نگاشته شده توسط: عقیده و جهاد | نوامبر 23, 2009

چرا «سلفي جهادي»؟!

بسم الله الرحمن الرحيم

چرا «سلفي جهادي»؟!

نويسنده: صادق كرخي

حمد و ستايش از آن الله که مي فرمايد: {كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ} [البقرة: 216]، و سلام و درود بر فرستاده اش که انذاردهنده از کفر به او است با اين فرموده اش: (تسمعون…؟! أما والذي نفس محمد بيده، لقد جئتكم بالذبح) » مي شنويد…؟! قسم به کسي که جان محمد در دست اوست، براستي که با پيام جنگ و کشتار به سوي شما آمده ام » [رواه الإمام أحمد]

وبعد…

همانا که وجود اختلاف در بين مردم؛ سنتي کوني است، و واقعيتي هميشگي که نمي توان از آن جلوگيري کرد.

الله تعالي مي فرمايد: {وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ * إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ} [هود: 119]

« اگر پروردگارت مي‌خواست مردمان را ملّت واحدي مي‏گردانيد و ليكن دائم با هم در اختلاف خواهند بود.* مگر آن كس كه خداي تو بر او رحم آورد و خداوند براي همين ( اختلاف و تحقّق اراده و رحمت ) ايشان را آفريده است ، و سخن پروردگار تو بر اين رفته است كه : دوزخ را از جملگي جنّيها و انسانهاي پُر مي‌كنم ».

حسن بصري رحمه الله در تفسير اين فرموده خداوند متعال : { وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ} مي گويد: يعني براي « اختلاف » [جامع البيان: ج15/ص535].

و در حديثي که اميرالمومنين معاوية بن ابي سفيان رضي الله عنهما آنرا روايت مي کند پيامبر صلي لله عليه و سلم از اين واقعيت خبر ميدهد: (إن أهل الكتابين افترقوا في دينهم على ثنتين وسبعين ملة، وإن هذه الأمة ستفترق على ثلاث وسبعين ملة، كلها في النار إلا واحدة، وهي الجماعة، وإنه سيخرج في أمتي أقوام؛ تجارى بهم تلك الأهواء كما يتجارى الكَلب بصاحبه، لا يبقى منه عرق ولا مفصل إلا دخله) » همانا يهود و نصاري در دينشان هفتاد و دو گروه و امت شدند، و امت من به هفتاد و يه گروه و امت تقسيم مي شوند، تمام آنها در آتش جهنم هستند مگر يک گروه، و آن جماعت است، و همانا به زودي در امت من اقوامي ظهور مي کنند که هواي نفساني و بدعتها چنان به آنان سرايت می کند مانند بيماری سگ هار که به صاحبش سرايت می کند، و هيچ رگ و مفصلي باقي نمي ماند مگر اينکه در آن داخل مي شود «. [رواه الإمام أحمد]

پس اين امت هم راههاي امتهاي گذشته را در پيش گرفت – جزء به جزء – و دچار اختلاف شدند مانند اختلاف آنها.

اما کساني از اين امت بودند که به روش ديريني که در قرآن و سنت آمده چنگ زدند، و نيز گروهي بودند که راه را کج رفتند تا اينکه از دايره اسلام خارج شدند و گروهي ديگر در اموري دچار اختلاف شدند که آنها را از دايره اسلام خارج نکرد، ولي باعث خارج شدنشان از دايره سنت شد، که رسول الله صلي الله عليه و سلم وعده هلاکت آنها را داده است، (ومن شذ؛ شذ إلى النار)  ( و کسي که از جماعت ( حق ) کناره گيري کند، در آتش جهنم وارد مي شود ).

ابو عبدالله ذهبي رحمه الله مي گويد – و بيان خواهيم کرد جريان تاريخي شروع تفرقه و اختلاف بين منتسبين به اين امت -: ( تمام مردم امت واحدي بودند و دينشان بر اساس خلافت ابوبکر و عمر رضي الله عنهما استوار بود، تا اينکه » قفل در فتنه «- عمر رضي الله عنه – شهيد شد و در شکسته شد([1])؛ و سرکردگان شر بر عليه عثمان رضي الله عنه شورش کردند تا اينکه او را صبورانه ذبح کردند و دچار تفرقه شدند.

پس از آن جنگ جمل و سپس جنگ صفين رخ داد و خوارج ظهور کردند و بزرگان صحابه را تکفير کردند، و پس از آنان رافضيان و ناصبيان ظهور پيدا کردند.

و در اوخر  عصر صحابه؛ فرقه قدريه نيز شکل گرفتند. سپس در اوايل عصر تابعين، همزمان با فراگير شدن سنت و زياد شدن اهل آن، معتزله در بصره و جهميه و مجسمه در خراسان نشات گرفتند.

بعد از گذشت دويست سال با به خلافت رسيدن مامون عباسي که شخصي سخنور و ذيرک و صاحبنظر بود؛ وي کتب گذشتگان را جمع آوري کرد و کتب فلسفي يونانيان را به عربي ترجمه کرد، و در اين راه تلاش بسيار کرد و در زمان وي جهميه و معتزله و حتي شيعه سر برآوردند، و او اينگونه بود، و کارش به آنجا رسيد که اعتقاد مخلوق بودن قرآن را بر امت تحميل کرد، و بسياري ازعلما را مورد آزمايش و شکنجه قرار داد، و با کسي مدارا و نرمي نکرد و مردمش را به هلاکت کشاند، و بعد از خود شر و مصيبت در دين را بر جا نهاد… ) [سير أعلام النبلاء: ج11/ص236].

پس از آن اختلاف و فرقه گرايي رو به فزوني نهاده است از زمان مامون تا امروز ما….

و تمام اين فرقه ها و احزاب به روش و منهج خود دعوت مي دهند، {فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ} [المؤمنون: 53] « امّا مردمان كار و بار ( دين ) خود را به پراكندگي كشاندند و ( هر گروهي به راهي رفتند ، و عجب اين كه ) هر دسته و جمعيّتي بدانچه دارند و برآنند خوشحال و شادانند ( چرا كه گمان مي‌برند ايشان بر راستاي راهند و ديگران كج راهه مي‌روند ) . »

در مقابل تمام اين منهجها و عقائد مختلف، که با يکديگر در تضاد هستند، يک مسلمان دچار سردرگمي و حيرت مي شود؛ و اين سوال برايش مطرح مي شود که کداميک از اين راهها را طي کند؟! و از کداميک از اين منهجها پيروي کند؟!

و جواب اين سوال اين است که؛ به کاروان سلفي جهادي ملحق شو و راه سلفي جهادي را در پيش بگير! و عقيده سلفي داشته باش، و روشي جهادی را برگزين – و اين راه و روش سلف صالح رضي الله عنهم نيز بوده -.

پس اگر کسي بگويد: چرا عقيده سلف؟! و چرا روش و منهج جهادي؟!

مي گوييم:

*        *        *

عقيده سلف؛

براي اينکه الله تعالي آنرا مدح و تعريف کرده است، و اينگونه فرستاده اش محمد صلي الله عليه و سلم و يارانش رضوان الله عليهم را مخاطب قرار داده است: {فَإِنْ آَمَنُوا بِمِثْلِ مَا آَمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ} [البقرة: 137] «‏ اگر آنان ايمان بياورند ، همچنان كه شما ايمان آورده‌ايد ، و بدان چيزهائي كه شما ايمان داريد ، ايشان نيز ايمان داشته باشند ، بي‌گمان ( به راه درست خدائي ) رهنمود گشته‌اند ، و اگر پشت كنند ( و از حقيقت سرپيچي نمايند و دوباره به رسوم و آداب موروثي چنگ زنند ) پس راه اختلاف و دشمنانگي را ( با شما ) در پيش گرفته‌اند ، و خدا تو را بسنده خواهد بود و او تو را از ( اذيّت و آزار و نيرنگ و دسيسه‌هاي ) ايشان نجات خواهد داد »، و کسي که در عقيده از روش صحابه و سلف صالح پيروي کند همانا که او هدايت يافته است، و کسي که با روش آنها مخالفت کند از اهل نفاق و اختلاف مي گردد، و او نمي تواند خدا را از عذاب رساندن به خود در دنيا ناتوان و درمانده سازد، و همان که الله بندگان مومنش را به حمايت خويش وعده داده است.

و پيامبر صلي الله عليه و سلم اعلام کرده است، کسي که بر عقيده سلف رضوان الله عليهم باشد نجات يافته است و اگر کسي بر غير از اين عقيده باشد هلاک خواهد شد، رسول الله صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: ( تفترق أمتي على ثلاث وسبعين فرقة، كلهن في النار إلا واحدة)، قالوا: وما تلك الفرقة؟ قال: (ما أنا عليه اليوم وأصحابي) » امت من به هفتاد و سه فرقه پراکنده مي شود، تمام آنها در آتش هستند مگر يکي، گفتند: و آن فرقه کدام است؟ فرمودند: آنکه بر روشي باشد که من و اصحابم امروز بر آن هستيم «. [رواه الطبراني]

و پيامبر صلي الله عليه و سلم سلف صالح را مورد ستايش قرار داده و کساني را که بعد از آنان مي آيند و بر خلاف آنان عمل مي کنند را نکوهش فرموده: (خير أمتي قرني ثم الذين يلونهم ثم الذين يلونهم… ‏ثم إن بعدكم قوما يشهدون ولا يُستشهدون، ويخونون ولا يُؤتمنون، وينذرون ولا يفون، ويظهر فيهم السمن ) » بهترين امت من کساني هستند که در زمانم وجود دارند، سپس آنانکه به آنان نزديک اند ( قرن تابعين ) و باز آنانيکه به آنها نزديک اند ( قرن تابع تابعين )…. سپس بعد از ايشان قومي مي آيد که شهادت ميدهند در حاليکه کسي طلب شهادت از آنان نميکند و خيانت ميکنند و امين شمرده نشوند و نذر کرده و وفا ننمايند و در ميان آنان چاقي پديدار مي شود » . [متفق عليه]

شيخ الاسلام ابن تيميه رحمه الله مي گويد: ( و از معلوم بالضرورة در دين براي کسي که در قرآن و سنت تدبر کند و از جمله مسائلي که اهل سنت و جماعت از جميع طوائف بر آن اتفاق نظر دارند اين است که بهترين قرون اين امت – از نظر اعمال و اقوال و اعتقاد و ساير فضائل – قرن اول ( هجري )، سپس قرن بعد از آن ( قرن دوم ) و سپس قرن بعد از آن ( قرن سوم ) مي باشد – همانگونه که از پيامبر صلي الله عليه و سلم از طرق مختلف ثابت شده –  و اينکه مردمان اين سه قرن در تمام فضائل بر مردمان بعد از خودشان برتري دارند، از نظر علم و عمل و ايمان و دين وفصاحت و عبادت، و ديگر اينکه آنان براي روشن سازي و توضيح هر مشکلي ( در دين ) بر ديگران برتري دارند، و اين را کسي انکار نمي کند مگر آنکه با مسائل معلوم بالضرورة دين اسلام، ستيزه و لجبازي کند و خدا او را با داشتن آگاهي و علم گمراه کند، همانگونه که عبدالله بن مسعود رضي الله عنه مي گويد: » کسي که قصد پيروي از کسي را داشته باشد پس از کسي پيروي کند که مرده است، زيرا که شخص زنده از فتنه ها در امان نيست، اينان اصحاب محمد صلي الله عليه وسلم هستند؛ کساني که صاحبان بهترين قلبها در اين امت هستند، و در علم بسيار عميق، و داراي کمترين تکلف، گروهي که الله آنها را براي همراهي فرستاده اش و برپا داشتن دينش برگزيده است، پس حقشان را بجا آوريد، و به هدايت آنان چنگ بزنيد، زيرا که آنان بر هدايت مستقيم بودند «، و غير از او نيز گفته اند: » از طريقه و روش سلف  پيروي کنيد، زيرا که آنان هرچه را که کافي و بی نيازکننده باشد آورده اند، و بعد از آنان کسي چيزي بهتر را نياورده است «… و بهتر از آن، کلام امام شافعي رحمه الله است که در رساله اش مي گويد :» آنان ( صحابه رضي الله عنهم ) در تمام علوم و در عقل و دين و فضائل و در هر وسيله اي که بتوان با آن به دانش و هدايت رسيد بر ما برتري دارند، و راي و نظر آنان بسيار بهتر از راي و نظر ما است» ) [مجموع الفتاوى: ج4/ص158].‏

از مطالبي که براي صاحبان خرد گفته شد واضح مي شودکه عقيده سلف همان راه نجات از آتش جهنم، و منتهي شونده به بهشت و سرای نيکوکاران است، و اينکه عقائد و مذاهب غير از آن راه هلاکت و منتهي شونده به عذاب الله و آتش او مي باشد.

الله تعالي مي فرمايد: {يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَتَسْوَدُّ وُجُوهٌ} [آل عمران: 106] « ( به ياد آوريد روزي را كه در چنين ) روزي ، روهائي سفيد و روهائي سياه مي‌گردند » .

ابن عباس رضي الله عنهما اين آيه را خواند و گفت: ( منظور از روسفيد اهل سنت هستند و منظور از روسياه اهل بدعت هستند ) [تفسير ابن كثير: ج2/ص92].

*        *        *

اما چرا منهج جهادي؟!

زيرا که راه جهاد همان راهي است که الله تعالي پيامبرش صلي الله عليه وسلم را به آن امر مي کند، {فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ} [النساء: 84] « در راه خدا بجنگ ( حتي اگر هم تنها باشي و باك نداشته باش . چرا كه وعده نصرت و پيروزي به تو داده شده است ) . تو جز مسؤول ( اعمال ) خود نيستي . و مؤمنان را ( هم به جنگ دعوت كن و بدان ) ترغيب و تحريك نما . ».

امام طبري رحمه الله در تفسير اين آيه مي گويد: ( منظور از فرموده الله متعال: ( فَقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ لَا تُكَلَّفُ إِلَّا نَفْسَكَ )اين است که؛ پس اي محمد با دشمنان الله از اهل شرک جهاد کن، ( فِي سَبِيلِ اللَّهِ ) يعني خودت به تنهايي در راه ديني که براي تو انتخاب کرده است – که همان اسلام است – با مشرکان قتال کن… سپس الله خطاب به پيامبر صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: ( وَحَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ ) يعني؛ و آنان را تشويق کن بر جنگ و قتال با کساني که تو را به جنگيدن با آنان ( مشرکان ) دستور دادم ) [جامع البيان: ج8/ص579].

و به اين دليل که پيامبر صلي الله عليه وسلم در سايه شمشير به عنوان دعوت دهنده به سوي توحيد و يگانگي الله مبعوث شده است، پيامبر صلي الله عليه وسلم مي فرمايد: ( بُعثت بين يدي الساعة بالسيف حتى يعبد الله وحده لا شريك له، وجُعل رزقي تحت ظل رمحي، وجُعل الذلة والصغار على من خالف أمري…) » نزديک وقوع قيامت با شمشير مبعوث شدم تا اينکه الله به يگانگي پرستش شود و شريکي براي او قرار داده نشود، و روزي ( رزق ) من زير سايه نيزه ام  قرار داده شده، و ذلت و خواري براي کسي خواهد بود که با دستور من مخالفت کند… » [رواه الإمام أحمد].

و پيامبر صلي الله عليه وسلم مامور شده به جنگ با کساني که به رسالتش کفر بورزند، رسول الله صلي الله عليه و سلم مي فرمايد: (أمرت أن أقاتل الناس حتى يشهدوا أن «لا إله إلا الله وأن محمداً رسول الله») » از جانب خدا به من امر شده است تا زماني كه مردم به يگانگي الله و به حقانيت رسالت محمد صلي الله عليه وسلم شهادت ندهند، با آنان جهاد كنم » [متفق عليه].

و اين راه محمد صلي الله عليه وسلم است، کسي که الله عزوجل ما را به پيروي از او امر کرده است، الله عزوجل مي فرمايد: {لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ} « سرمشق و الگوي زيبائي در ( شيوه پندار و گفتار و كردار ) پيغمبر خدا براي شما است » [الأحزاب: 21].

پيامبر صلي الله عليه و سلم خبر داده است که نجات و آسايش در گِرو جهاد است، و اين چنين مي فرمايد -در جواب سوال حذيفه رضي الله عنه -: يا رسول الله هل بعد هذا الخير؛ شر، كما كان قبله شر؟! قال: (نعم)، قال حذيفة: فما العصمة منه؟ قال صلى الله عليه وسلم: (السيف) (آيا بعد از اين خير ( اسلام )، شّري هم وجود دارد همانگونه که قبل از آن شر ( شرک و جاهليت ) بود؟ فرمود: «بلي» حذيفه گفت: راه نجات از آن چيست؟ پيامبر صلي الله عليه و سلم فرمودند: «شمشير» ) [رواه الإمام أحمد].

پيامبر صلي الله عليه وسلم آشکارا براي ما بيان مي کند که ترک جهاد همان علت اصلي خواري و ذلتي است که امت از آن شکايت مي کند، پس فرمودند: (إذا تبايعتم بالعينة، وأخذتم أذناب البقر، ورضيتم بالزرع، وتركتم الجهاد؛ سلط الله عليكم ذلا، لا ينزعه حتى ترجعوا إلى دينكم) » آنگاه که به صورت عينه معامله کرديد و دم گاوها را گرفته (به کشاورزي مشغول شديد) و به کشت و کار دل خوش نموده، و جهاد را ترک کرديد، خداوند ذلتي را بر شما چيره خواهد کرد، و تا زمانيکه به دينتان بازنگرديد آن را از شما برنمي‌دارد » [رواه أبو داود].

و الله عزوجل به کسي راه جهاد را در پيش گيرد وعده هدايت داده است: {وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا} « کساني كه براي ( رضايت ) ما به تلاش ايستند و در راه ( پيروزي دين ) ما جهاد كنند ، آنان را در راههاي منتهي به خود رهنمود ( و مشمول حمايت و هدايت خويش ) مي‌گردانيم » [العنكبوت: 69].

شيخ الاسلام ابن تيميه رحمه الله مي گويد: ( از اينرو جهاد موجب هدايت مي شود، هدايتي که بر اساس علم و آگاهي بنا شده است، همانگونه که فرموده الله متعال بر آن دلالت دارد: {وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا}، پس الله تعالي براي کسي که در راه او جهاد کند، پاداش هدايت و راهيابي به تمام راههاي منتهي به الله تعالي را قرار داده است، به همين دليل امام عبدالله بن مبارک و امام احمد بن حنبل و ديگران گفته اند: » هرگاه مردم در چيزي اختلاف کردند پس بنگريد که اهل جهاد و قتال در آن چه راي و نظري دارند، همانا که حق همراه آنان است زيرا که الله تعالي مي فرمايد: {وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا} ) [مجموع الفتاوى: ج28/ص442].

و پيامبر صلي الله عليه و سلم به ما اينگونه خبر داده است که؛ گروهي که هدايت يافته و ياري شده است، آن گروهي است که در راه خدا قتال و جهاد مي کند.

پيامبر صلى الله عليه وسلم می فرمايند: (لا تزال عصابة من أمتي يقاتلون على أمر الله، قاهرين لعدوهم، لا يضرهم من خالفهم، حتى تأتي الساعة وهم على ذلك) » هميشه گروهي از امت من براي برپا کردن فرمان الله به قتال مي پردازند، بر دشمنانشان پيروز هستند، مخالفانشان نمي توانند به آنان ضرري برسانند([2])، تا اينکه قيامت برپا مي شود و آنان در اين حال هستند » [رواه مسلم].

و پيامبر صلي الله عليه وسلم مي فرمايند: (لا يزال من أمتي؛ أمة، يقاتلون في سبيل الله، لا يضرهم من خالفهم، يزيغ الله قلوب قوم يرزقهم منهم، يقاتلون حتى تقوم الساعة) » هميشه از امت من؛ گروهي، در راه خدا قتال مي کنند، مخالفانشان نمي توانند به آنان ضرري برسانند، و خداوند قلوب قومي را منحرف مي گرداند و از آنان روزيشان مي دهد، و پيوسته مبارزه مي کنند تا اينکه قيامت فرا مي رسد » [رواه النسائي].

و نيز پيامبر صلى الله عليه وسلم می فرمايند: (لا تزال طائفة من أمتي يقاتلون على الحق، ظاهرين إلى يوم القيامة… فينزل عيسى بن مريم صلى الله عليه وسلم، فيقول أميرهم: «تعال صلِ لنا»، فيقول: «لا، إن بعضكم على بعض أمراء»، تَكْرِمَةَ الله هذه الأمة) » هميشه گروهي از امت من در راه حق قتال مي کنند، و تا قيامت پيروز خواهند بود… تا اينکه عيسي بن مريم پايين مي آيد، پس فرمانده آنها مي گويد: » بفرما براي ما نماز بگزار (امامت کن)» مي گويد: » نه، همانا بعضي از شما بر بعضي ديگر سروري دارد»، کرامتي است که الله به اين امت عنايت کرده است»   [رواه مسلم].

و اين طائفه بدون هيچ انقطاعي باقي خواهد ماند تا اينکه الله آنان را وارثان زمين و هر چه بر آن است قرار می دهد، و در هيچ مقطعي از زمان غايب نخواهند بود.

شيخ الاسلام محمد بن عبدالوهاب رحمه الله – در مورد فوايد اين احاديث و معناي آنها – مي گويد: ( بشارتي است به اينکه حق به کلي از بين نمي رود همانطور که در گذشته از بين رفته بود، بلکه هميشه گروهي بر آن پابرجا هستند ) [كتاب التوحيد: ص24].

بنابراين؛ طائفه منصوره که رسول الله صلى الله عليه وسلم آنرا مدح کرده و ما را بر تکثير افرادش تشويق کرده است، همان گروهي است که با تيزي شمشير به قتال مي پردازد([3])، و قطعا کسي که با آن مخالفت کند و يا آنرا خوار گرداند از جمله آن گروه نخواهد بود.

بلکه پيامبر صلي الله عليه وسلم در مورد کسي که قصد ملحق شدن به کاروان مجاهدين را نداشته باشد حکم نفاق داده است، مي فرمايد: (من مات ولم يغز ولم يحدث نفسه بالغزو؛ مات على شعبة من النفاق) » کسيکه بميرد و جهاد نکند و در باره جهاد با خود زمزمه نکرده باشد ( در دل قصد آنرا نداشته باشد )، بر شاخه ای از نفاق مرده است»   [رواه مسلم].

امام نووي رحمه الله مي گويد: ( و منظور اين است که اگر کسی اين کار ( قصد نکردن برای جهاد ) را انجام دهد براستي که در اين صفت خود را به منافقيني که از جهاد سرپيچي کردند شبيه ساخته، پس ترک جهاد شعبه اي از نفاق است ) [شرح صحيح مسلم: ج5/ص309].

پس اگر اين حکم کسي باشد که با خود قصد ملحق شدن به اين گروه مبارک را نداشته باشد، پس چگونه خواهد بود حکم کسي خود را دشمن و مخالف آن قرار مي دهد، و بر آن افترا وارد مي کند و مردم را از ملحق شدن به آن سست مي کند؟!!

*        *        *

و با جمعبندي آنچه گفته شد… مانند اين فرموده پيامبر صلي الله عليه وسلم: (ما أنا عليه اليوم وأصحابي) » آنچه امروز من و اصحابم بر آن هستيم «، بگونه اي که از عقيده سلف تعريف می کند و به ملتزم شدن به آن دستور مي دهد.

و نيز اين فرموده پيامبر صلي الله عليه وسلم: (لا تزال عصابة من أمتي يقاتلون على أمر الله) » هميشه گروهي از امت من بر فرمان الهي قتال مي کنند «، بطوريکه رسول الله صلي الله عليه وسلم منهج و روش جهادي را ستايش می کند و بر پيشروي در مسير آن تشويق مي کند.

بطور آشکار مشخص مي شود که سلفي جهادي همان طائفه منصوره اي است که الله و رسولش صلي الله عليه وسلم وعده ياري و غلبه بر دشمنان اسلام و دشمنانشان را داده اند، و همچنين واضح گرديد که هر کس که با راه آنان مخالفت کند و معتقد به عقيده سلف صالح نباشد و يا راه جهاد را درپيش نگيرد، پس او از گمراهان و خوارشدگان خواهد بود.

پس اي برادر من با قلبت و جانت سلفي جهادي باش؛ تا رستگار شوي، و به کاروان مجاهدين ملحق شو، تا پيروز شوي، و از روش کساني پيروي کن که {أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ} « ( محمد فرستاده خدا است ، و كساني كه با او هستند ) در برابر كافران تند و سرسخت هستند » [الفتح: 29] هستند، و بپرهيز از راه منافقين، کساني که؛ {وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِيلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِينَ}  [التوبة: 46] «  اگر ( اين منافقان نيّت پاك و درستي داشتند و ) مي‌خواستند ( براي جهاد ) بيرون روند ، توشه و ساز و برگ آن را آماده مي‌كردند ( و مسلّح و مجهّز در خدمت رسول راه مي‌افتادند . ) امّا خدا ( مي‌دانست كه اگر براي جهاد بيرون مي‌آمدند جز زيان و ضرر نداشتند . اين بود كه ) بيرون‌شدن و حركت‌كردن آنان را ( به سوي ميدان نبرد ) نپسنديد و ايشان را از ( اين كار ) بازداشت . و بديشان گفته شد : با نشستگان ( عاجز و ناتوان ، از قبيل : بيماران و پيران و كودكان و زنان ، در خانه ) بنشينيد ( چرا كه شايستگي آن را نداريد كه در كارهاي بزرگ و راه سترگ خدا گام برداريد ) ».

پس خوشا به حال کساني که از راه «القاعدين ( نشستگان )» برگشتند، و در راه » القاعده » گام نهادند.

*        *        *

نصيحت…

امام ابن قيم رحمه الله مي گويد: ( براستي که دعوت دهنده بسوي الله و سرمنزل سعادت، نفس هاي بيدار و داراي همتهاي بلند را به حرکت وامي دارد، و ندادهنده به سوي ايمان کسي را شنوا مي گرداند که گوشي شنوا داشته باشد، و الله کسي را شنوا مي گرداند که زنده باشد، پس شنيدن او را بسوي منازل نيکوکاران به جنبش وامي دارد، و در مسير حرکتش با دقت به آن گوش فرا ميدهد، و کوله بارش را جز در سراي ابديت بر زمين نمي نهد، و پيامبر صلى الله عليه وسلم فرموده اند: ( انتدب الله لمن خرج في سبيله، لا يخرجه إلا إيمان بي وتصديق برسلي؛ أن أرجعه بما نال من أجر أو غنيمة أو أدخله الجنة، ولولا أن أشق على أمتي ما قعدت خلف سرية، ولوددت أني أقتل في سبيل الله ثم أحيا ثم أقتل ثم أحيا ثم أقتل ) » هر كس كه براي خشنودي خدا، بقصد جهاد از خانه خارج شود و تنها انگيزه اش ايمان به خدا و تصديق پيامبرانش باشد، خداوند وعده فرموده است كه او را (در صورت زنده ماندن) با پاداش غنيمت، به خانه برگرداند. و (در صورت شهيد شدن)، او را وارد بهشت گرداند و اگر براي امتم مشكل نمي شد، هيچگاه از رفتن به جهاد باز نمي ايستادم زيرا من دوست دارم كه بارها در راه خدا شهيد شده و دوباره زنده شوم » [رواه البخاري]) [زاد المعاد: ج3/ص64].

والله أعلم

وصلى الله وسلم على رسوله وآله وصحبه وسلم

صادق الكرخي

27/ذو القعدة/1423 هـ


[1] اشاره دارد به حديثي که بخاري و مسلم از، حذيفة رضی الله عنه، روايت کرده اند که : (حذيفه رضی الله عنه مي‏گويد: خدمت عمر ابن خطاب رضی الله عنه نشسته بوديم كه ايشان پرسيد: چه كسي از شما حديثي در مورد فتنه از رسول‏ الله صلی الله عليه و سلم بياد دارد؟ حذيفه مي‏گويد: گفتم: من حديث رسول‏ الله صلی الله عليه و سلم را در اين مورد، همانطور كه ايراد فرمودند، بياد دارم. عمر رضی الله عنه فرمود: شما خيلي جرأت داريد. گفتم: فتنه‏هايي كه دامنگير مرد از ناحيه زن، فرزند،ثروت وهمسايه مي شود به وسيله نماز، روزه، صدقه، وامر به معروف ونهي از منكر از بين خواهند رفت. ‏عمر رضی الله عنه فرمود: منظورم اين فتنه ها نيست . بلكه فتنه‏هايي است كه مانند امواج دريا، موج مي زنند. حذيفه مي‏گويد: عرض كردم: اي امير المومنين! از آن فتنه‏ها، ضرري به شما نمي رسد. زيرا ميان شما و آنها، دروازه محكمي وجود دارد. عمر رضی الله عنه سؤال كرد: آيا آن دروازه، باز مي شود يا شكسته مي شود؟ حذيفه گفت: شكسته خواهد شد. عمر رضی الله عنه فرمود: در آنصورت، هرگز دوباره بسته نخواهد شد. از  حذيفه رضی الله عنه سؤال شد: آيا  عمر رضی الله عنه آن دروازه را مي‏دانست. گفت: آري، برايش مانند روز، روشن بود. زيرا من حديث صحيحي براي او نقل كردم كه در آن، هيچگونه مطلب غلط و نادرستي وجود نداشت. حاضران گفتند: ما ترسيديم چيزي از حذيفه در مورد آن دروازه، بپرسيم. بنابراين، از مسروق خواستيم تا از او بپرسد. حذيفه رضی الله عنه در جواب مسروق، گفت: منظور از آن دروازه، وجود خود عمر رضی الله عنه است.

[2] البته منظور حديث اين نيست که طائفه منصوره از طرف دشمنانشان مورد اذيت قرار نمي گيرند، بلکه به اين معني است که نيرنگ و اذيت دشمنانشان در پايداري و ثبات آنان در را ه توحيد و جهاد تاثيري ندارد، بلکه هميشه قتال مي کنند و در راه اين دين قرباني مي دهند، و از دشمنشان غنيمت مي برند و چيزهايي نيز از دست ميدهند، تا اينکه با اراده الله بر دشمنشان غلبه مي کنند و پيروز مي شوند، و در روايتي از امام احمد چنين آمده: (لا يضرهم من خالفهم، إلا ما أصابهم من لأواء، حتى يأتيهم أمر الله وهم كذلك) » مخالفانشان نمي توانند به آنان ضرري برسانند، مگر اينکه به آنان سختي هايي مي رسد، تا اينکه قيامت فرا مي رسد و آنها باز هم بر اين حال هستند «. امام طبري در » التهذيب الآثار » مي گويد: ( منظور پيامبر صلی الله علیه وسلم  از » أواء » سختي مي باشد، چه سختي معيشتي مانند خشکسالي و قحطي و محاصره و تحريم، و چه سختي جاني مانند امراض و معلوليت ها و جراحت ها ).

[3] از شماري از امامان سلف روايت شده که طائفه منصوره » اهل حديث » مي باشند.

شيخ ابو قتاده فلسطيني فک الله اسره مي گويد: ( بعضي از نادانان و نوچه گان گمان مي برند؛ که منظور از اين حديث کساني هستند که به علم حديث – تدريس و تحقيق و تخريج – مشغولند، بر اين اساس منظور حديث را فقط اين نويسندگان و تجار کاغذ که به اين و فن و شغل مي پردازند، دانسته اند!! و اين چيزي که مي گويند، خطا و انحرافي واضح و آشکار است، و خطاي اين تفسير از جوانبي متعدد آشکار مي شود، و همين کافي است که به حقيقت عملي اين گروه ( اهل حديث ) اشاره کنيم، تا انحراف ادعاي که ميکنند براي ما آشکار شود، پس مي گوييم: اگر قرار باشد که هر کس که به علم حديث – جمع آوري و تدريس و تحقيق و تخريج – مشغول شود از جمله اهل حديث به شمار آيد – يعني شامل اين اصطلاح عام که اين امامان سلف بيان داشته ند – پس اين بلا و مصيبت بسيار بزرگي است؛ زيرا از بزرگان اين فن کساني هستند که به پستي و بدي شناخته شده اند، از آنها شرکيات و اعمال کفرآميز ديده شده است، و از آنها کتابهايي خوانده شده که در آنها عبادت غير الله را جايز دانسته اند مانند قبرپرستي و جن پرستي، و مشاهده شده که بزرگاني که به اين فن پرداخته اند از ائمه صوفيه بوده اند، کساني که بزرگترين بدعتها و منکرات را جايز دانسته اند)، سپس شيخ ابوقتاده مثال هايي را ذکر مي کند، مانند «يوسف النّبهاني» صاحب «الفتح الكبير في ضم الزيادة إلى الجامع الصغير»، سپس مي گويد: ( و اين مرد کتب متعددي نوشته است که در آنها عبادت غيرالله را جايز دانسته است مانند قبرپرستي و مددجويي از مردگان، و کتابي دارد که در آن – به گمان خودش – کرامات اولياء را جمع آوري کرده است و آنرا  «جامع كرامات الأولياء» نام نهاده است، در آن کتاب فجائع بزرگ و فضيحتهايي ذکر شده است که انسان از بازگو کردن آنها شرم مي کند، او مردي بوده که در لبنان در محکمه هاي مدني خدمت مي کرده که بر اساس قانون اساسی زمان خود حکم مي کرده اند!… و همچنين تمام تلاش خود را براي سرزنش موحدين و اعلام بيزاري از آنان  و تهمت زدن به آنها بکار مي بسته است و از مشهورترين کساني بوده است که آگاهانه فتنه انگيزي مي کرده؛ با اين توصيفات آيا کسي که ذره اي عقل داشته باشد باز هم مي گويد که: يوسف النّبهاني از اهل حديث بشمار مي رود پس او نيز جزء طائفه منصوره است؟!! )، و يا همچون » محمد زاهد کوثري «، شيخ ابو قتاده مي گويد: ( اين مرد مهارت کم نظيری در علم حديث داشته است، و با نسخه هاي دست نويس نيز آشنايي داشته است که دلالت بر مهارت و ذکاوت و تسلط بي نظير او دارد، حتي گفته شده که به در اين امر به قدري مهارت داشته که مي توانسته از روي نسخه خطي، نويسنده آن و اين که در چه سالي نوشته شده را تشخيص دهد، حتي اگر بر حاشيه کتاب نيز ذکر نشده باشد!؛ اما با وجود اين مهارت و کوشش باز هم در شمار اهل حديث محسوب نمي شود، زيرا که او دشمن سنت و دعوتگران آن بوده، و قلمش را وقف عيبجويي و تهمت در حق موحدين کرده بود، و کارش به جايي رسيد که – يعني دشمني اش با سنت و توحيد – از معتمدين و بزرگان ائمه عيبجويي مي کرده، از بزرگاني  امثال امام شافعي و امام احمد و فرزندش عبدالله و امام بخاري و بسياري ديگر از بزرگواران، حتي صحابه نيز از افترا و عيبجويي او در امان نمانده اند، امثال انس بن مالک رضی الله عنه، و تمام اينها بسبب تعصبش براي مذهبش و دشمني اش با اهل سنت و توحيد و سنت بوده است )، پس از آن شيخ ابو قتاده مي گويد: ( اينها مثالهايي واقعي از بسيار مواردي ديگر است که براي جوياي حق و حقيقت مشخص مي کند که اشتغال به حديث و فنون آن باعث نمي شود که شخص از اهل حديث بشمار رود، و بدنبال آن مشخص مي شود که منظور ائمه هدايت يافته از اينکه » اهل حديث همان طائفه منصوره هستند «، اين نيست که هر کس به علم  حديث مشغول شود از اهل حديث است ) [نگاه شود به مقالات «بين منهجين»: 28، و شماره هاي بعد].

پس » اهل حديث » کساني هستند که در عقيده و عملش موافق با قرآن و سنت رفتار کند، حتي اگر با حرفي از علوم » مصطلح حديث » آشنا نباشد.


Responses

  1. بسم الله والحمد لله والصلاة والسلام على رسول الله – صلي الله عليه وسلم – :

    الله عز وجل مي فرمايد : (وقل جاء الحق وزهق الباطل ان الباطل كان زهوقا)
    وبعد :
    السلام عليكم ورحمة الله وبركاته
    برادران عزيز، توجه داشته باشيد كه چندي است كه جماعتي جديد پشت نام اهل سنة وجماعة وبا إدعاي پيروي ازقرآن وسنت وسلف صالح (جاهلانه يا عامدانه) شروع به تكفير اُمت كرده اند و أصل را درمردم مطلقاً كفرمي دانند آنهم به خاطر كفر حكامي كه بر آنها مسلط هستند و مثلاً بين مردم مكه ومدينه با پاريس ولندن هيچ فرقي نمي گذارند ومردم شهرهاي اسلامي را كفارأصلي مي دانند وهيچ شهادتي براي توحيدشان و نمازشان وروزه اشان وساير شعائر اسلاميشان نمي دهند. پيامبر- صلي الله عليه وسلم- مي فرمايد: (من صلى صلاتنا واستقبل قبلتنا، وأكل ذبيحتنا فذاك المسلم له ذمة الله وذمة رسوله) [البخاري].
    برادران عزيز، آنان براي فراراز ساحات جهاد عليه كافران وطواغيت شروع به طعن وتكفير كردن أميران و علماء و أنصار جهاد كرده اند كه چند روز پيش يكي از آنها كه به اسم ابو عبدالسلام كه دراين وبلاگ تعليقات خودش را مي نويسد صريحاً در اين صفحه از وبلاگ http://taefe.blogaraby.com/?p=178 به تكفير مجاهدين پرداخته وجماعت القاعده وطالبان و…. شخصيتهاي مانند شيخ اسامه بن لادن – حفظه الله – و…. را صراحتاً تكفير معين كرد و وطبق عقايد گمراهانه خودش هركس در تكفير جماعات جهادي وشيوخ ومجاهدين توقف نمايد خود نيز كافرمي شود(سلسه تكفير). وبراي اين إدعاي خود شروع به دروغ بستن به مجاهدين نمود بدون هيچ دليلي واينجاست كه الله تعالي مي فرمايد:( قل هاتوا برهانكم إن كنتم صادقين).
    برادران عزيز، ابو عبدالسلام ما را متهم به تعصب كوركورانه از حزب واشخاص مي نمايد (كه منظورش همان جهاد مقدس است) ونمي داند كه قضيه جهاد والقاعده وشخص شيخ ابوعبدالله – حفظه الله- اصلاً مسئله حزب وشخص نيست بلكه قضيه يك امت است قضيه سنگراسلام وكفر است (نه ملاك اسلام وكفر،غلط فهم نشود) ونمي داند دراين جبهه دوسنگر وجود دارد كساني كه با جهادند وأنصار شريعت اند و كساني كه با طاغوتند وأنصارقوانينند و سكوت دراين قضيه وبدون موقف بودن خود بهترين خدمت به طاغوت است. او مي گويد كه ما افراد را به حزب وشخص مداري دعوت مي كنيم. ابوعبدالسلام ما مردم را به توحيد الله تعالي وجهاد با طاغوتيان در راه أعلاي كلمه الله دعوت مي نمايم ما مانند شما أصل را در امت اسلامي كفر نمي دانيم بلكه اصل را درامتمان إسلام مي دانيم.
    برادارن عزيز، قرآن وسنت (الله ورسولش) را حَكَم بگيريد وببينيد كه كسي كه مردم را به سوي عبادت الله تعالي و اجتناب و كفر ورزيدن به طاغوت دعوت مي كند راست مي گويد يا امثال ضياءالدين القدسي وهمفكرانش(ابوعبدالسلام وابو مسعود و…) كه با نام اهل سنه وجماعه اما در حقيقت در خدمت مصالح طاغوتيان(جاهلانه- جهل مركب- ويا عامدانه) شما را به تكفير تمامي مردم دعوت مي كنند. برادران برايتان قبلا گفتم كه طاغوتيان در مواجهه با حركت راستين توحيدي و سلفيت جهادي باشكست روبرشده اند وآنان دريك استراتژي وپلان جديد افرادي را در دو گروه مختلف يكي مرجئه هاي معاصر و ديگري غلاة تكفيري سازمان دهي كرده اند وبه كمك آنها مي خواهند جهاد را متوقف نمايند واز الله تعالي مي خواهيم كه كيد ونقشه هايشان را به خودشان بر گرداند.
    براردان عزيز، ازديدگاه من هردو جماعت مرجئه معاصر و غلاة تكفيري دانسته يا ندانسته در خدمت طاغوتيان برعليه مسلمانان و مجاهدان كار مي كنند. ابو عبدالسلام مي گويد شما جهاد برعليه طاغوت را ملاك مي دانيد،من به او اين جواب را مي دهم كه هركسي الله ورسولش را دوست دارد بايد جهاد في سبيل الله را نيز دوست داشته باشد كه براي اين گفته ام در قرآن آيات فراواني است چون طاغوت به راحتي نمي گذارد كه تو حكم الله تعالي را اجرا كني پس بايد به طاغوتيان كافر شويم وبا آنان تا آخرين قطره خونمان وتا آخرين نفرمان با عمليات استشهاد طلبانه وجهاد عسكري روبرو شويم تا روزيكه قيامت بر پا مي شود. تادرآخرت به پروردگارمان بگويم خداوندا ما صادقانه در راه دين تو كشته شديم وبراي اينكه فقط كلمه تو بالاترين كلمه باشد جانمان را داديم(فقط به همين خاطر). خدايا ما را از شهدا بپذير و ما را از كساني قرار نده كه در دنيا ما را از كشته شدن درراه تو دور مي كردند وبه ما كافر شدند وما را مشركان وكافران راه جهاد في سبيل الله خطاب مي كردند!!!
    آري برادران عزيز، مي بينيد كه همفكران ضياءالدين قدسي براي اينكه ماموريت محوله خود را ازجانب سازمانهاي مخابراتي واطلاعتي انجام دهند انگشت خود را به سوي جهاد في سبيل الله نشانه رفتند. بله برادران آنان براي مصالح طاغوتيان كه ضرر و زوالشان دراين راز بزرگ يعني جهاد مسلحانه است، سعي وتلاش مي كنند. شايد ابو عبدالسلام بگويد چرا از الله نمي ترسيد و ما را انصار طاغوت خطاب مي كنيد بايد به او بگويم جواب را در اعمال خودتان بيابيد كه به نفع چه كساني با چه كساني به جنگ رفته ايد.ما چه با القاعده واسامه وچه بدون آنها تا قيام قيامت با كفار مي جنگيم و به نصرت پروردگارمان ايمان داريم وشما نيز با ما بجنگيد كه ما بهتراز دشمنانمان از شما پذيرايي نخواهيم كرد. تا زماني كه دهان كثيفتان روبه جهاد مقدس امت به نفع كفار بازاست بترسيد از زماني كه فرشتگان زبان درازتان را در برابرمسلمان روز قيامت ببرند چون رسولمان- صلي الله عليه وسلم- فرموده: (كه ايشان(خوارج وغلاة تكفيري) سگان جهنمند و هركجا كه آنها را يافتيد بكشيدشان). براستي شما از خوارج بدتريد چون آنها مردم را به خاطر ارتكاب به گناه كبيره تكفير مي كردند اما شما ها مردم بي گناه ومعذور را تكفير مي كنيد كدامتان گناه كارتريد.(برادران خود قضاوت كنيد)
    برادران عزيز، درآخراز ابو عبد السلام مي خواهم به خاطر خداوند از اين افكار خطرناك كه فهم غلط او ازگفته برخي ازبزرگان است برگردد ودست از تكفير مسلمانان و مجاهدان بردارد من جلسه قبل اورا به مناظره علمي(قرآن وحديثي) دعوت كردم اما او ذات خود را به ما نشان داد و ما را تكفير نمود وباب سخن را بست. من نسبت به شما دو حكم ونظر دارم يا اينكه عامدانه آمده ايد واز طرف اطلاعات و طاغوت اجير شده ايد كه برعليه مسلمانان و خصوصا مجاهدان حكم كفر به تعين بدهيد كه در اينصورت كافريد مانند اربابانتان كه اميدوارم چنين نباشد اما نظر و حكم دوم من اين است كه شما جاهلانه آنهم از نوع جهل مركب شروع به حتك حدود خداوند و تكفيرمسلمين ومرابطين و مجاهدان راه خداوند كرده ايد كه در آنصورت آن حديث پيامبر صلى الله عليه وسلم را برايتان مي نويسم كه مي فرمايد: (إذا قال الرجل لأخيه يا كافر فقد باء بها أحدهما، فإن كان كما قال وإلا رجعت عليه) [رواه مالك والبخاري ومسلم وغيرهم] ويا (ومن دعا رجلا بالكفر، أو قال؛ يا عدو الله، وليس كذلك إلا حار عليه) [رواه البخاري ومسلم] اميد است كه شما به اين دو نصيحت وإنذارتوجه كرده ودست از تكفير مسلمانان برداريد ودست به تفرقه گرايي برداريد و افتخار نكنيد كه در قضيه تكفير كردن با ساير مسلمانان متفاوتيد چون هركس از تكفير كردن(جاهلانه) به عنوان سلاحي برضد مسلمانان وپاسداري از عقيده اش استفاده كند اولين كسي را كه هلاك مي كند خودش است. اميدوارم صاحب قلبي سليم باشيد وبيشتر در حال امتمان بنگريد وببينيد كه كجاست آن عزت از دست رفته امان كه به راستي به جز توحيد و جهاد قابل برگرداندن نيست پس مانند مسلماني دلسوز در حال امت بنگيريد كه چگونه به دست طاغوتيان حكم و دعوت افتاده است پس بياييد زير پرچم و لواي سيد المرسلين شمشيرمردانگي برداريم وسر يك به يك اين طاغوتيان را از لاشه جدا كنيم ومادرانشان را به عزايشان بنشانيم ودرآتش وخونشان غرقشان كنيم.
    پس منتظر تعليقتان هستم و درحقيقت منتظر آخرين جبهه گيريتان مي شوم ببينم آيا به سنگر پاسداران از توحيد خداوند و مجاهدان برعليه كفر در مي آييد و يا به سنگر مخالفان سلفيت جهادي رفته و دانسته ويا ندانسته به جمع آنان مي گرويد واز أنصارشان قرار مي گيريد.
    اميدوارم كه مدير محترم وبلاگ عقيده وجهاد در راستاي مسئوليت شرعي كه دارد موضع وبلاگ را در برابر اين نوع تفكر وأشخاص براي ما وساير برادران بيننده به صراحت مشخص نمايد وچون من قبلا گفتم اينان به اشخاص وسايتهاي ديگر كاري ندارند مي بينند كه از منبرشما نداي توحيد وحي علي الجهاد بلند مي شود و مي بينند الحمد لله نشاط خوبي داريد. دست به كارشده اند وبا انداختن جدل ومشغول كردن افكاربينندگان به بدعت عقيده تيشان مي خواهند به گمان خودشان ما را ازدعوت به توحيد وجهاد منحرف كنند. برادرعزيز، مدير وبلاگ عقيده وجهاد در آخر از زحمات شما در راه تحريض كردن مردم به عقيده توحيد و جهاد كمال تشكر رادارم وبراي شما وتمامي برادران همكارت آرزوي موفقيت و اجر اخروي را از الله تعالي خواستارم.
    حي علي الجهاد، حي علي الجهاد، حي علي الجهاد
    وصلى الله على نبينا وقدوتنا وقائدنا محمد، وعلى آله وصحبه وسلم
    وآخر دعوانا أن الحمد لله رب العالمين
    ******
    ليهلك من هلك عن بينة و يحي من حي عن بينة
    مارا ازدعاي خيرخود فراموش نكنيد
    برادركوچكتان
    فرزند اسلام


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: