نگاشته شده توسط: عقیده و جهاد | دسامبر 17, 2009

رساله ای درمورد قلب

رساله ای درمورد قلب

و اینکه آن خلق شده تا با آن حق شناخته شود

و باید برای همان چیزی که به خاطر آن خلق شده، بکار رود.

نویسنده:ابن تیمیه رحمه الله

مترجم:محمد ابراهیم رحمانی

شیخ امام وعالم علامه شیخ الاسلام تقی الدین ابو العباس احمد بن تیمیه حرانی-خداوند روحش را پاک وقبرش را نورانی کند- گفتند:

الله سبحانه وتعالی قلب را برای انسان خلق کرده تا او اشیاء را با آن بشناسد،همانطور که چشم را خلق کرده واو با آن اشیاء را می بیند وگوش را خلق کرده و با آن اشیاء را می شنود وهمانطور که الله سبحانه هر عضو از اعضای او را برای امری از امور و برای انجام عملی از اعمال خلق کرده است؛دست برای گرفتن است و پا برای حرکت وزبان برای سخن گفتن ودهان برای چشیدن وبینی برای بوییدن است وپوست برای لمس کردن وهمین طور سایر اعضای ظاهری وباطنی انسان هر کدام برای امری خلق شده اند و هنگامی که عضو در جای خودش وبرای کار مختص خودش به کارگرفته شد این همان حق پایدار وعدلی است که آسمانها وزمین با آن پابرجاست، واین خیروصلاح آن عضو و خیروصلاح صاحب آن و خیروصلاح چیزی ا ست که در مورد او مورد استفاده قرار گرقته است،و این انسان همان صالحی است که بر راه راست قرار گرفته  و  أُوْلَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ .

و هنگامیکه عضو درجای خودش به کار نرود بلکه بی مصرف رها شود این کار زیانکاری ونقصان وآن شخص شکست خورده و مغبون خواهد بود،واگر برخلاف آنچه برای آن خلق شده است بکار رود،این گمراهی وهلاکت بوده وآن شخص از کسانی است که کفرنعمت نموده است.

و اما سرور اعضاء ورییسشان قلب است .پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرمایند:{إن فی الجسد مضغة إذا صلحت صلح الجسد کله،وإذا فسدت فسد الجسد کله ألا وهی القلب}:همانا در جسد تکه گوشتی وجود دارد که اگر سالم با شد کل جسد سالم می شود .اگر فاسد شد کل جسد فاسد می شود،بدانید که آن قلب است.

ونیز می فرماید:{الاسلام علانیةو الایمان فی القلب ثم اشار بیده الی صدره وقال:ألا ان التقوی هاهنا،ألا إن التقوی هاهنا}:اسلام آشکارا است وایمان در قلب است سپس با دستش به قلبش اشاره کرد وگفت:همانا تقوی دراینجاست همانا تقوا اینجاست.

و قلب که هدف از خلقت آن کسب علم وشناخت بوده توجهش به اشیاء به منظور کسب علم وآگاهی درباره آنها ، تفکر ودقت است همانطور که روی آوردن گوش به کلام برای شنیدن آن، گوش سپردن وشنیدن است و گرداندن چشم به سمت اشیاء برای دیدن آنها،نگاه است بنابراین تفکربرای قلب مانند گوش سپردن برای گوش است هنگامی که آن چیزی را که به آن گوش سپرده می شنود. یا نگاه چشم وقتی که به چیزی می نگرد.و وقتی قلب به چیزی که در آن تفکر می کرد علم وشناخت پیدا کرد به مطلوبش رسیده است همانطور که وقتی گوش آن چیزی را که به آن گوش سپرده،بشنود یا چشم آن چیزی را که با آن نگاه کرده ببیند.

و چه بسیار متفکر که علم را دوست نداشته وبه آن نیزنمی رسد همانطور چه بسیارند کسانی که چشم را برای دیدن هلال ماه می گردانند ولی آن را نمی بینند و شنونده ای که برای شنیدن  صدایی گوش می سپارد ولی ]ن را نمی شوند .وبرعکس آن، کسانی هستند که علمی به آنهاداده می شود بدون اینکه در آن اندیشیده باشد,مانندکسی که بی اراده ناگهان هلال ماه را ببیند بدون اینکه قصد دیدنش را کرده باشد و یا صدایی را بشنود بدون اینکه به آن گوش فرا داده باشد.

واین همه بدان خاطر است که قلب خودش علم را می پذیرد؛و این امر فقط موقوف به شرایط وآمادگی است که بعضی اوقات منوط به فعل وعمل انسان است  که مطلوب می باشد.

وگاهی اوقات به سبب فضل الله حاصل می شود که اعطایی وموهوبی می باشد بنابراین صلاح قلب و حقش، وآنچه که به خاطر آن خلق شده این است که اشیاء، را ادراک کند،نمی گویم که بداند،چون گاهی چیزی را می داند در حالیکه آن را ادراک نکرده وحتی از آن غافل است و آن را بیهوده می داند ؛ وکسی که شیء را ادراک کرده آن شخصی است که آن را به دست آورده ونگاه داشته ویادگرفته وآن را در قلبش ثبت کرده است ودر موقع نیاز به آن، آن را داراست وکردارش با گفتارش وباطنش با ظاهرش مطابق است واو همان کسی است که حکمت داده شده است(ومن یؤتی الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا):وکسی که حکمت داده شده است قطعا خیر زیادی داده شده است.

ابو درداء می گوید:همانا بعضی از مردم علم داده می شوند وحکمت داده نمی شوند وشداد بن اوس از کسانی است که علم وحکمت داده شده اند.

این درحالی است که انسانها در خود ادراک اشیاء با هم متفاوتند بعضی کامل وبعضی ناقص ادراک می کنند وهمچنین در آنچه می فهمند از جهت کمی وزیادی وبسیار خوب ودقیق، با هم فرق دارند.

این اعضای سه گانه(قلب وگوش و چشم)اصلی ترین چیزهایی هستند که با آن علم حاصل می شود.

منظورم آن علمی است که بشر با آن از سایرحیوانات متمایزمی شود نه انچه با آنها در آن شریک است از جمله بویایی وچشایی ولامسه و…و با این علم آنچه دوست می دارد وکریه می داند وآنچه که با ان نیکی وبدی وغیره متمایزمی شود را ادراک می شود.

الله تعالی می فرماید:{ ‏ وَاللّهُ أَخْرَجَكُم مِّن بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لاَ تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَجَعَلَ لَكُمُ الْسَّمْعَ وَالأَبْصَارَ وَالأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ ‏:‏ خداوند شما را از شكمهاي مادرانتان بيرون آورد در حالي كه چيزي ( از جهان دور و بر خود ) نمي‌دانستيد ، و او به شما گوش و چشم و دل داد تا ( به وسيله آنها بشنويد و ببينيد و بفهميد و نعمتهايش را ) سپاسگزاري كنيد . ‏}نحل/78

و می فرماید:{ ‏ ثُمَّ سَوَّاهُ وَنَفَخَ فِيهِ مِن رُّوحِهِ وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ قَلِيلاً مَّا تَشْكُرُونَ ‏:‏ آن گاه اندامهاي او را تكميل و آراسته كرد و از روح متعلّق به خود ( كه سرّي از اسرار است ) در او دميد ، و براي شما گوشها و چشمها و دلها آفريد ( تا بشنويد و بنگريد و بفهميد ، امّا ) شما كمتر شكر ( نعمتهاي او ) را به جاي مي‌آوريد . ‏}سجده/9

و می فرماید: ‏ وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً ‏:‏ از چيزي دنباله‌روي مكن كه از آن ناآگاهي . بي‌گمان ( انسان در برابر كارهائي كه ) چشم و گوش و دل همه ( و ساير اعضاء ديگر انجام مي‌دهند ) مورد پرس و جوي از آن قرار مي‌گيرد . ‏}اسراأ/36

و میفرماید:{ وَجَعَلْنَا لَهُمْ سَمْعاً وَأَبْصَاراً وَأَفْئِدَةً: ما بديشان گوشها و چشمها و دلهائي داده بوديم}احقاف/26

و می فرماید:{ خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ: خداوند دلها و گوشهايشان را مهر زده است ، و بر چشمانشان پرده‌اي است}بقره/7

و در مورد اینکه هر عضو از این اعضاء کار وتوانایی دارد می فرماید:{ وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيراً مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا: ما بسياري از جنّيان و آدميان را آفريده و ( در جهان ) پراكنده كرده‌ايم كه سرانجام آنان دوزخ و اقامت در آن است .  ( اين بدان خاطر است كه ) آنان دلهائي دارند كه بدانها ( آيات رهنمون به كمالات را ) نمي‌فهمند ، و چشمهائي دارند كه بدانها ( نشانه‌هاي خداشناسي و يكتاپرستي را ) نمي‌بينند ، و گوشهائي دارند كه بدانها ( مواعظ و اندرزهاي زندگي‌ساز را ) نمي‌شنوند .{اعراف/179

چشم از قلب وگوش در یک چیز ناتوانتر است وبا آنها فرق می کند وآن اینکه با آن اشیاء حاضر وامورجسمانی مانند عکسها واشخاص دیده می شود؛اما قلب وگوش چیزهایی را می فهمد که ازانسان غائب است وچشم نقشی در فهم آن ندارد از قبیل اشیاء روحانی ودانستنیهای معنوی .

ونیزقلب وگوش نیز با هم فرق می کنند؛قلب اشیاء را خودش درک می کند چون که علم به آن غذا وویژگی آن است،اما گوش فقط کلام مشتمل بر علم را به قلب انتقال می دهد وهنگامی که این قول وکلام به قلب می رسد علم موجود در آن را اخذ می نماید پس درحقیقت صاحب علم، قلب می باشد.

وظیفه سایراعضاء فقط رساندن اخبار به قلب می باشد آن اخباری که قلب به تنهایی نمی تواند به آن دست یابد؛ وکسی که یکی ازاین اعضاء را ازدست داده درحقیقت آن علمی که به واسطه آن عضو بدست می آید را ازدست داده است،پس ناشنوا آن علمی را که درکلام وجود دارد را نمیداندو نابینا به حکمت کاملی که دراشخاص وجود دارد دست نمی یابد وهمچنین کسی که به اشیاء بدون حضور قلب نگاه کند و به گفتار اهل علم بدون حضورقلب گوش فرا دهد چیزی نمی فهمد.پس محوریت امر با قلب است واکنون حکمت کلام الله تعالی معلوم می شود که می فرماید:{ أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا: آيا در زمين به سير و سفر نپرداخته‌اند تا ( از ديدن آثار گذشتگان و مشاهده ويرانه‌هاي كاخهاي ستمگران ) دلهائي به هم رسانند كه بدانها ( وظيفه خود را در قبال دعوت حق درك و ) فهم كنند ، و گوشهائي داشته باشند كه بدانها ( اخبار جبّاران ، و نداي وجدان ، و فرمان يزدان را ) بشنوند}حج/46 وحتی اینجابر خلاف آیات سابق چشم را ذکر نکرده زیرا سیاق کلام در این ایه امور غیبی وحکمتهای عقلی مرتبط با عواقب امور است و مجالی برای نگاه چشم دراینجاوجود ندارد. مانند این سخن الله تعالی:{ أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ: آيا گمان مي‌بري كه بيشتر آنان ( چنان كه بايد ) مي‌شنوند يا مي‌فهمند ؟ !  ( نه ! آنان تفكّر و تعقّل ندارند ) .}فرقان/44

وحقیقت امر دراین آیه روشن می شود:{ ‏ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ ‏:‏ به راستي در اين ( سرگذشت پيشينيان ) بيدارباش و اندرز بزرگي است براي آن كه دلي ( آگاه ) داشته باشد ، يا با حضور قلب گوش فرا دارد . ‏}قاف/44

وکسانی که حکمت داده می شوند واز علم نفع می برند دو دسته اند:

یا شخصی است که خودش حق را دیده وقبول کرده واتباع کرده وبه کسی که او را دعوت کند احتیاجی ندارد، چنین شخصی دارای قلب(آگاه)است(مَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ).

ویا شخصی است که خودش حق را ادراک نکرده بلکه او به کسی نیاز دارد که حق را به  او بیاموزاند وبرایش حق را روشن کند و او را پند وادب دهد که این شنیده وبا حضور قلب گوش داده است(أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ).یعنی قلبش حاضراست نه غائب ،همانطورکه مجاهد درتفسیر این آیه می فرماید: علم داده شده ودارای پند وعبرت بوده.

وآیات زیراین مفهوم را روشن می کند:{ ‏ وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ أَفَأَنتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَلَوْ كَانُواْ لاَ يَعْقِلُونَ ‏.‏ وَمِنهُم مَّن يَنظُرُ إِلَيْكَ أَفَأَنتَ تَهْدِي الْعُمْيَ وَلَوْ كَانُواْ لاَ يُبْصِرُونَ ‏:  ‏ گروهي از آنان ، گوش به سوي تو فرا مي‌دهند ( هنگامي كه قرآن مي‌خواني يا آيه‌هاي تازه‌اي از سوي خدا بيان مي‌نمائي . امّا گوئي هيچ نمي‌شنوند و كرند ! ) آيا تو مي‌تواني سخن خود را به گوش كران برساني هرچند نفهمند ! ‏ و گروهي از آنان به تو مي‌نگرند ( و درباره تو مي‌انديشند و دلائل آشكار نبوّت تو را درك مي‌كنند و به حقّانيّت اسلام پي مي‌برند ، امّا انگار كه چيزي را نمي‌فهمند و نمي‌بينند ! ) آيا تو مي‌تواني نابينايان را رهنمود كني هرچند نبينند ( و فاقد بصيرت هم باشند ؟ ) . ‏} یونس/42 و43

‏ {وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْراً: برخي از آنان ( به هنگام تلاوت قرآن ) به تو گوش فرا مي‌دهند ولي ( نه براي فهميدن آن و هدايت بدان ، بلكه براي طعنه‌زدن و ريشخند كردن آن . بدين سبب ايشان را از فايده عقل و گوش محروم كرده‌ايم و گوئي كه ) ما بر دلهايشان پرده‌ها افكنده‌ايم تا آن را نفهمند و در گوشهايشان كري قرار داده‌ايم ( تا نداي آسماني قرآن را نشنوند ) . }انعام/25

و قلب که وظیفه اش این است که حق را بشناسد ، الله همان حق آشکار است:{ ‏ فَذَلِكُمُ اللّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلاَلُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ ‏:‏ آن ، خدا است كه پروردگار برحق شما است. آيا سواي حق جز گمراهي است‌ ؟ پس چگونه بايد از راه به در برده شويد ؟ ‏}یونس:32

و از آنجایی که هر آنچه نگاه بر آن می افتد ویا در ذهن خطور می کند،الله پروردگار و پدیدآورنده و خالق و ایجاد کننده اوست ؛پس قلب در واقع فقط به هر چیزی علم پیدا کند آن چیز از آیات الله درزمین وآسمانش است.

و(به گفته پیامبر)راست ترین سخنی که لبید گفته است اینست که:الا کل شیء ما خلا الله باطل:بدان هر چیزی جزالله باطل است.

وهیچ چیزی از اشیاء نیست مگراینکه وقتی به او از جهت ذاتش بنگری می بینی که رو به سوی عدم دارد ومحتاج الحی القیوم است ودست عنایت وبخشش به خواست خدایی که هر چیزی را خلق کرده وهدایتش نموده،او را یاری می کند.در آن هنگام می بینی که آن، موجودی است که با فضل واحسان احاطه شده است.پس روشن شد که قلب فقط برای ذکر الله سبحان خلق شده است وبه این خاطر بعضی از حکماء گذشته از اهل شام که گمان می کنم سلیمان خواص رحمه الله باشد می گوید:ذکر برای قلب به منزله غذا برای جسد است وهمانطورکه با وجود بیماری لذت طعام را نمی چشد همین طور قلب نیز با وجود حب دنیا،شیرینی ذکر را درک نمی کند یا چنانکه می فرماید:هنگامی که قلب به الله مشغول باشد و حق را ادراک کند ودر علم بیاندیشد قطعا در جای خودش قرار گرفته است همانطور که اگرچشم به دیدن اشیاء اختصاص یابد در جای خودش وضع شده است .

اما اگربه علم مختص نشود ودر آن حق رعایت نشود پروردگارش را فراموش کرده ودر جایی قرار نگرفته است بلکه ضایع شده واز بین رفته است. واحتیاج نیست که گفته شود در جایی غیر از جای خودش قرار گرفته است بلکه اصلا جایگذاری نشده است چراکه جایگاه آن همان حق است و غیرحق باطل است،پس اگر درحق جایگذاری نشده پس چیزی جزباطل باقی نمی ماند وباطل دراصل چیزی نیست وارزشی ندارد پس چیزیکه ازرشی ندارد شایسته است که در جایگاهی نباشد.

وقلب بنفسه چیزی جز حق را قبول نمی کند پس اگردر آن حق گذارده نشود غیر آن را قبول نمی کند{‏ سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلاً ‏:‏ اين سنت الهي است كه در گذشته نيز بوده است ، و هرگز براي سنت الهي تغيير و تبديلي نخواهي يافت . ‏}. وآن با این وجود متروک و فانی نیست چون کسی که همواره در وادی افکار واقطار آرزوهاست مانند چشم وگوش فارغ وخالی نیست،او در جایگاه غیر اصلی قرارگرفته ،نه رهاشده و نه معلق،جایگذاری شده ولی جایگاهی ندارد واین عجایب است،سبحان الله العزیزالحکیم.

واین حال برای او هنگام بازگشت او به حق،آشکارونمایان می شود؛چه در دنیا هنگام توبه وچه در بازگشت به آخرت که بدی حالی که داشته  را می بیند که چگونه قلبش از حق گمراه بوده  واین در صورتی است که به باطل روی آورده باشد اما اگر بر حالتی که بر آن خلق شده فارغ ازهر چیز وخالی از هر فکری، رها شود علم بدون جهل و حق بدون شک را قبول می کند وبه پروردگارش ایمان می آاورد وبه سویش بازمی گردد چون هرمولودی بر فطرت به دنیا می آید ولی والدینش او را یهودی ومسیحی ویا مجوسی تربیت می تمایند همانطور که حیوان ،حیوان سالم به دنیا می آورد و درآن گوش بریدگی دیده نمی شود{ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ: اين سرشتي است كه خداوند مردمان را بر آن سرشته است . نبايد سرشت خدا را تغيير داد. اين است دين و آئين محكم و استوار ،}.والبته دراکثراوقات مشغول شدنش به جذابیتهای دنیا وخواسته های جسمی وهواهای نفسانی بین او وحق فاصله ایجاد می کند واو دراین حالت تیز چشمی است که به زمین نگاه می کندکه ممکن نیست با این وجود هلال ماه را ببیند ویا اینکه میل دیدن حق را دارد ولی همین موانع او را از اتباع حق بازمی دارند که دراین حال مانند چشمی است که آشغال درون آنرا را گرفته وامکان دیدن اشیاء برایش فراهم نیست سپس گاهی اوقات هوا وهوسش قبل از شناخت حق بر قلب عارض می شود واو را ازنظر به آن باز می دارد وحق برایش معلوم نمی شود چنانکه گفته شده است:عشق شخص عاشق را کرو کور می کند واو در تاریکی افکارش باقی می ماند واغلب این کبر است که او را از طلب حق بازمی دارد:{ فَالَّذِينَ لاَ يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُم مُّنكِرَةٌ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ: و آنان كه ايمان به آخرت ندارند ، دلهايشان منكر ( مبدأ و توحيد هم ) بوده و خويشتن را بزرگ مي‌پندارند ( و برتر از آن مي‌دانند كه حق را بپذيرند و خداي را پرستش كنند ) …نحل/22}. وگاهی هوا وهوس پس از شناخت حق عارض می شود وباعث می شود که آن را انکار کند واز آن روی گردان شود.چنانکه الله سبحان در مورد ایشان می فرماید:{ سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً: از ( انديشيدن درباره نشانه‌هاي موجود در آفاق و انفس و از فهم‌كردن ) آيات خود كساني را باز مي‌دارم كه در زمين به ناحق تكبّر مي‌ورزند ( و خويشتن را بالاتر از آن مي‌دانند كه آيات ما را بپذيرند و راه انبياء را در پيش گيرند ) ، و اگر هر نوع آيه‌اي ( از كتاب آسماني و هرگونه معجزه‌اي از پيغمبران و هر قسم نشانه‌اي از نشانه‌هاي جهاني ) را ببينند بدان ايمان نمي‌آورند ، و اگر راه هدايت ( و رستگاري ) را ببينند آن را راه خود نمي‌گيرند ، و چنان كه راه گمراهي را ببينند آن را راه خود مي‌گيرند ،}اعراف/146

واما قلب برای علم مانند ظرف برای آب وتشت برای شستشو ودره برای سیل می باشد چنانکه می فرماید:{ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا: خداوند از ( ابرهاي ) آسمان ، آب فرو مي‌باراند و دره‌ها و رودخانه‌ها هر يك به اندازه گنجايش خويش ( براي رويش گياهان و بهره‌وري درختان ، از آب آن ) در خود مي‌گنجانند ،}رعد/17

و پیامبر صلی الله علیه وسلم می فرمایند: إن مثل ما بعثني الله به عز وجل من الهدى والعلم كمثل غيث أصاب أرضا فكانت منها طائفة طيبة قبلت الماء فأنبتت الكلأ والعشب الكثير وكان منها أجادب أمسكت الماء فنفع الله بها الناس فشربوا منها وسقوا ورعوا وأصاب طائفة منها أخرى إنما هي قيعان لا تمسك ماء ولا تنبت كلأ فذلك مثل من فقه في دين الله ونفعه بما بعثني الله به فعلم وعلم ومثل من لم يرفع بذلك رأسا ولم يقبل هدى الله الذي أرسلت به

:مثال هدتایت وعلمی که الله عزوجل مرا به آن مبعوث کرده مانند باران فراوانی است که بر زمینی می بارد و قسمتی از ان زمین حاصلخیزومناسب بوده ودر نتیجه گیاه وعلفزار از ان می روید وقسمتی از ان زمین خشک ونامرغوب بوده ودر نتیجه آبرا درخد نگه میدارد ومردم از ان آب ذخیره شده نفع رده وازان مینوشند وآبیاری میکنند وقسمتی دیگرازآن زمین طوری خشک وکویری وبی فایده بوده که نه آبی در خود ذخیره می کند ونه علفی می رویاند،این مثال کسی است که در دین فهم وآگاهی کسب کرده واز علم وهدایتی که بدان مبعوث گشته ام فایده برده ونیز مثال کسیاست که هیچ فایده ای از ان نبرده و هدایت الله را که به آن فرستاده شده ام را نپذیرفته است.

و در روایت کمیل بن زیاد ازعلی رضی الله عنه وارد شده که می فرماید:قلبها بسان ظروف هستند که بهترین آنها جادارترینشان است.

و از بعضی ازسلف به ما رسیده که گفته اند:قلبها ظروف الله در زمینش است که محبوبترینشان در نزد او نرمترین وپاکترین آنهاست واین مثال نیکویی است و قلب هنگامی که رقیق و نرم باشد راحت و آسان علم را قبول می کند وعلم در آن رسوخ واثر می کند و اگر سخت وتند باشد سخت ومشکل علم را قبول می کند وبا این وجود به ناچار باید باهوش وصاف وسالم باشد تا علم در آن رشد نماید وثمره نیکویی دهد در غیراین صورت ولو اینکه علم را قبول کند به سبب کدورت وخباثت آن علم را فاسد می کند ومانند شلوغی وتباهی در کشتزاراست اگر هم مانع روییدن دانه نشود ،مانع رشد وبه ثمر رسیدن نیکوی آن می شود واین مطلب برای خردمندان وروشن بینان واضح است.

خلاصه مطلب اینکه اگر قلب در راه حق به کار گرفته شود دو حالت برایش وجود دارد:

1.روی به حق آورده و در این مورد به آن جا و ظرف گفته می شود چرا که ایجاب می کند چیزی در آن ریخته وگذاشته شود واین وضعیت وجود و ثبوت است.

2.از باطل رویگردان شده ودر این مورد به آن باهوش وسالم وپاک گفته می شود چرا که این اسمها به عدم شر وخباثت وشلوغی دلالت می کند  واین وضعین عدم و نفی است.

بنابراین معلوم می شود هنگامی که به باطل روی می آورد نیز دو حالت برایش وجود دارد:1.حالت وجود که در این حالت به باطل روی آورده وبه آن مشغول شده است.2.حالت عدم که دراین حالت ازحق رویگردان است و آن را قبول نمی کند واین به وضوح ونیکی وصدق روشن کننده قول اوست که:قلب هنگامی که در جایی غیر از جایگاهش قرار گیرد ظرفی نداردپس آن قلبی است که ضایع شده و وقتی که خواست ضلالت حال کسی را که قلبش را ضایع کرده و به خود ظلم کرده توصیف کند گفت که به باطل مشغول شده وبا آن قلبش را پرکرده است و در آن جایی برای حق نمانده است  وراهی برای دخول حق به آن وجود ندارد. این وضعیت را از آن ذکرکرده  وحال این قلب را به دو شکل توصیف نموده: اولا وجود در آن را توصف کرده وگفت:هنگامی که قلب درجای خودش قرارنگرفته ،منظورش اینست:هنگامی که آن را به چیزی که برای آن خلق نشده مشغول کرده آن را به سوی باطل برده ای تا جایی که باطل در آن جای گرفته است.

باطل نیزدو وجه دارد:

یکی باطلی که از حق غافل می کند ولی با آن دشمنی نمی کند مانند افکار وناراحتیهایی که از روابط دنیا وشهوات نفسانی ایجاد می شود.

دوم:باطلی که با حق دشمنی می کند واز آن جلوگیری می کند مانند نظریه های باطل وهواهای ارتدادی از کفرونفاق وبدعتها ومانند آن.بلکه قلب فقط برای ذکرخدا خلق شده وماسوای آن جایگاه قلب نیست.

سپس دومی را ذکرکرده وعدم در آن را توصیف کرده ومی گوید:»بدون ظرف:منظور این است:هنگامی که آن را بدون ظرف قراردادی در واقع آن را قرار داده ای درحالی که ظرفی با تو نیست همانطور که می گویی در مجلس بدون دوات حاضر شدم وکلام از طرف واضع ایجاد شده ونه از طرف موضوع والله اعلم.

وتوضیح این جمله اینست که می گوید:هنگامی که قلب را در جایش قرار ندادی به باطل مشغول می شود وتو جایی برای قراردادن حق نداری وذکر وعلمی که حق قلب است نازل می شود وقلبت ضایع شده وتو آن را به دو شکل ضایع کرده ای هرچند هر دو یکی هسنتد  از آن جهت که تو آن را در غیر جایگاهش قرارداده ای و اینکه ظرفی به همراه نداری چیزی بر سرش می آید که باید بیاید همانطور که به پادشاهی که به لهو ولعب مشغول شده گفته شد:اگربه مدیریت مشغول نشود ودرمملکت کسی نیست که مدیریت کند پس مملکت ضایع می شود وازبین می رود اما اینجا ظرف خود قلب است چرا که قلب درکاری که باید انجام دهد جایگزینی ندارد:{ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى: هيچ گناهكاري بار گناه ديگري را به دوش نمي‌كشد ،}

و کلام با ذکر دو توصیف برای یک چیزی گفته شده همانطور که مانند آن در کلام الله تعالی موجود است:{ ‏ نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ ‏. مِن قَبْلُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَأَنزَلَ الْفُرْقَانَ: ‏ ( همان كسي كه ) كتاب ( قرآن ) را بر تو نازل كرده است كه مشتمل بر حق است ( و متضمّن اصول رسالتهاي آسماني پيشين ، و ) تصديق‌كننده كتابهائي است كه قبل از آن ( براي پيغمبران فرستاده شده‌اند و ) بوده‌اند . و خداوند پيش از آن ، تورات را ( براي موسي ) و انجيل را ( براي عيسي ) نازل كرده است . ‏ پيش از ( قرآن ، تورات و انجيل را نازل كرده است ) جهت رهنمود مردمان ، و ( چون منحرف گشتند ، قرآن يعني ) جدا سازنده ( حق از باطل ) را فرو فرستاده است .} آل عمران/3و4

قتاده وربیع می گویند:آن قرآن است که بین حلال وحرام وحق وباطل جدایی افکنده است واین به این دلیل است که چیزواحد هنگامی که دارای دو وصف بزرگ باشد با یک وصف مانند یک چیز وبا دو وصف  به منزله دو چیز وبا زیادشدن وصفها به منزله تعداد بیشتراست.

آیا نمی بینی شخصی که ریاضی و پزشکی را به خوبی می داند به منزله ریاضی دان وپزشک است وکسی که نجاری وبنایی را خوب می داند به منزله نجار وبنا است وقلب هنگامی که ذکر وعلم را قبول می کندبه منزله ظرفی است که دران آب قرار می گیرد ودراین بیت ظرف را از بین سایر اسمها برای قلب ذکر می کند چرا که آن است که رقیق وصاف می شود وظرف همان چیزی است که مسکین و فقیر با آن برای گرفتن غذا به نزد خیر می آید و وقتی که از باطل  روی می گرداند باهوش وسالم است انگارکه دو تاست وباید روشن شود که ظرف با قلب فرق میکند که می گوید:«هنگامی که قلبت را در جایگاهی قرار ندادی»و آن همانی است که در آن ذکروعلم جای می گیرد و اگر همراه تو ظرفی نیست که مطلوب را در آن قرار دهی پس مانند مردی می مانی که متوجه می شود که در بین مردم غذا تقسیم میشود وظرف سفالی یا بشقابی هم داشت ولی آن را برنداشت ودنبال غذا رفت وبه او گفته شد ظرفی بیاور تا به تو غذا بدهیم واگر آمدی وظرف را درخانه قرار دادی به تو گفته می شود ظرفی نداری که به تو چیزی بدهبم ،با ناراحتی وشرمندگی بر می گردی.

و کسیکه در اسلوبهای بیان وصرف زبان بینشی داشته باشد جایگاه این گفتار در کلام عرب وحکمت را که جایگاه نیکو وبلیغی است در می یابد.

وخلاف این وضعیت ذکر شده این است که قلب به حق و علم وذکر روی آورده واز ذکر غیر آن روی گرداند این همان دین حنیف ابراهیم علیه السلام است چرا که حنیف به معنای رویگردانی از چیزی با رویکردن به چیزی دیگر می باشدپس دین حنیف همان روی کردن به الله واحد واعراض از غیر اوست وآن همان اخلاصی است که کلمه حق وکلمه طیبه لا اله الا الله آن را بیان کرده است.

خدایا ما را دردنیا وآخرت بر کلمه حق ثابت قدم دار وهیچ توانایی وقوتی برای ترک گناه وانجام اعمال صالح وجود ندارد مگربه خواست الله.

این آخرین چیزی است که دراین وقت حاضر شد وخداوند به نیتها آگاهتراست وبالادست هر صاحب علمی عالمی است.

والحمدلله العزیزالوهاب الکریم التواب وحسبنا الله ونعم الوکیل.

منبع:منبرالتوحید والجهاد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: