نگاشته شده توسط: عقیده و جهاد | دسامبر 14, 2009

منهج………..تا…………..منهج(4)

منهج………..تا…………..منهج

قسمت چهارم

به قلم:علامه امام ابوقتاده فلسطینی(فک الله أسره)

ترجمه از:محمد عمر  ابراهیمی

مبارزه حق با باطل در اعماق تاریخ ریشه دوانیده وتا گذشته ای دور که اولین بار بشر روی زمین پدید آمد امتداد دارد،این مبارزه از سنن قدری الله تعالی است که خلق را بر آن سرشته است.و از آنجایی که شرع حکیم براساس حق استوارگشته و در پی آن است که انگیزه ها وکشش هایی را که فطرت انسانی بر آنها سرشته شده،را  معالجه کرده وچنان کند که صلاحش در آن باشد، به مسلمین فرمان داده  تا  شروع به  از بین بردن باطل کرده و آنرا   آن را از ریشه هایش برکنند تا اینکه  پا نگیرد وآثارش در زندگی مردم ومخلوقات ریشه ندواند،از این رو جهاد را برای بندگانش مشروع کرده است،وشعاراین جهاد چنین بوده :برپایی دین الله تعالی ونابود کردن شرک…{ وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّه: و با آنان بجنگید تا فتنه‌اي باقي نماند و دين خالصانه از آن خدا گردد. انفال/39}.

الله تعالی روند این مبارزه را چنان با عبارات زیبایی  آشکار کرده که  بیان سرشت حق را لابلای خود دارد وحقیقت باطل را آشکار کرده است ومنهج قرآنی،منهج حق وصواب بوده وضد آن منهج جادوگران وخرافیون است.

منهج جادوگران،تزویر واقعیت و پوشاندن آن با لباس فریب ومسخ و ظاهرسازی وتقلب است،جادوگر عصا را در نگاه تو به مار تبدیل می کند و شکل اشیاء را چنان دستکاری کرده وجعل  می کند که تو نتوانی آن را آنطور که هست ببینی. و در طول تاریخ بشریت،طواغیت بشر(معبودان دروغین)جادوگران را برای بنده کردن مردم(تا آنها را معبود خود کرده وبپرستند) به کارمی گرفتند. و سحر وجادو طبق نص قرآنی وحدیث نبوی بر دو نوع اطلاق می شود:

نوع اول:صورت اشیاء را در چشمان ناظرین تغییرمی دهد بدون اینکه حقیقت آن شیء تغییر پیدا کرده باشد زیرا هیچ کسی غیرازالله نمی تواند خلق کند،عصا در چشمان مردم ونه در حقیقتش به افعی تبدیل می شودوالله تعالی می فرماید:  {‏ قَالُواْ يَا مُوسَى إِمَّا أَن تُلْقِيَ وَإِمَّا أَن نَّكُونَ نَحْنُ الْمُلْقِينَ ‏.‏ قَالَ أَلْقُوْاْ فَلَمَّا أَلْقَوْاْ سَحَرُواْ أَعْيُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِيمٍ ‏.‏ وَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ ‏.‏ فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ‏.‏ فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ وَانقَلَبُواْ صَاغِرِينَ ‏:‏ ( سپس جادوگران مغرورانه رو به موسي كردند و ) گفتند : اي موسي ! يا تو ( عصاي خود را ) بينداز يا ما ( ريسمانهاي خويش را ) مي‌اندازيم . ‏ موسي گفت : شما ( آنچه داريد ) بيندازيد . هنگامي كه ( وسائل جادوگري خود را ) بينداختند ، مردم را چشم‌بندي كردند و ايشان را به هراس افكندند و جادوي بزرگي از خود نشان دادند . ‏‏ به موسي وحي كرديم كه عصاي خود را بينداز . ناگهان ( به صورت اژدهائي درآمد و ) به سرعت آنچه را بهم‌ مي‌بافتند ( و تزويرهائي را كه مي‌نمودند همه را ) بلعيد . ‏‏ پس حق ( يعني صدق موسي ) ثابت و ظاهر گرديد و آنچه آنان مي‌كردند باطل شد ( و پوچ از آب درآمد ) . ‏ در آنجا ( كه گرد آمده بودند ، فرعون و فرعونيان ) شكست خوردند و ( از آنجا به شهر ) خوار و رسوا برگشتند . ‏اعراف/115-119}.                ونیزمی فرماید:{ فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى:‏ چنان به نظرش رسيد كه بر اثر جادوي ايشان ، به ناگاه طنابها و عصاهاي آنان ( مار شده‌اند و مي‌خزند و ) تند راه مي‌روند.  طه/66}.

نوع دوم:حقائق را در اذهان مردم از طریق فریب بیانی ونیروی لفظی تغییر میدهد(جادوی سخن)،رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:{إن من البیان لسحرا:بعضی ازسخنها جادو هستند}حدیث صحیح. والله تعالی می فرماید:{ ‏ وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقاً لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ ‏:‏ و خاطرنشان ساز زماني را كه عيسي پسر مريم گفت : اي بني‌اسرائيل ! من فرستاده خدا به سوي شما بوده و توراتي را كه پيش از من آمده است تصديق مي‌كنم ، و به پيغمبري كه بعد از من مي‌آيد و نام او احمد است ، مژده مي‌دهم . اما هنگامي كه آن پيغمبر ( احمدنام ) همراه با معجزات روشن و دلائل متقن ، به پيش ايشان آمد ، گفتند : اين جادوي آشكاري است . ‏صف/6}. این آیه نشان میدهد که آن مردم به سخن بلیغ،جادو اطلاق می کردند.

 وهردو نوع دراین نقاط مشترکند:

1.تزویر حقائق با جعل آن در بصر  یا بصیرت.

2.سحر بر مسحور اثر نمی کند مگر با به کارگیری ارهاب(ایجاد رعب ووحشت)،»فاسترهبوهم» : ايشان را به هراس افكندند.

3.آشکار شدن حقیقت، جادو را باطل می کند،الله تعالی می فرماید: ‏ وَلَوْ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ كِتَاباً فِي قِرْطَاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ ‏: ‏ ( اي پيغمبر ! ) اگر نامه‌اي نوشته در صفحه كاغذي بر تو نازل كنيم ( و در آن حقّانيّت رسالت تو نگاشته شده باشد ) و آن را ( علاوه از ديدن ) با دستهاي خود لمس كنند ( كه در اين صورت جاي شكّ و گماني باقي نمي‌ماند ) باز هم كافران ( دشمن حق و ناباوران ستيزه‌گر ) مي‌گويند : اين ، چيزي جز جادوگري نيست . ‏انعام/7}،این آیه نشان می دهد که اگر شخص، حقیقت را به طریق صحیحی مانند (لمس کردن با دستان) ببیند،به خاطر جادوی جادوگر،معذور نخواهد بود،بلکه کذاب و دروغ زن است.

و حال ببینیم که چطور قرآن مبارزه حق وباطل(جادو) را به تصویرکشیده است:

1-الله تعالی می فرماید:{ ‏ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَلَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ ‏: ‏ بلكه  حق را به جان باطل مي‌اندازيم ، و حق مغز سر باطل را از هم مي‌پاشد و باطل هرچه زودتر محو و نابود مي‌شود . واي بر شما به سبب توصيفي كه مي‌كنيد. انبیاء/18}.پس حق افکندنی و انداختنی‏ است وغیر  از این هم نمی شود چون الله تعالی عواملی درونی و نیرویی ذاتی در آن به ودیعه نهاده که با برخورداری از آن،چنین ویژگی دارد وچنین است فرموده الله تعالی:{ ‏ وَأَلْقِ مَا فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوا إِنَّمَا صَنَعُوا كَيْدُ سَاحِرٍ وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَى ‏: ‏ و چيزي را كه در دست راست داري بيفكن تا همه ساخته‌هاي ( مزوّرانه و شعبده‌بازيهاي مكّارانه ) ايشان را به سرعت ببلعد . چرا كه كارهائي را كه كرده‌اند ، نيرنگِ جادوگر است ، و جادوگر هر كجا برود پيروز نمي‌شود . ‏طه/69}.

2-الله تعالی می فرماید:{ ‏ وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ كَانَ زَهُوقاً ‏: ‏ و بگو : حق فرا رسيده است  و باطل از ميان رفته و نابود گشته است. اصولاً باطل هميشه از ميان رفتني و نابود شدني است. اسراء/81}.در این ایه الله تعالی حالت حق را بیان می کند و با تعبیر»جاء الحق: حق فرا رسيده است» آن را به تصویرمیکشد واین تعبیری است که درذهن سایه حرکت حقیقی را القاءمی کند به طوری که در حرکت خویش تلاش زیادی نمی کند وعمل شاقی را انجام نمیدهد،بلکه روندی طبیعی دارد»جاء:آمد» علی رغم اینکه آیه اول بیان کرد که حرکت حق،حرکتی افکندنی می باشد، و درحرکت خود به سوی نابودی باطل، دارای سرعت وشتاب است. وبین دو آیه تعارضی نیست بلکه هر حرفی در اولی شاهد و شبیه  حرفی در دومی است واین است معنی این سخن الله تعالی:{ اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَاباً مُّتَشَابِهاً مَّثَانِيَ: خداوند بهترين سخن را فرو فرستاده است . كتابي را كه همگون و  مكرّر است. زمر/23}.  اما باطل در این دو  آیه چنین است:(زاهق،زهوقا: محو و نابود، از ميان رفتني و نابود شدني.) و این به معنی خروج نفس وروح واضمحلال امرش وتسلیم دیگری شدن، می باشد واین لفظی است که  حقیقت این باطل را در ذهن برمی انگیزاند که سریع الزوال بوده وروح ودوام ندارد. ابن قیم می گوید:بدان که شر به ذات خود،عدم ضروریات شیء وعدم منافعش می باشد مانند عدم حیات وعدم بصر.(پایان نقل قول).اینست باطل که به معنای» غیاب حق» می باشد،پس هنگامی که حق بیاید(به صورت افکندنی وهجومی)،شر وباطل حتما از بین می رود همانطورکه الله تعالی از عصای موسی وقتی که بر ریسمانهای جادوگران غلبه کرد،چنین می گوید:{ ‏.‏ فَوَقَعَ الْحَقُّ وَبَطَلَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ ‏.‏ فَغُلِبُواْ هُنَالِكَ وَانقَلَبُواْ صَاغِرِينَ: ‏‏ پس حق ثابت و ظاهر گرديد و آنچه آنان مي‌كردند باطل شد  . ‏ در آنجا شكست خوردند و  خوار و رسوا برگشتند .}.و همه اینهارا ما با چشمانمان دیده وحس می کنیم،معنای تاریکی «نبود نور»است پس هنگامی که تاریکی وظلمت بر مردم غلبه کرده و وضعیت وخیم گشت این امربه خاطر غیاب نور وهدایت، واقع گشته است.

 وازفوائد این باب امور زیر می باشد:

رابطه بین حق وباطل وبین شر وخیر وبین جادو وامر الله وبین نوروظلمت،مبارز ه وپیکار است،هر کدام که باشد دیگری غائب می شود وممکن نیست یکی از آن دو به وجود دیگری رضایت دهد واگر اهل حق بخواهند اجازه وجود داشتن را از باطل التماس کنند-و حتی اگراین التماس منجر به تهی شدن حق از سرشت خود (یعنی صفت افکندن وهجوم آوردن)شود-هیچ گاه باطل  اجازه نخواهد داد. وتنها شکل اجازه اینست:{تلقف ما یأفکون: آنچه را بهم‌ مي‌بافتند بلعيد . }.یعنی با این روش که حق باطل را از ریشه برکند وروحش را با دست خود بیرون بکشد نه اینکه منتظربماند که روحش خود به خود خارج شود.

بنابراین بسیاری از جماعات اسلامی که جهاد را دراین عصر انکارکرده یا اینکه به (تأخیرانداختن آن) دعوت می کنند ومجاهدین را متهم می کنند که آنها به باطل، بهانه ودست آویزمی دهند تا آنها را مورد هجوم وکشتار قراردهد،واقعا در اوهام به سرمیبرند چرا که انها به  سرشت باطل جاهلند ونمی دانند که ذات حق(بدون حرکتش)طوری است که هرگزباطل  به آن رضایت نداده وبه وجودش راضی نمی شود.

و دراین مورد صدها نمونه در دست است به عنوان مثال:مبارزه لوط علیه السلام با قومش؛چرا اهل فاحشه با او دشمنی کردند؟آیا به این خاطرکه او به آنها حمله ورشده بود؟یا به آنهاشبیخون زده بود؟هیچ یک ازاینها اتفاق نیفتاده بود،علت جنگ آنها با او فقط این بود: { أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْيَتِكُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ يَتَطَهَّرُونَ: ( لوط و ) پيروان لوط را از شهر و ديار خود بيرون كنيد ، آنان مردماني پاكدامن و بيزار از ناپاكيها هستند!  نمل/56}.ونیز به صحبت عجیبی که بین پیامبر خدا شعیب علیه لسلام وقومش گذشت،بنگرید، و در پیشنهادی که شعیب به قوم خود عرضه کرد تفکرکنید. شعیب به آنهاچه می گوید:الله تعالی از زبان شعیب علیه السلام می فرماید:{ ‏ وَإِن كَانَ طَآئِفَةٌ مِّنكُمْ آمَنُواْ بِالَّذِي أُرْسِلْتُ بِهِ وَطَآئِفَةٌ لَّمْ يْؤْمِنُواْ فَاصْبِرُواْ حَتَّى يَحْكُمَ اللّهُ بَيْنَنَا وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ ‏: ‏ و اگر دسته‌اي از شما بدانچه مأمور بدان هستم ايمان بياورد ( و پيغمبري مرا بپذيرد ) ، و دسته‌اي ايمان نياورد ( و تنها به زندگي اين جهان بچسبد ) منتظر باشيد تا خداوند ميان ما داوري‌كند ، و او بهترينِ داوران است . ‏اعراف/87}. مردی به قوم خود می گوید:شما درحال خودتان باشید ومانیزدرحال خود،گروهی ایمان اورده وگروهی ایمان نیاورده است،پس ای کافران به ما کاری نداشته باشید وما نیز با شما کاری نداریم،به ما تعرضی نکنید ،ما نیزبه شما تعرض نمی کنیم تااینکه تقدیر کار خود را بکند نه به دست ما و نه به دست شما بلکه امر قدری خود بین ما داوری می کند.

انتظار دارید جواب چه باشد؟جواب؛جواب تمام طواغیت است:{ قَالَ الْمَلأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُواْ مِن قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ مَعَكَ مِن قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا: اشراف و سران متكبّر قوم شعيب گفتند : اي شعيب ! حتماً تو و كساني را كه با تو ايمان آورده‌اند از شهر و آبادي خود بيرون مي‌كنيم مگر اين كه به آئين ما درآئيد. اعراف/88}، بله!اینست جواب قومش(الطاغوت) واین جوابی است که باطل هرگزاز آن کوتاه نمیآید.پس چه گمراهی وانحرافی از این بزرگتر که انسان سرشت باطل را بشناسد وبا این حال از باطل بخواهد که به او اجازه دهد تا به تبلغ ونشرحقش بپردازد؟

و اینجاست که  انحراف وجهل این جماعات برایمان روشن می شود که درراه ارضاء باطل از بخش کثیری ازحق  کوتاه آمده اند تا اینکه باطل اجازه کارو فعالیت را به آنها بدهد.

واین سخن ادامه دارد ان شاءالله تعالی…

منبع:منبرالتوحید و الجهاد

 

‏‏


Responses

  1. السلام علیکم
    کاک فرزند اسلام آیا ایمیل من به دست شما رسید ؟

  2. برادر فاتیح ئیسلام…
    فرزند اسلام مدیر این وبلاگ نمی باشد وفقط یکی از خوانندگان این وبلاگ است.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: