نگاشته شده توسط: عقیده و جهاد | دسامبر 14, 2009

حکم ادای نماز پشت سر امام جمعه هایی که برای حاکم مرتد دعا می کنند

حکم ادای نماز پشت سر امام جمعه هایی که برای حاکم مرتد دعا می کنند

مفتی:شیخ ابوبصیر طرطوسی

حکم نماز-جمعه ودیگرنمازها-پشت سر امامانی که برای حاکم مرتد دعا می کنند چیست؟ این مسئله را برایمان روشن کنید چرا که اقوال دراین باب زیاد شده  است. و از آنجایی که بیشتر ائمه جمعه وجماعات وخطباء حالشان چنین است،کجا باید نماز بخوانم؟!

جواب:

الحمد لله رب العالمین.

این مسأله ای است که مردم در آن نظرات متعدد و مختلفی داده اند وعده ای دچار افراط وعده ای دچارتفریط شده اند،من جواب این سؤال را در نقاط زیر خلاصه می کنم،و ازالله درست گویی وتوفیق را خواهانم:

اولاً:اختصاص دادن حکام و غیرحکام  به دعا در خطبه  جمعه وروی منابر،بدعت بوده و از امور نو پدید می باشد،و اولین کسانی که مردم را به دعاکردن برایشان ملزم کردند امویون بودند و این کاررا تعبیر ی ازدخول خطباء و علماء در موالات وطاعتشان می دانستند.

ثانیاً: اقامه نماز پشت سر نیکو کار و بدکردار جایز است ونماز پشت سر نیکو کار بهتر از نماز پشت سر بدکردار است و اما اگر بین ازدست دادن نمازجماعت ونماز خواندن پشت سر امام بدکردار فاسق، مخیر ماند بر او لازم است که پشت امام بدکردار نمار را ادا کند تا نمازجماعت  را ازدست ندهد.

از ابن عمرو دیگرصحابه ثابت شده که آنها پشت سر جنایتکاری چون حجاج بن یوسف ثقفی نماز خوانده اند و همچنین عبد الله بن مسعود پشت سر ولید بن عقبه بن ابی معیط که شراب خار بود نمازمی خواند حتی روزی او(که امام جماعتشان بود) نمازصبح را  چهاررکعت خواند سپس گفت:اضافه کردم؟!ابن مسعود به او گفت: مدت زمان درازی است که اضافی هستی!!

 ولی اگر بدکرداریش به درجه کفر بواح برسد دیگرجایزنیست امام مسلمین باشد و واجب است عزل شده ونماز پشت سرش حتماً حرام می شود.

ثالثاً:حال که اینها را دانستی،لازم است بدانی مسئله ای را که مطرح کرده ای حکمش به نسبت صیغه دعا و به نسبت خود داعی(دعاکننده) وبه نسبت مدعو له(حاکمی که برایش دعا می شود)،مختلف است.

اما به نسبت صیغه دعا:اگر صیغه دعا گونه ای باشد که برای حاکم مرتد طلب هدایت کند مانند اینکه بگوید:خدایا او را هدایت کن وبه او توفیق درستکاری و انجام خیر بده وامثال این دعاها،این صیغه ای غیر مکفره است وجایزنیست که دعاکننده به کفر یا ارتداد متهم شود. اما اگر صیغه دعا به گونه ای باشد که نشان دهنده دخول دردوستی وموالات وطاعت آن حاکم مرتد و پشتیبانی و یاری او در انجام اعمال باطلش،  باشد این صیغه ای مکفره است ودعاکننده به تفصیلی که ان شاء الله بیان خواهیم کرد تکفیر می شود.

 و به نسبت خود داعی:منظور اینست که اگر این داعی از اهل علم وجهاد وجوانمردی وصداقت درنصرت دین باشدسپس چنین چیزی از او دیده شد شایسته است که براو سخت نگیریم وابتداءً به او حسن ظن داشته باشیم  و از سببی که او را به دعاکردن برای این یا آن حاکم وادار کرده،تحقیق کنیم،شاید او دلیلی داشته باشد که این کارش را توجیه کند یا علی الاقل حکم کفر را ازاو دورکند به خلاف کسی که سابقه علم وجهاد وسختی کشیدن درراه الله نداشته و صداقت واستقامتی در راه دعوت در سختی وآسانی،ازاو دیده نشده است وآنگاه از روی تملق دعایی می کند که نشان دهنده دوستی وموالات ونصرت وپشتیبانی حاکم مرتد است ،چنین کسی وامثالش مانند حالت اول در تأویل فعلشان آسان گرفته نمی شود و حکم کفرو ارتداد چنین کسانی نسبت به صنف اول علمای مخلص،سریعتر اعمال می شود.

و برای اینکه مسئله روشنترشود برایتان مثالی واقعی می زنم که خودمان آن را به چشمانمان ازنزدیک دیده ایم وآن اینست که :همه می دانند که شیخ عبدالله عزام رحمه الله حاکم اسبق پاکستان به نام ضیاء الحق، را تکفیرنمی کرد وبرای این کارش اسباب موجه ومعتبری داشت وبر این اساس مخلصانه برای او دعا می کرد برخلاف دیگر برادران ومشایخ که ضیاءالحق را کافر می دانستند.

و شاهد ما درمثال اینست که آیا جایزبود شیخ عبدالله عزام رحمه الله از جانب کسانی که ضیاءالحق را کافر می دانستند، به کفروارتداد متهم می شد به این بهانه که او برایش دعا می کرد؟!

می گویم:نه، به دلایل عدیده ای از جمله تاریخ علمی و دعوی شیخ ومواضع جهادی اش که لازم می دارد برای او  آسان گیری شود و در تأویل در حق او گشاده دستی شود برخلاف کسی که اینگونه صفاتی که از شیخ می شناسیم را نداشته باشد و یا صفاتی متضاد ایشان داشته باشد. واین مثالی است که حالات شبیه آن،بر او قیاس می شود.

وبه نسبت مدعو له ازمیان این حکام: منظور اینست که حکام این زمان که به کفرشان معتقدیم دو نوعند:نوعی که کفرش آشکا ر بوده و اعمالش جز کفر هیچ وجه دیگری را محتمل نباشد،ونوعی که بعضی ازاعمال دینی را انجام میدهد به طوری که ممکن است برخی ازمردم را گول زده وآنهارا از بعد دیگر شخصیتش که انجام کفر صریح است غافل کند،کسی که در دوستی و موالات ونصرت ویاری نوع اول داخل می شود کافر شده و دچار ادتداد می شود چرا که الله تعالی می فرماید:{ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ: هركس از شما با ايشان دوستي ورزد ( و آنان را به سرپرستي بپذيرد ) بيگمان او از زمره ايشان بشمار است. مائده/51}.

در حالی که کسی که درموالات ونصرت نوع دوم ازحکام داخل می شود،به نظر من نباید در اطلاق حکم کفر به او شتاب کرد مگر بعد از تحقیق و تأمل دراسبابی که او را به دعا وادارکرده است و تأمل در صفا ت و احوالاتش همانطور که توضیحش گذشت.بعد از آن خودت را مقابل دو دسته می یابی:دسته ای که برای تکفیرشان آرامش و اطمینان داری،ودسته ای دیگر که با دیواری از تأویلات وشبهات پوشانده شده اند ودراین حال سلامت نفس ودینت را درآن می بینی که از تکفیر آنها خود داری کنی.

ابن عمرودیگرصحابه حَجاج را کافرنمی دانستند و همانطورکه گذشت پشت سرش نماز می خواندند و در همین حال عده ای  از اهل علم بودند که به کفرحجاج وخروج او ازدین معتقدبودند وبا این حال هرگزدرذهنشان هم خطور نمی کرد که آن دسته ای را که ازتکفیر حجاج خود داری می ورزیدند ودر طاعت وموالات او داخل شده بودند،تکفیرکنند یا اینکه نماز را پشت سر آنهاترک کنند به این بهانه که اینان درموالات ونصرت حجاج طاغوت داخل شده اند!

وشاهد دلیل از آنچه گذشت اینست که حاکمی که از وجهی احتمال کفرش می رود واز وجهی دیگر احتمال ایمانش هست ودراین مورد بین مردم اختلاف باشد به نظرمن نباید این اختلاف موجب لعن وتکفیر همدیگر شود بخصوص که اگر در این دو دسته (موافق تکفیرومخالف تکفیر)اهل علم معتبری باشند که اقوال و آراء وشهاداتشات مورد اعتماد است.والله تعالی اعلم.

رابعاً: ای برادر دینی ام حال که این را دانستی ،این سخن باقی مانده که برایت بگویم:اگر با امام مسجد یا خطیب جمعه درکفرحاکم اختلاف نظرداشتی و وضعیت حاکم طوری بود که از جهاتی احتمال کافربودنش می رفت و ازجهات دیگر احتمال مسلمان بودنش بود و در نظر تو  کافرومرتد بود ولی آن امام یاخطیب او را مسلمان می دانست و اسباب معتبری او را به این نظرسوق می داد وبه خاطرهمین برایش دعا می کرد،دراین صورت: در این گونه اختلاف نظرها برای تو ممکن نیست که آن خطیب یا امام مخالفت را تکفیرکنی ودر نتیجه برایت جایزنیست که جمعه وجماعات را پشت سرش ترک کنی.

اما اگر این حاکم جز جهت مکفر و موجبات تکفیر هیچ احتمال دیگری درباره او نرود وبا این حال خطیب یا امام از تکفیر او خود داری کرد-با وجود آگاهی اش به احوالات وکفر او- و با دعا کردن در موالات ونصرت او داخل شد،چنین کسی درنظر من باید از  نمازخواندن پشت سرش  کناره بگیری وبرایت جایز می دانم که او را به عین تکفیر  کنی.

ترجمه از:محمدعمرابراهیمی

منبع:منبرالتوحید والجهاد


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: