نگاشته شده توسط: عقیده و جهاد | نوامبر 30, 2009

مسلمانی سران اخوان المسلمین!

بسم الله الرحمن الرحیم

مسلمانی سران اخوان المسلمین!

به قلم:ج.خ

مدت مدیدی است که ازنزدیک شاهد تکاپوی عده ای تازه بدوران رسیده موسوم به «اخوان المسلمین» در کشور می باشیم وچه بسیاردر نصیحت وارشاد آنها کوشش شده  واز ایشان دعوت به مصاحبه ومصالحه وحتی مناظره بعمل آمده،اما در عوض راه گریز وفرار در پیش گرفته و پاسخی جز ابا واستکبار وواکنشهای دیگرنداشته اند،ودر این برهه بحرانی نه تنها تخم اختلاف واختناق نپاشیده اند بلکه بیش از پیش بارورش نیز ساختند.چون دیدم نابیناوچاه است وخاموش نشستن گناه،برخلاف میل بسیاری از دوستان که خود نیزقربانی بعضی از دسایس این گروه بودند بر اشاراتی بصورت مختصر بسنده کردم.

اگر چه این سازمان بعد از شهادت حسن البنا و سید قطب،درکشورهای عربی به انحراف کشیده شد و از رواج افتاد ولی در ایران بعلت لذیذ بودن»این جدید»،از طرف عده ای از جوانان متدین مورد استقبال قرار گرفت وبدون آشنایی با ماهیت آن،در ترویجش تبلیغ شد.

گرچه در سال 1900 آیت الله محمد تقی قمی همراه آیت الله محمد حسین کاشف الغطاء(ف:1954م)در دارالتقریب مصر وهمچنین آیت الله ابوالقاسم کاشانی درسال 1948م درعربستان سعودی با مرحوم حسن البنا موافقات ومذاکراتی پیرامون وحدت داشته اند،ویا در سال 1954م(1335ش)مجتبی نواب صفوی در سوریه شیعه جعفری بودن را مشروط به پیوستن در جرگه اخوان المسلمین دانسته ولی نشر ونشأت پدیده اخوان المسلمین در ایران،به زمان جنگ عراق وایران وسرازیر شدن پناهنگان وآوارگان عراقی به این مرز وبوم بر می گردد.

(اخوان المسلمین خود را پرچم دار دعوت واصلاح درایران وسرپرست اهل سنت ایران می داند) در صورتی که قبل ازظهوراین گروه وحتی قبل از انقلاب ایران وقبل ازقرن 13هجری شمسی علاوه بر روشنفکرانی چون سید جمال الدین اسد آبادی(فوت:1897-1314ش)و امیرکبیر(ف:1320ش) ومحمد مصدق (ف:1324ش) وجلال آل احمد(ف:1923م)وسید محمود طالقانی(ف:19شهریور1358ش)ومهندس مهدی بازرگان ودکتر علی شریعتی (ف:1356ش) و دکتر عبدالحسین زرین کوب(ف:1379ش) ودکتر عبدالکریم سروش[1]و…،افرادی دانشمند ودعاتی مجاهد چون عارف مجاهد سید شهاب الدین کردستانی،علامه شیخ محمد مردوخ،علامه شهید احمد مفتی زاده[2] بنیانگزار شورای شمس(ف:20بهمن 1371ش)،دانشمند شهید شیخ محمد ربیع کرمانشاهی (شهادت20رجب1417ق)، علامه شهید فاروق فرساد(شهادت1374ش)،شهید استاد ناصر سبحانی ، ودراستانهای مرکزی وپایتخت:علامه محمد سنگلجی وبرادرش علامه مجاهد شریعت سنگلجی،علامه مجاهد ابوالفضل برقعی،استاد شهید بهمن شکوری،دکتر نیری (شهادت)،علامه یوسف شعاروفرزندش دکتر جعفر شعار، وعلامه مبارز مصطفی حسینی طباطبایی ودراستانهای خراسان وبلوچستان:مولانا شمس الدین مطهری(ف:10 ذی الحجه 1410ق) وشهید مولوی عبدالوهاب خوافی وشهید اشرف فرقانی وشهید سلجوقی وشهید استاد عبد الحق جعفری وعالم مجاهد مولوی عبد الله سربازی وفرزند بزرگوارش علامه مولانا عبد العزیز بلوچستانی(ف:16ذی الحجه 1407ق) ونوه گرانقدرش مجاهد نستوه شهید غریب ومظلوم بنیانگذار حزب اتحاد المسلمین علامه عبدالملک بلوچستانی(شهادت14شوال1416ق-14اسفند1374ش) وشهید همرزمش مولوی عبدالناصر جمشیدزهی وعالم مبارز مولانا محمد ابراهیم دامنی(ف:25تیر1380)و مولانا عبدالعزیز ملازاده کنارکی ومولانا نظرمحمد دیدگاه وشهید دکتر شیخ احمد میرین(صیاد،شهادت:11رمضان1416ق-2دی1374ش) وبزرگ مرد مبارز مولوی دوست محمد سراوانی و شهید دکتر عبدالعزیز کاظمی(شهادت1374ش) و دکتر عبدالعزیزبجد وشیخ عبدالرحیم خطیب وشهید شیخ محمد صالح ضیائی(شهادت26صفر1416) وصدها نفردیگر درجاهای مختلف کشور که طلایه داردعوت واصلاح بوده اند،بنابراین بعد ازچندین سال جوانانی حدیث السن را چون صحابه پیامبر راهنمای این مملکت دانستن ومیوم نو بر اصلاح واتحاد پنداشتن نهایت جهل وغایت غفلت به تاریخ این مرز وبوم است.

و در سطح بین الملل نیز پهنه کیان دعوت فراترازتاریخ است و این کاروان از زمان ومکانی دور،از زمان آدم ابوالبشر فرا میرسد ودراسلام محمدی نیزگر چه بعد از عصر طلایی خلفای راشدین گهگاهی هجوم تندبادهای انحراف وانحطاط از جانب حکام نالایق، امت اسلام را درنوردیده وباعث کندی سرعت کشتی اسلام گشته اما هیچگاه ازحرکت بازنایستاده وبا آهنگ دلنشین»لا تزال طائفةمن امتی ظاهرین علی الحق..»به حرکتش در مسیر تاریخ امتداد و استمرار بخشیده است.

ودرزمان افول حکومت عثمانیان نیز اگر چه روند دینداری درایران مدتی با تحریک انگلیس،توسط شاه اسماعیل صفوی(مرگ:1524م)و شاه طهماسب وحیدر میرزا با دستیاری افرادی از جنوب لبنان چون حسین حارثی(پدر شیخ بهائی) و زین الدین عاملی(میرداماد) وحلی وکرکی،دچاراختلال واغتشاش شد ومسمانان ایران قلع وقمع ویا تبعید شدند،ولی بعد از چندین سال ،جانشینان این شاهان سفاک از جمله اسماعیل دوم (ف:985ق) وعباس اول(ف:1003ق)تا حدودی به ترمیم این ضایعه برآمدند وآتش تفرقه را مقداری فرونشاندند ودرسال 1747م نادرشاه(وزیر اسبق سلطان حسین )در دشت مغان وحدت مسلمانان را رسما ًاعلام کرد وسیادت عثمانیان را به عنوان پدران معنوی پذیرفت ودر آن مقطع بحرانی (سالها قبل از تولد حسن البنا)نیزدر سطح جهانی ،دانشمندانی چون فخرالدین زرادی(1316م)،عبدالحق دهلوی(ف:1642م) ولی الله دهلوی(ف:1763م) محمدافندی (ف:1778م) علامه مجتهد امام محمد اسماعیل صنعانی(ف:1182ق)علامه عبدالعزیز دهلوی (ف:1238ق) علامه اسماعیل شهید(شهادت1831م)امام محمد علی شوکانی (1834م-1238ق)علامه محمود آلوسی(ف:1854م)محمدعلی سنوسی(ف:1859م)محمدقاسم هندی تاتونوی(ف:1867م)شیخ شامل قفقازی (شهادت1871م)مولانا کرامت علی بنگالی(ف:1873 م)عمرمختار وعبدالقادر جزایری(ف:1883م)احمدمهدی سودانی(ف:1885م)علامه صدیق حسن خان(ف:1889م)علامه خیرالدین تونسی(ف:1890م)امام ابن دقیق العید،امام ابراهیم شاطبی (ف:1388م)،محمدامین شنقیطی،جمال الدین قاسمی(ف:1914م)محمد مهدی سومالی(1920م) سرسیداحمدخان هندی وعلامه محمود حسن دیوبندی(ف:1921م)،سید امیر علی هندی(ف:1928م:سال تأسیس اخوان)،مفتی محمد شفیع(ف:11شوال1396)،محمد اقبال لاهوری (17اسفند1317-1938م)مولانا محمد الیاس(ف:1944 م)علامه جهیمان عتیبی(ف:1979)علامه ابوالاعلی مؤدودی(ف:1979-1357ش)علامه ابوالحسن ندوی(ف:18 آذر) وبسیاری دیگر که در آن دوران بحرانی و زایش افکارها وایده ها وعقاید، سکان دعوت وارشاد را در دست گرفته اند وعلاوه بر اینها بسیاری نیز دارای حزب وجمعیت ومجله وجریده بوده اند که از جمله آنها:عبدالرحمن کواکبی(ف:1902م)مسئول مجله الشهباء در مصر،محب الدین خطیب مدیر مجله الازهر ورئیس جمعیت  شباب المسلمین(قبل از سال 1927 م)، عبدالحمیدبن بادیس رئیس جمعیت علمای مسلمین در الجزایر(قبل از سال1920م)،علامه رشید رضا (استادحسن البنا) مسئول انجمن الدعوة وارشاد(ف:1935م)شاگرد محمدعبده،انجمن نجاده درلبنان،مولانا محمد الیاس بنیانگذار جماعت دعوت وتبلیغ درهند(1944م)هستند وروزنامه هائی از قبیل الفتح والسلفیه وارگان و…چاپ می شدند،که حسن البنا با اینها تماس داشته ودر سالهای 1920 در مدرسه معلمین این جرائد واز جمله مجله المناررا می خوانده است.

بنابراین در سطح جهانی هم امت اسلام را از لحاظ هدایت،وامدار سازمان اخوان المسلمین کردن ومتأثر از آنها پنداشتن نشان از غفلت وجهالت به نهضتهای اصلاح واحیا وتجدد است.

اخوان وشهید حسن البنا:

مرحوم حسن البنا متولد 1906م(سه سال کوچکترازمولودی) یک تحصیل کرده دانشسرای تربیت معلم اسماعیلیه مصر وحصافی شاذلی مشرب(فرعی از مذهب اسماعیلیه هفت امامی)،با بضاعت علمی کمی که داشت بارمسئولیت دینی را بدوش گرفت،با اینکه سازمان اخوان المسلمین درمارس 1928م در21سالگی عمرش تأسیس شد ولی هیچ وقت قصد حزبگرائی نداشت وآنطور که ازخاطراتش بر می آید عنوان»اخوان المسلمین» را اطرافیانش بر گزیدند. بگفته محمد قطب در کتاب «واقعنا المعاصر»ص405 اطرافیان حسن البنا به چند دسته تقسیم می شدند،عده ای صوفی بودند ونهضت اخوان را صوفی می پنداشتند وگمشده خودشان را در آن می جستندو….وعده ای هم سیاسی بودند واخوان را یک حزب سیاسی تصور می کردند(وبعدا نیزاز آن چیزی جز هیئتی سیاسی وشرکتی اقتصادی باقی نگذاشتند)،وعده ای هم رضایت حق را در نظر داشتند. حکومت مصر دربنای ساختمان خودش از حسن البنا بسان سنمار استفاده تام برد،او درسال1932م در طی نامه ای (نگا:مذاکرات الدعوة والداعیة ص156 ازملک فواد پادشاه مصربی نهایت تمجید کرد و اسنی التماجید واتم التهانی را نثار او نموده واز او به عنوان حامی ویاور مسلمین یاد می کند وهمینطور ارادت خودش را در حق رئیس حزب لائیک(مصطفی نحاس)و رئیس مجلس ابرازمی دارد،با وجود این دراواخر عمرش به مکر مکاران قدرت پی می برد ومتوجه اشتباهاتش می شود ودرسال 1949 به درجه رفیع شهادت که مطلوب همه خوبان است نائل می شود.(نگاه:مجله اخوان المسلمین شماره 627سال سوم 7رجب 1367ق).

اخوان وخاندان قطب:

خاندان قطب بخصوص سید(شهادت1966)که از معماران ایدئولوژی اسلامی در دوران نوین واز سران بزرگ اخوان نخستین می باشد که درشرایط دشواری اخوان را رهبری کرده است،اما در قیادت حسن الهضیبی(بعد از شهادت حسن البنا) رهبری اخوان سر به انحراف گذاشت واسلامشان به قول سید قطب، اسلام درباری و آمریکایی شد وسیدی را که زینب غزالی ودیگران او را امام خطاب می کردندکم کم او وافکارش را به حاشیه راندند وهضیبی کتاب»نحن دعاة ولا قضاة»را محض برای تقبیح سید قطب ومودودی نوشته وسید را ازاخوان بیرون دانسته .او را کسی می داند که نماینده خودش است واز جانب خودش صحبت می کند ومحمد عبداللطیف سبکی ازروحانیون درباری،سید قطب را از گروه خوارج به حساب آورده(بنابراین از شگرد اخوان ایران بعید نیست که سید را ازرهبران بزرگ اخوان بدانند چون در نزدشان هدف توجیه کننده وسیله است).محمد قطب ودیگران نیزدرآثارشان از جمله در کتاب «واقعنا المعاصر»ازانحراف اخوان پرده برداشته اند وامینه قطب در سوگ برادرش سید،در ضمن رثائی بلند از انحراف اخوان در پیشگاه روح برادرش شکوه می کند ومی گوید:

الیک اخی هذه الخاطرات                    تجول نفسی مع الذکریات

فاهمس والیل یحی الشجون               ویوقظ کل هموم الحیاة

*          *        *

اخی انه لحدیث یطول                         وفیه الاسی وعمیق الشجون

رایت تبدل خط الحداة                          بما نالهم من عناء السنین

فمالوا الی هدنةالمستکین                   ومدوا الجسور مع المجرمین

*       *           *

رواو ان ذالک عین الصواب                    وما دونه عقبات الطریق

بتلک المشورة مال السفین                 تارجح فی سیره کالغریق

وفی لجه الیم تیه یطول                      وظلمه لیل طویل عمیق

(مجله المجتمع شماره 883 سال نهم 20 سپتامبر1988)

اخوان و وحدت اسلامی:

وصل فرق اسلامی وتقریب قلوب مسلمین کارواجب و پسندیده ای است اما نباید به قیمت پایمال شدن اصول وضروریات دین تمام شود،وحدتی که سران اخوان از جمله تلمسانی در مجله الدعوة شماره100 ومحمد غزالی مصری در»کیف نفهم الاسلام»و»ظلام من الغرب» وسباعی در «حضارةالاسلام» وفتحی یکن در»ابجدیات» و»موسوعةالحرکیة» و»الاسلام فکرة وحرکة وانقلاب» وهمینطور صبحی صالح(در کتاب معلم الشریعةالاسلامیه) وقرضاوی ودکتر موسی حسینی(درکتاب اخوان المسلمین کبری الحرکات الاسلامیه) وغیره مطرح می کنند از همین قبیل است،از دهان خودشان بشنویم:مرحوم مصطفی سباعی رهبر اخوان سوریه درکتاب «السنة ومکانتها فی تشریع الاسلامی ص9 می نویسد: در سال 1953م در شهرصور(از شهرهای منطقه جبل عامل لبنان) به منزل عبدالحسین شرف الدین(نویسنده المراجعات)وارد شدم و در نزدش بعضی ازعلماء شیعه حضور داشتند،صحبت ما پیرامون اتحاد مسلمانان خصوصا شیعه وسنی شروع شد واینکه دانشمندان دو طرف با هم بنشینند وکتابها ونوشته جاتی بیرون دهند که مردم را به سوی وحدت سوق دهد وعبد الحسین را نیز براین کار خیلی حریص یافتم وهمه براین کاراتفاق کردیم که درآینده کوشش ما بیشترشود،ومن وقتی که به بیروت برگشتم خیلی از روشنفکران شیعه را دیدم وبا آنها در میان گذاشتم،اما بعدها دیدم که همان عبدالحسین، کتابی پیرامون ابو هریره نوشته وآن را پراز سب وشتم به این صحابی بزرگ رسول خدا کرده واو را کافر و منافق دانسته است.وحدتی را که اخوان دنبال می کند از این طیف است،آنها دنبال یک وحدت سیاسی و یا به قول تلمسانی وحدت حکام(عجب وحدتی!)را طلب می کنند اگرچه به قیمت ضایع شدن رکنی از ارکان ضروری دین تمام شود،اما اگر نیک بنگریم در ایران خودمان،قبل از همه نادرشاه وبعد از او میرزا کوچک خان جنگلی مؤسس حزب اتحاد اسلام در گیلان،نمونه ای بهتر از آن را ارائه دادند وحتی محمد ابن عبد الوهاب(ف:1792م)مدت ده سال از عمرش را در شهرهای قم وهمدان واصفهان وکردستان به خاطر وحدت مسلمین صرف کرد(نگاه:سیری در اندیشه سیاسی عرب ص6 اثرحمید عنایت)[3].

اخوان وخرافات:

علی رغم اینکه مرحوم حسن البنا دعوت اخوان المسلمین را دعوتی سلفی وطریقتی سنی و حقیقتی صوفی معرفی می کند وتوسل به قبور را در کتاب مجموعةالرسائل شرک می داند،بر عکس آقای تلمسانی(مرشدسوم اخوان)درکتاب»شهید محراب» وسعید حوی در «التربیةالروحیه» وکسان دیگر، آن را تجویز می کنند.

اخوان ومرشد سازی:

مرشد گزینی وبیعت با آن از اصول اساسی اخوان محسوب می شود وآن چیزی شبیه «مراد» در تصوف و ولی فقیه در تشیع بعد از خمینی، است که مرید در پیشگاهش چون مرده در دستان غسال از خود هیچگونه اختیار واستقلالی ندارد واگر به او دست بیعت ندهد امام زمانش را نشناخته وبه کفرجاهلیت مرده است،و وقتی که دست بیعت به او داد وسوگند یاد کرد دیگر بدون چون وچرا باید بشنود واطاعت کند،بدین منظور اخوان مرشدشان را تا حد عصمت می ستایند وآنها را امام خطاب می کنند وبه آنها دروغ نیز می بندند برای نمونه: بعضیشان معتقدند که سید قطب بعد از مرگش کتاب(لماذا اعدمونی)»چرا اعدامم کردند» را نوشته، وسخن مرشدانشان را مانند حدیث تلقی کرده وحفظ وتکثیرمی کنند،برای مثال این سخن را از مرحوم حسن البنا نقل می کنند که»هروقت صدای اذان را شنیدی بشتاب به سوی نماز»،که این سخن صرف نظر از هر وقت در خود اذان نهفته است وآن»حی علی الصلاة» می باشد که حدود پانزده قرن است درمساجد پخش می شود وهر بیسوادی (حتی غیرعرب)هم مفهوم آنرا درک می کند.

اخوان ودعوت:

با وجود اینکه مرحوم حسن البنا،ایمان عمیق وتکوین دقیق وعمل متواصل را در کتاب مجموعة الرسائل از وسائل عمومی دعوت بشمار می آورد،اما برعکس دعوتی که اخوان مروج آنند بیشتر در بیعت وتنظیمات سازمانی وحزبی،وجهت گیریهای سیاسی و سر وسر پنهانی(به صورت انفرادی) که سرانجام وصول(به هر قیمتی)به حکومت ومنصب باشد نهفته است و برای چنین اموری خودشان را به آب وآتش می زنند ودر ایران اگر کسانی با آنها مانده باشند بچه هایی را می بینند که زیر گوش هم پچ پچ می کنند ویا به خلوت می خزند وگهگاهی جزواتی از زیر بغلشان در می آورند وبه همدیگر می دهند ویا کتابچه هایی در این خصوص می نویسند ویا ترجمه می کنند که مجوز چاپ آنها را(آن هم به قیمت باج دادن) شق القمر می پندارند وبه طرفدارانشان وعده ملاقات با سران خودشان، وبعضی اوقات وعده مسئولیت یک تیمی ،یا سرپرستی انباری را به آنها می دهند وآتش جاه طلبی آنها را در وجودشان شعله ور می سازند.

اخوان واحزاب:

با اینکه اخوان سازمانی جدید الولایه و زائیده احزاب گذشته(جمعیت شباب المسلمین) است وسرانشان خوشه چین علماء صاحب نام بوده اند وحتی چندین حزب به همین نام قبل از اینها درعربستان وترکستان(چین) فعالیت داشته اند،وحتی افرادی ازخودشان مثل راشد غنوشی اختلاف را ازجمله سجایای طبیعی و فطری خلق به شمار آورده اند، با وجود این رهبران ومرشدان اخوان،نهضتها واحزاب اسلامی ما سوای خودشان را باطل ومقابل خودشان می دانند،حامد ابونصر(مرشد چهارم)درجواب خبرنگاری در سال 1408 قمری ومحمد عبدالرحمن خلیفه(ازرهبران اخوان در اردن) در کتاب «الجماعات الاسلامیه» تمام احزاب اسلامی را(جز خودشان)، باطل ومردود اعلان کرده اند.

اخوان واخوت اسلامی:

آنطور که از اسم «اخوان المسلمین»(برادران مسلمانان) برمی آید وادعا وشعار آنها بر این است باید اخوان المسلمین طرفداران وبرادران مسلمانان باشند اما آنچه دیده شده متأسفانه عکس قضیه بوده واین اسم نه تنها با مسمایش،همخوانی ندارد بلکه تضاد نیز دارد،سران اخوان المسلمین اغلب کافران را دوست داشته و مسلمانان را دشمن خود ونامحرم به حساب آورده اند(کما اینکه دیده اید)،راشد غنوشی رهبراخوان تونس در مجله حرس الوطنی(سال یازدهم شماره91ص33 رمضان 1410چاپ تونس)می گوید:{ان الاختلاف مرکزفی طبیعة الخلق ولا عمل فی حمل الامةعلی رأی واحد او مذهب واحد فی التربیه او السیاسه او الاعتقاد….ولذالک یمکن بل مطلوبا اسلامیا ان یکون بیننا وبین الکافرین صداقة بل مودة وتعاون،اما مع المنافقین فلا…ممکن ومطلوب اسلامی است که بین ما وکافرین صداقت بلکه مودت وهمکاری باشد.}.کسی که درست برضد آیه 22سوره مجادله سخن بگوید از او چه انتظاری می توان داشت؟ حامد ابو نصر با رهبر کاتولیکهای مصر وبا حزب ملی وفد،وبا رهبر قبطیان،وماتریالیستها ولائیکها برای همیشه پیمان دوستی ریخته است.(بنا بر این برایشان عار نیست که در ایران طرفدارانشان،حتی برائمه یومیه مساجد واساتید حجره ها وطلاب وکسبه بازار هم ترحم نکنند ودر طرد این نامحرمان ازهیچ خدعه ای کوتاهی ننمایند).

اخوان وحکام جور:

اغلب سران اخوان نردبان حکام ستمگر ودسته تبر آنهابوده اند وستمگرانی چون جمال عبدالناصر وسادات ومبارک ونمیری وحافظ اسد والبشیر و..ازدست پروردگان اخوان ومؤیدان آنان بوده اند که از سکوی اخوان مسلمانان را سرکوب وقلع وقمع کرده اند،عصام عطار رئیس اخوان سوریه از حامیان حافظ اسد بوده،حسن هضیبی قاضی دربار و خویشاوند ملک فاروق(برادر فوزیه همسر شاه سابق ایران) در14نوامبر1951م به دیدار ملک فاروق می رود ودر 16ژانویه 1952 تولد شاهزاده فؤاد را به او تبریک می گوید،تلمسانی در اسماعیلیه به سادات(همان کسی که معاهده کمپ دیوید را در سال 1972 با کارتر وبگین به نفع اسرائیل امضا کرد) می گوید:من دعا می کنم که حکومت شما تا بیشترین مدت ممکن دوام پیدا کند،(نگا:کتاب ایام مع السادات ومجله المجتمع آوریل 1980) وباز تلمسانی در جای دیگر به سادات می گوید:اگر چه خواستار اجرای شریعت اسلامی هستیم ولی ما شهروندانی هستیم که به قوانین کشورمان وفا داریم واز آن تخطی نمی کنیم(مجله الدعوة شماره 15ص281). و (به گفته زینب غزالی)آمریکا برای حل مسئله گروگانها با ایران،دست به دامان سران اخوان می شود، وابو نصر(مرشد چهارم) درمصاحبه ای (درنوار وکتاب وقفات مع الدعاة ص113) برای سادات دعای خیرمی کند ودرفراقش می گرید وجهاد اسلامی را منوط به اذن رهبرش(حسنی مبارک) می داند و از اینکه مبارک قتل سادات را ازاخوان نفی می کند بسیار خوشحال است واین درصورتی است که درایران طرفداران اخوان واز جمله محمد کمال حاج سید جوادی(نویسنده کتاب شکوفایی انقلاب اسلامی درمصر)خالد اسلامبولی(قاتل سادات) را اخوانی می دانند.

اخوان وکتاب وسنت:

با اینکه حسن البنا اخوان را از رهروان کتاب  وسنت معرفی می کند،بر عکس رهبران اخوان کتاب وسنت را دست کم گرفته اند،حسن ترابی رهبر اخوان سودان(همان کسی که اخوان برایش طلبه صادر می کند) در کتاب:»اسس الاشتراکیه»ص412 دین اسلام را منسوخ اعلان کرده ودرنواری به زبان سودانی،پیامبر را بشری ساکت وصامت معرفی می کند به طوری که اطرافیانش را ازاین سخن به خنده واداشته است،ودرکتاب «تجدید الفکر الاسلامی»معتزله را تنها دعوت ناجحه می داند وقضا وقدر وشورا را مردود می شمارد وفقط به دمکراسی مزعوم خویش می اندیشد،و بسیاری از سران وطرفداران اخوان احادیث آحاد را در عقائد نمی پذیرند واحادیثی را قبول دارند که  منطبق با عقل خودشان باشد.

اخوان وحوادث ایران:

دو دهه گذشته ایران را می توان دوران»محنت»نام نهاد،دورانی که در آن عده ای از صاحب منصبان ذی نفوذ عزم ریشه کنی اهل سنت را در ظرف مدت 20 سال درسرمی پروراندند ومردم بی گناه را چون مردم بوسنی وفلسطین والجزایر…قتل عام کردند،شوهرانشان را در کنار زنان آبستن وفرزندان را در آغوش پدران، وپدران ومادران را درکنارفرزندان ذبح نمودند،با مساجد بی جان کاری کردند که اسرائیل با مساجد قدس وهندوها با مسجد بابری نکرده بودند،مسجد تاریخی شیخ فیض را کأن لم یکن کردند وپیشنمازش(مولانا محمد موسی قاسمی)را آواره وسپس شهیدش نمودند،مسجد مکی زاهدان را با نمازگذارانش به گلوله بستند،روشنفکران بی گناه واقلیتهای مظلوم را سربریدند،مردم کوچک و بزرگ را بیکار،تبعید وزندانی کرده ویا به مسلخ اعدام سپردند، رعب و وحشت همه جا حاکم، وهمه ازهمدیگرمی ترسیدند،پروژه قتلهای زنجیره ای قتل دانشمندان زیادی را تدارک دیده بود،بسیاری از آنها»من قضی نحبه»وبسیاری نیز منتظر بودند،علاوه برآنهائی که برشمردیم افراد دیگری چون دکتر کاظم سامی وسید خسرو بشارتی(مقتول 1369ش)،دکتر تفتی با خانواده اش،(سال 72) شهید قرآن مهندس حسین برازنده وعلی اکبر سعیدی سیرجانی(سال739 احمد میر علائی وخانم فخرالسادات برقعی(سال74)،جواد صفار ومرتضی علیان وامیر غفوری وزهرا افتخاری وجلال مبینی زاد وسید محمود میدانی وفرج سرکوهی ودکتر احمد تفضلی ودکتر غفار حسینی وآقای صانعی وهمسرش،و ابراهیم زال زاده،(سال 75)، وعباس نوائی(سال76) ، دکتر مجید شریف وپیروزدوانی ومحمد مختاری وجعفر پوینده وداریوش فروهر و همسرش پروانه[4] وحمید حاجی زاده با کودک خرد سالش(سال77) وصدها نفر که من خبر ندارم وشاید جزخدا کسی خبر نداشته باشد وهزاران نفر دیگر هم که اگر خداوند ستمگران را به خود مشغول نمی ساخت معلوم نبود کار بکجا می کشید.این جنایات زمانی رخ دادند که اخوانیها نه تنها خم به ابرو نیاوردند بلکه آتش بیار معرکه نیز بودند واز آن طرف نیز آنها مدرسین وائمه مساجد را پاکسازی و تسویه می کردند، وچه بسا اسمهای مردم را به بهانه معارفه(بنا بر سفارش حسن البنا در وصایای دهگانه که می گوید هر یک از برادرانت را که دیدی او را بشناس….)یادداشت کرده ودراختیار اربابانشان قرار می دادند و اکثر شهدای اهل سنت کسانی بودند که رؤسای اخوان برای بیعت به آنها مراجعه کرده وبا جواب رد مواجه شده بودند وبعد از شهادت نیز مرگ طبیعی آنها را تأیید می کردند(که نامه شان موجود است)واینها همه مصادف با زمانی بود که قاضی حسن احمد و یوسف قرضاوی(صادر کننده فتاوای عجیب وغریب) وامثالشان،ماه عسل خودشان را در بهترین هتلهای ایران می گذراندند،بنابراین اخوانی که  چنین ماهیتی داشته باشد ودیانتش عین سیاستش باشدحتی برای شاه آل سعود نیز زهی جای افتخار است که خودش را اخوانی بداند وبگوید:»همه ما اخوانی هستیم».در چنین مرامی که شباهت زیادی با اهل هوا دارد کسی به صراطی مستقیم نیست.نویسندگان دائرةالمعارف بزرگ اسلامی می نویسند:درباره جزئیات اندیشه ها واهداف اخوان المسلمین به درستی وروشن نمیتوان سخن گفت چه خود نیز به صراحت در این باب سخن نگفته اند،همچنین گرایشهای مختلفی که از آغاز تا کنون دردرون جمعیت اخوان وجود داشته،آراء واهداف آنها را مبهم جلوه می دهد بویژه مواضع متضاد برخی از رهبران وشاخه های متنوع این جمغیت به آن ابهام می افزاید.

اللهم اهدنا الصراط المستقیم


[1] متأسفانه نویسنده این مقاله،گاهاً اشخاصی را نام می برد که نه تنها جزو اهل سنت نبوده بلکه دردایره اسلام هم جایی ندارند.

[2] توجه:بعضی از شخصیتهایی که دراین مقاله به عنوان بزرگان وشهدای اهل سنت یاد شده،دارای افکارمنحرف وبدعی بوده اند وازاین رو مورد تأیید ما نمی باشند.

[3] اطلاعات تاریخی که نویسنده مقاله درباره میرزا کوچک خان ومحمد بن عبدالوهاب ارائه داده محل تردید است.

[4] بعضی ازاین افرادی که نام برده شده، اسلامگرا نبوده وای بسا اسلام ستیز هم بوده اند!


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: