نگاشته شده توسط: عقیده و جهاد | نوامبر 16, 2009

منهج …..تا……منهج (1)

منهج …..تا……منهج

قسمت اول

نوشته:علامه امام ابو قتاده فلسطینی(فک الله أسره)

هر جنبش انتقالی یا انقلابی برای رسیدن به اهدافش نیازمند مجموعه ای از عوامل درونی می باشد،وبه هر اندازه صاحب جنبش برخورداری بیشتری از این عوامل داشته باشد،به همان اندازه در رسیدن به نتائج و اهداف سریعتر ونیرومند تر خواهدبود،وعکس این قضیه نیز صحیح می باشد. جنبش اسلامی سلفی جهادی به فضل الله تعالی در ادراک اهمیت این عوامل درونی و تأکید هر چه بیشتر بر آن، گام بزرگی برداشته است،برخلاف اخلاق معمول مسلمین وجنبشهایشان در این عصر،که دائم از کثرت موانعی سخن می گویند که دشمنان ومخالفین برای جلوگیری ودفع اهداف این جنبشها،به وجود آورده اند. و تفاوت موجود بین جنبشی که پیروزی وشکستش را بسته به «وضعیت خود» می داند با جنبشی که علت را در»وضعیت دیگران»می بیندموجب ایجاد تباینی مهم در سلوک دو گروه می شود که برخی از صورش را در واقعیت موجود جنبشهای اسلامی می بینیم وذیلا بعضی از آن را تذکر می دهیم:

1-جنبش سلفی جهادی هرگز به بهانه (بهتر از آنچه هست،ممکن نیست»لیس فی الإمکان أبدع مما کان») به واقیت موجود،مشروعیت نمی بخشدبلکه برای تغییر آن می کوشد تا به حالت مطلوب در حکم شرع،برسد.او در این راه پیکار می کند،مقابله می کند وجهاد می کند ودر خلال این مدافعه ومجاهده می کوشد تا به درجه ای برسدکه استحقاق پیروزی وتمکین را داشته باشد.این جماعت که بر واقعیت موجود خود عصیان کرده ، برای نابودی باطل در آن واعلاء شأن حق، بدون هیچ گونه پنهانکاری یا تقیه ای ، در تلاش است.اما آن دیگری: مسلمین را برهمان وضعیتی که دارند،تأیید کرده وبرای بهترکردن حالشان،تلاش نمی کند و هنگامی هم که آنها را به مسؤولیتی مکلف می کنند این تکلیف را با شهواتشان هماهنگ می کند و پاداشهای بزرگی به آنها می دهد در مقابل:هیچ.

و از واضحترین این شعارات که نشان دهنده حالت فقدان هدایت وگمراهی این جماعات وعدم اهتمامشان به بالابردن وضعیت حق نزد مسلمین،می باشد این سخنشان است که:(راه ورود تو به بهشت از میان برگه ای در صندوق انتخابات می گذرد)، خدا تو را حفظ کند دقت کن که جنبش جهادی برای موفقیت به دنبال چه امور مهمی است ودر مقابل، این جماعت منحرف به دنبال چیست.

2-جماعت منحرفی که وصفش گذشت برای رسیدن به هدف می کوشد تا رضایت کفر را جلب کرده و آنرا به نسبت به خود، به رحم آورد. او می پندارد که نمی تواند بیشتراز آنچه که هست،پیشروی کند ومانع حرکتشان به عقیده آنها اینست:وجود باطل،و راه حل آن هم کسب اجازه از کفر برای رسیدن به اهداف می باشد،او دائما کارش درخواست اجازه از باطل برای ادامه عمل می باشد و بسیاری از جنبشهای اسلامی منحرف بر همین منوال عمل می کنند؛جماعت «اخوان المسلمین» در مصر را درنظر بگیر و طول مدت زمانی را که درجا می زند وهمچنان بردرگاه طاغوت اتراق کرده تا شاید که ازاو راضی شود واجازه فعالیتهای سیاسی را درآن کشور به او بدهد،و آن سفرهای بی فایده شان را نگاه کن که رهبران این جماعات به امریکا وفرانسه و بریطانیا می روند تا ثابت کنند که خیلی میانه رو بوده و از آن حکومتها ودولتها هم بیشتر دموکرات تر هستند ودرمقابل،به آن جوانان بنگر که چطور در مقابل کفر ایستاده وهیچ سازشی با آن نکرده ودر تمام زمینه ها با آن منازعه می کنند در حالی که به خوبی از ضعف و ناتوانی خود وکمبود امکانات و قلت تعداد،آگاهند ولی آنها این حقیقت مهم را دریافته اند که باطل چیزی نیست و جز در غیاب حق ویا ضعف آن،به وجود نیامده است.بنابراین برای رسیدن به اهداف به دنبال استرضاء باطل و جلب ترحم آن،نیستیم بلکه با از بین بردن عوامل ضعف وعجز از درونمان،به اهدافمان می رسیم.

3-جماعت منحرف دردرون خود مجموعه ای از فتاوی را بیرون می دهد که با وضعیت ننگیننشان سازگارباشد،آنها ضعیف هستند وطاغوت قدرتمند است و مقاومت دربرابرش ممکن نیست،پس فقه سازگار با این وضع چگونه باید باشد؟،بدین خاطر خودشان را به کند وکاو در اعماق کتب فقه مشغول می کنند تا فتوایی را شکار کنند که در آن رخصتی برای آنان پیدا شود وآن را منهجی برای این جماعت قراردهند.

رخصت درفقه اسلامی حالتی استثنائی بوده واصل نمی باشد،اما این جماعات از این استثناء قاعده ای ساخته و جزو دین کرده و التزام به آن را بر پیروانش واجب می کند وخروج از آن شاذ می شود، به آن نظریاتی بنگر که مطابق این رویکرد،دخول در وزارتخانه های کافر را جایزمی داند و هرچند ادله ای آن بسیار پوچ هستند با وجود این بهترین چیزی که میتوان درباره اش گفت اینست که استثنائی از اصل وقاعده می باشد،اما همین استثناء منهج این جماعات شده وقاعده تبدیل به شذوذ شده است.

و همینطور فقه استضعاف در مسأله عدم قیام ورویارویی(با دولت کافر) را در نظربگیر،کتب فقه مملو است از این قول که شرط وجوب جهاد(دقت کن:وجوب نه جواز) قدرت است،ودرحالت استضعاف وعدم قدرت ونیز عدم قدرت برای اعداد،دیگرخداوند بیشتراز وسع آدمی او را مکلف نمی کند،اما مشکل اینجاست که قاعده(که وجوب جهاد است)در نزد این جماعات انحراف وشذوذ شده و دست نگه داشتن وعدم رویارویی وصبر جمیل، اصل وقاعده گشته است.

اما جماعات جهادی راه یافته تر هستند،منهجی که افرادش برآن تربیت یافته وبدان منظوردور هم گرد آمده ومیان مردم انتشارش می دهند،اصل وقاعده می باشد وبا این وجود استثناء را نیز ملغی ندانسته واز آن تجاوزنمیکند چون استضعاف حالتی استثنائی بوده وفقهش فقه استثناء است نه فقه اصل وقاعده.وشکل های دیگری نیز هست که درمقالات دیگربدان می پردازیم،ولی قبل از آن باید حقیقت حق را آنطورکه هست وحقیقت باطل را آنطورکه هست به تفصیل بیان کرده ونیز دلایل این قاعده را بیان کنیم که درواقع بیان اهمیت عوامل درونی در پیروزی وشکست، می باشد.

و الله توفیق دهنده است.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: