادند که وقتی آنرا روی شانه‌هایم قرار می‌دادم، به زمین کشیده می‌شد».

از ابن عباس روایت است : (کان رسول اللهصلی الله علیه و سلم یغزو بالنساء فیداوین الجرحی، و یحذین من الغنیمة، فأما بسهم فلم یضرب لهن)[25] «پیامبرصلی الله علیه و سلم زنان را به جنگ می‌برد تا مجروحان را مداوا کنند و قسمتی از غنیمت رابه آنان می‌داد ولی سهمی برای آنان تعیین نکرد».

مصارف خمس

یک پنجم غنیمت به پنج سهم تقسیم می‌شود : سهمی برای رسول خداصلی الله علیه و سلم. و بعد از اوصلی الله علیه و سلم در مصالح مسلمانان صرف می‌شود، سهمی برای نزدیکان پیامبرصلی الله علیه و سلم، که عبارتند از : بنی هاشم و بنی مطلب، سهمی برای یتیمان، سهمی برای مساکین، و سهمی برای مسافران (وامانده در راه) : خداوند متعال می‌فرماید :

)وَاعلَمُوا أنَّ مَا غَنِمتُم مِن شَیءٍ فَأنَّ للهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَلِذِی القُربَی وَ الیَتَامَی وَ المَسَاکِینِ وَ ابنِ السَّبِیلِ(                                               (أنفال : 41)

«و بدانید که همه غنائمی که به دست می‌آورید یک پنجم آن متعلق به خدا و پیامبر و خویشاوندان (پیامبر) و یتیمان و مساکین و ابن سبیل است».

فی

تعریف فی:

فی از (فاء) گرفته شده و به معنی برگشت است.

در شرع عبارت است از آنچه بدون جنگ از کفار گرفته شود، مانند مالی که کفار از ترس مسلمانان به جای گذاشته باشند، و جزیه و خراج و اموال اهل ذمه‌ای که صاحب آن بمیرد و وارثی نداشته باشد.

عقد ذمه

ذمه عبارت است از : عهد و امان :

و عقد ذمه عبارت است از اینکه حاکم یا نماینده او به بعضی از اهل کتاب یا دیگر کفار اجازه دهند که با دو شرط بر کفرشان بمانند :

1- پرداخت جزیه.

2- التزام به بعضی از احکام اسلامی.[26]

دلیل مشروعیت این عقد فرموده خداوند متعال است :

)قَاتِلُوا الَّذِینَ لاَیُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لاَبِالْیَوْمِ الآخِِرِ وَلاَیُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لاَیَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنْ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حَتَّی یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ( (توبه : 29)

«با کسانی از اهل کتاب که نه به خدا و نه به روز قیامت ایمان دارند و نه چیزی را که خدا و فرستاده‌اش تحریم کرده‌اند حرام می‌دانند و نه آیین حقی را می‌پذیرند، جنگ و کارزار کنید تا زمانی که خاضعانه به اندازه توانایی جزیه را بپردازند».

پس از عقد ذمه، چه چیزی واجب می‌گردد:

هرگاه عقد ذمه بسته شد جنگ با اهل ذمه حرام می‌شود و حفاظت اموال، آبرو (ناموس)،تضمین آزادی‌شان و جلوگیری از آزار رساندن به آنان واجب می‌گردد[27]، به دلیل فرموده پیامبرصلی الله علیه و سلم :

(و إذا لقیت عدوک من المشرکین فادعهم إلی ثلاث خصال أو خلال، فأیتهن ما أجابوک فاقبل منهم و کف عنهم، أدعهم إلی الإسلام فإن أجابوک فاقبل منهم و کف عنهم، فإن هم أبوا فسلهم الجزیة، فإنهم أجابوک فاقبل منهم و کف عنهم)[28] «هرگاه با دشمنان مشرک روبرو شدی آنان را به یکی از سه خصلت دعوت کن. هر کدام را قبول کردند از آنان بپذیر و با آنان جنگ نکن، آنان را به اسلام دعوت کن اگر جواب مثبت دادند، از آنان قبول کن، و با آنان جنگ نکن، ولی اگر سرباز زدند از آنان جزیه بخواه، اگر جواب مثبت دادند از آنان قبول کن و با آنان جنگ مکن».

احکامی که بر اهل ذمه جاری می‌شود:

احکامی که متعلق به حقوق انسانها در اسلام است، مانند : عقود (قراردادها)، و خسارت جنایات و قیمت تلف‌شده‌ها و حدود بر اهل ذمه جاری می‌شود :[29]

از انس روایت است : (أن یهودیا رض رأس جاریة بین حجرین قیل : من فعل هذا بک؟ أفلان؟ أفلان؟ حتی سمی الیهودی، فأومأت برأسها، فأخذ الیهودی فاعترف، فأمر النبیصلی الله علیه و سلم به فرض رأسه بین حجرین)[30] «مردی یهودی سر کنیزیرا بین دو سنگ درهم کوبید، به او گفته شد : چه کسی این کار را با تو کرد؟ فلانی؟ فلانی؟ همین که نام یهودی برده شد، با سرش اشاره کرد، یهودی را گرفتند و اعتراف کرد، پیامبرصلی الله علیه و سلم دستور داد سرش را بین دو سنگ کوبیدند».

از ابن عمر روایت است : (أن النبیصلی الله علیه و سلم أتی بیهودیین قد فجرا بعد إحصانهما فرجمهما)[31]«زن و مرد یهودی که محصن بودند ومرتکب زنا شده بودند نزد پیامبرصلی الله علیه و سلم آورده شدند، پیامبرصلی الله علیه و سلم آندو را رجم کرد».

چه وقت عهد نقض می‌شود؟

هر کس از اهل ذمه از ادن جزیه یا التزام به احکام اسلام خودداری کند، عهدش را شکسته؛ چون به شرط عهدش وفا نکرده است.

همچنین با تجاوز کردن به مسلمانان یا دشنام به خدا و رسول او عهد نقض می‌شود : از عمر رضی الله عنه روایت است : (أنه رفع إلیه رجل أراد استکراه امرأة مسلمة عل الزنا، فقال : ما علی هذا صالحناکم، فأمربه فصلب فی بت المقدس)[32] «مردی نزد او برده شد که می‌خواست زن مسلمانی را به زنا مجبور کند، (عمر) به او گفت : بر این امر با شما مصالحه نکردیم و دستور (قتل او را) داد، آن مرد در بیت‌المقدس به دار آویخته شد».

از علی رضی الله عنه روایت است : (أن یهودیة کانت تشتم النبیصلی الله علیه و سلم و تقع فیه، فخنقها رجل حتی ماتت، فأبطل رسول اللهصلی الله علیه و سلم دمها)[33] «یک زن یهودی به پیامبرصلی الله علیه و سلم دشنام داده و به او ناسزا می‌گفت، مردی او را خفه کرد تا مُرد، پیامبرصلی الله علیه و سلم او را مهدور الدم (کسی که ریختن خونش مباح است) دانست».

موجبات نقض عهد:

هرگاه کسی از اهل ذمه عهدش را نقض کرد، مانند اسیر با او رفتار می‌شود، اگر مسلمان شد کشتنش حرام است و اگر اسلام نیاورد حاکم مختار است، او را بکشد یا بر او منت گذاشته و بلاعوض یا با گرفتن فدیه او را آزاد نماید، همچنانکه قبلاً در حکم اسیران گفته شد.

جزیه از چه کسانی گرفته می‌شود؟

از نافع از اسلم روایت است : (أن عمر رضی الله عنه کتب إلی أمراء الاجناد : لاتضربوا الزیة علی النساء والصبیان، ولاتضربوها إلا علی منجرت علیه المواسی)[34] «عمر رضی الله عنه به فرماندهان سپاه نوشت : بر زنان و کودکان جزیه تعیین نکنید بلکه جزیه را تنها بر کسانی تعیین کنید که تیغ را بکار برده‌اند (مردان بالغ)».

مقدار جزیه:

از معاذ رضی الله عنه روایت است : (أن النبیصلی الله علیه و سلم لما وجهه إلی الیمن، أمره أن یأخذ من کل الم دینارا أو عدله من المعافرة) [35] «وقتی پیامبرصلی الله علیه و سلم اورا به یمن فرستاد دستور داد که از هر مرد بالغی یک دینار یا به اندازه آن از لباس معافیری (نوعی لباس یمنی) جزیه بگیرد».

گرفتن بیشتر از این مقدار هم جایز است، به دلیل حدیث أسلم : (أن عمر بن الخطاب ضرب الجزیة علی أهل الذهب أربعة دنانیر، و علی أهل الورق أربعین درهما، و مع ذلک أرزاق المسلمین و ضیافة ثلاثة أیام)[36] «عمر بن خطاب رضی الله عنه جزیه صاحبان طلا را چهار دینار و صاحبان نقره را چهل درهم تعیین کرد و علاوه بر آن می‌بایست مواد خوراکی مسلمانان را تأمین و سه روز آنان را مهمان کنند».

حاکم باید حال دارا و ندار را رعایت کند به دلیل گفته ابن ابی نجیح : «به مجاهد گفتم : چرا جزیه اهل شام چهار دینار و اهل یمن یک دینار است؟ گفت : به خاطر آسانگیری (ثروتمندی اهل شام و نداری اهل یمن)».[37]


[1] توجه:در این حدیث واحادیث شبیه آن منظور از جهاد، جهاد فرض کفایه می باشد اما وقتی جهاد فرض عین باشد ترک آن از گناهان کبیره وتارک الجهاد مستوجب عذاب جهنم خواهد بود.

[2] صحیح : [ص. ج 2126]، [الصحیحة 921]، خ (2790/11/6).

[3] صحیح : [ص. ج 5851]،م (1878/1498/3)، ت (1669/88/3).

[4] متفق علیه : خ (36/92/1)، م (1876/1495/3).

[5] صحیح : [مختصر م 1068]، م (1887/1502/3)، ت (4098/298/4).

[6] صحیح : [ص. ج 7852]، خ (2809/25/6)، ت (3224/9/5).

[7] صحیح : [ص. جه 2257]، ت (1712/106/3)، جه (2799/935/2).

[8] حسن صحیح : [ص. جه 2260]، ت (1719/109/3)، جه (3802/937/2)، نس (36/6).

[9] صحیح : [ص. د 2187]، تفسیر ابن کثیر (228/1)، د (2495/188/7)، ت (4053/280/3)، کم (275/2).

[10] صحیح : [ص. ج 423].

[11] تفسیر طبری (345/2).

[12] الظلال.

[13] صحیح : [مختصر م 1111]، م (1731/1356/3)، ت (1429/431/2)، ترمذی این حدیث را بصورت مختصر روایت کرده است.

[14] متفق علیه : خ (3015/148/6)، م (1744/1364/3)، د (2651/329/7)، ت (1617/66/3)، جه (2841/947/2).

[15] متفق علیه.

[16] متفق علیه : خ (2664/276/5)، م (1868/1490/3)، ت (1763/127/3)، نس (155/6)، د (4383/80/12).

[17] قبلاً در چند جا بیان شد.

[18] صحیح : [ص. جه 2345]، جه (2901/968/2)، أ (21/18/11)، قط (215/284/2).

[19] متفق علیه : خ (2783/3/6)، م (1353/986/2)، ت (1638/74/3)، د (2463/157/7).

[20] قبلاً بیان شد.

[21] متفق علیه : خ (3142/247/6)، م (1751/1370/3)، ت (1608/61/3)، د (2700/385/7).

[22] صحیح : [ص. جه 2303]، جه (2854/952/2)، این لفظ ابن ماجه است و بخاری و مسلم و ابوداود آن را بدون لفظ «خیبر» روایت کرده‌اند، : خ (2863/67/6)، م (1762/1383/3)، د (2716/404/7).

[23] صحیح : [الإرواء 1227]، هق (293/6).

[24] حسن : [ص. جه 2304]، ت (1600/58/3)، د (2712/402/7)، جه (2855/952/2).

[25] صحیح : [مختصر م 1151]، م (1812/1444/3)، د (2711/399/7)، ت (1958/57/3).

[26] فقه السنة (64/3).

[27] فقه السنه (65/3).

[28] صحیح : [مختصر م 1111]، م (1731/1356/3)، ت (1429/431/2)، ترمذی این حدیث را بصورت مختصر روایت کرده است.

[29] منارالسبیل (298/2).

[30] متفق علیه : خ (6876/198/12)، م (1672/1299/3)، نس (22/8)، د (4512/267/12)، ت (1413/426/2).

[31] صحیح : [الإرواء 1253].

[32] حسن : [الإرواء 1278]، ابن أبی شیبة (11/85/2)، هق (201/9).

[33] سند آن صحیح است : [الإرواء 91/5]، د (4340/17/12)، هق 200/9).

[34] صحیح : [الإرواء 1255]، هق (195/9).

[35] صحیح : [الإرواء 1254]، د (3022/287/8).

[36] صحیح : [الإرواء 1261]، هق (195/9).

[37] صحیح : [الإرواء 1260]، خ (257/6) بخاری این حدیث را بصورت معلق روایت کرده است.


Responses

  1. سلام علیکم
    الله یحفظک یا اخی
    میشه در رابطه با عملیات استشهادی که دراین وبلاگها و سایتهای اسلامی غریب گشته چند مقاله ازشیخ حمود عقلاو شیخ سلیمان بن ناصرالعلوان راترجمه وبه معرض دید بزارید. ممنون.
    درباره خوارج هم بنویسید .
    جزاک الله خیر


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: