نگاشته شده توسط: عقیده و جهاد | نوامبر 15, 2009

آیة الکرسی وبراهین توحید

آیة الکرسی وبراهین توحید

مؤلف:عبدالرزاق بن عبدالمحسن البدر

مترجم:محمد ابراهیم رحمانی

الحمدلله العلیّ العظیم الکبیرالمتعال،ذی العظمةوالکبریاءوالجلال،وأشهدأن لاإله إلّا الله وحده لاشریک له، المتفرد بصفات الکمال وأشهدأن محمداًعبده ورسوله صلی الله وسلم علیه وعلی الصحب والآل.

امابعد:

آنچه درپیش روی شماست کتابچه ای مختصروکلماتی کوتاه درتفسیروتوضیح بزگترین آیه قرآن«آیة الکرسی» و ذکر دلایل مهم وبراهین وحجتهای واضح بر یگانگی خداونددرجلال وکمال وعظمت  که این آیه دربردارد،می باشد.وهمچنین این رساله توضیح می دهدکه خداوندپاک ومنزه پروردگارواحدی است که معبودبحقی جزاونیست واومبارک ومتعالی است وفرمانروا و فریادرسی جزاووجودندارد.

الله تعالی می فرماید: اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَلا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ:{ ‏ خدائي بجز الله وجود ندارد و او زنده پايدار ( و جهان هستي را ) نگهدار است . او را نه چرتي و نه خوابي فرا نمي‌گيرد ( و همواره بيدار است و سستي و رخوت بدو راه ندارد ) . از آنِ او است آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است ( و در ملك كائنات ، او را انبازي نيست ) . كيست آن كه در پيشگاه او ميانجيگري كند مگر با اجازه او ؟ مي‌داند آنچه را كه در پيش روي مردمان است و آنچه را كه در پشت سر آنان است ( و مطلع بر گذشته و حال و آينده ، و آگاه بر بود و نبود جهان است و اصلاً همه زمآنها و مكآنها در پيشگاه علم او يكسان است . مردمان ) چيزي از علم او را فراچنگ نمي‌آورند جز آن مقداري را كه وي بخواهد .  ( علم و دانش محدود ديگران ، پرتوي از علم بي‌پايان و بي‌كران او است ) . فرماندهي و فرمانروائي او آسمانها و زمين را دربر گرفته است ، و نگاهداري آن دو ( براي او گران نيست و ) وي را درمانده نمي‌سازد و او بلندمرتبه و سترگ است . ‏} (٢٥٥)بقره.

این آیه مبارکه، شأن وقدر بلند و رفیعی دارد چرا که پرمنزلت ترین وپرفضیلت ترین وبلندمرتبه ترین آیه قرآن می باشد و درقرآن آیه ای به عظمت آن وجودندارد.این مطلب طی حدیثی از رسول الله صلی الله علیه وسلم به صحت رسیده است.

مسلم درصحیح خودازأبیِّ بن کعب رضی الله عنه روایت کرده که ایشان گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:ای أبامنذر آیا می دانی که کدام آیه قرآن عظیم تراست؟ گفتم: الله ورسولش بهتر می دانند.فرمود:ای أبامنذرآیامی دانی کدام آیه کتاب خدا عظیم تر است؟ گفتم: اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ،  رسول الله صلی الله علیه وسلم به سینه ام زدوفرمود: “والله لیهنک العلم أبامنذر” .[1]

یعنی این علمی که خداوند به توداده وآن را برای فهم تو میسرگردانیده وبرتومنت نهاده است مبارکت باشد،سوگند    رسول الله صلی الله علیه وسلم دراینجا بخاطربزرگداشت این حالت می باشد.

ازحسن فهم  أبی رضی الله عنه است که وقتی رسول الله صلی الله علیه وسلم ازایشان این سوال را پرسیدبه سراغ آیه ای رفت که مختص توضیح توحید(یعنی بزگترین مطلب درقرآن)ودلایل آن است ویادآورکمال وعظمت خداست واینکه الله به تنهایی شایسته عبادت است. این ازکمال فقه وحسن فهم ایشان است وایشان آیه ای دربیان اخلاق نیکو یااحکام فرعی یاقصه های گذشتگان یا هولناکی قیامت و… ذکرنکرد بلکه تنها آیه توحید را انتخاب کردکه به توضیح واثبات توحید می پردازد.

برای پی بردن به کمال فقه أبی رضی الله عنه باید توجه کرد که ایشان این آیه راازبین 10یا20یا100یا200آیه انتخاب نکرد بلکه آن راازبین بیش از6000آیه انتخاب کردچراکه اوبزگترین قراء(سیدالقراء)بودودرزمان رسول الله صلی الله علیه وسلم قرآن راجمع کرد و به ایشان عرضه نمود و ازایشان علم مبارکی را حفظ نمود و درعلم وعمل نمونه بود.[2]

و ازمناقب ایشان موردی است که بخاری ومسلم آن راازانس بن مالک روایت کرده اندکه:  رسول الله صلی الله علیه وسلم به أبی گفت:الله تعالی به من امرکرده که برتوقرآن بخوانم گفت:آیا الله تعالی اسم من رابرایت گفته است؟فرمود:الله تعالی تورا برایم نام برده است.أنس گفت: أبی شروع به گریه کرد.

وهمچنین برای پی بردن به کمال فقه أبی لازم به ذکراست که ایشان بعد ازمدت زمان طولانی هفته یا ماه جواب نداد تا به مراجعه به آیات وتفکردرمدلولات آن بپردازد بلکه درهمان لحظه که  رسول الله صلی الله علیه وسلم سوال را تکرار کرد جواب داد و این آیه مبارکه را انتخاب نمود.واین آیه درسی مختصر و شرحی مفیدو توضیحی نافع برای انواع سه گانه توحیدمی باشدو اثبات توحید و توضیح آن رایکجا جمع کرده است درحالیکه در آیات دیگرچنین نیست وبه صورت جداگانه ذکر شده است.

شیخ عبدالرحمن السعدی رحمةالله علیه می فرماید:این آیه مشتمل برتوحیدالوهیت وتوحیدربوبیت وتوحید اسماء و صفات می باشدوبرفراگیربودن ملوکیت وعلم الله تعالی ووسعت پادشاهی وجلال وبزرگی وعظمت وکبریایی وتعالیش برتمام مخلوقات دلالت می کند،وبه تنهایی عقیده اسماء وصفات را شامل می شودومتضمن تمام اسماءالحسنی وصفات متعالی می باشد.[3]

بله! نظر أبی رضی الله عنه درانتخاب این آیه عمیق ودقیق بود و این انتخاب دال بر بزرگی شأن توحیددرقلوب صحابه بود. نظیرهمین، موردی است که بخاری ازعایشه رضی الله عنه روایت کرده که: رسول الله صلی الله علیه وسلم مردی را به رهبری سریه ای گماشت واو تلاوتش درنمازبرای همراهانش رابا(قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ)ختم می کرد.هنگامی که برگشتندماجرا را برای پیامبر صلی الله علیه وسلم تعریف کردند و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود بپرسید برای چه این کاررامی کند.ازاوپرسیدند،گفت: این سوره صفت رحمن می باشدبه این خاطرمن دوست دارم آن را بخوانم . پیامبرصلی الله علیه وسلم فرمود:به اوخبردهیدکه الله تعالی اورادوست می دارد.

ببینیداین صحابی دلیل تکرار قرائت این سوره وملازمت برتلاوت آن را مشتمل بودن سوره برصفت رحمن ذکرمی کند و این،دلیل برکمال فهم صحابه وبزرگی جایگاه توحیددرقلوبشان می باشد. شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمة الله علیه می فرماید:واین دلیل براین است که آیه ای که  شاملصفتی برای الله باشد قرائتش مستحب است والله آن رادوست داردوکسی که آن رادوست داشته باشد را دوست می دارد.[4]

وقتی که مقام توحید بلند ترین مقامات می باشد آیات  و سوره های دال برآن نیزمهمترین و پرفضیلت ترین آیات و سوره ها می باشند.وآیات وسوره های قرآن به اعتبارالفاظ ومعانیشان باهم فرق می کنندنه به اعتبارگوینده آن.

شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمة الله علیه می فرماید:معلوم است که تفاضل وبرتری درقرآن ودیگر کلامهای الله تعالی به اعتبار انتسابشان به گوینده نیست چراکه الله تعالی یکی است بلکه فرقشان به اعتبارمعانی است که بدان تکلم نموده وبه اعتبارالفاظ مبین آن معانی است و از  پیامبر صلی  الله علیه وسلم به اثبات رسیده است که ایشان سوره فاتحه رابردیگر سوره هابرتری داده وفرموده:نه درتورات ونه درانجیل ونه درقرآن مانند آن وجودندارد.[5] ….وآیة الکرسی رابرسایرآیات برتری داده است ودرحدیث صحیحی به أبی بن کعب فرموده:آیا می دانی کدام آیه در کتاب خدا برتراست؟ایشان جواب دادند: اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ(255)بقره.پیامبردست به سینه شان کوبیدوگفت:این علم مبارکت باشدای أبامنذر.ودر قرآن هیچ آیه ای نیست که به تنهایی متضمن محتویات آیة الکرسی باشد و الله تعالی دراول سوره حدیدوآخرسوره حشر-که شامل آن معانی است-چندین آیه ذکر کرده نه یک آیه.[6]

ابن قیم می فرماید:معلوم است که آن کلام الله تعالی که در آن الله تعالی به مدح وثنای خودمی پردازدودرآن اوصاف وتوحید خودراذکرمی کندبهترازآن کلام ایشان است که درآن دشمنانش رامذمت می کندواوصافشان راذکرمی کند.به همین دلیل سوره اخلاص فضیلتش بیشترازسوره تبت ومعادل یک سوم قرآن می باشدوآیة الکرسی با فضیلت ترین آیه قرآن است .[7]

به سبب فضیلت آیة الکرسی در احادیث به قرائت زیاداین آیه وانتخابش به عنوان یک ذکر روزانه که مسلمان برآن محافظت می کندوچندین باردرروزآن راتکرارمی کند تشویق شده است:

1.درسنت به قرائت آن بعدازنمازها تشویق شده است،نسائی ازحدیث أبی أمامه رضی الله عنه روایت می کندکه گفت:پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود:کسی که آیة الکرسی را بعد از هر نماز واجب بخواند چیزی جزمرگ مانع ورود او به بهشت نمی شود.[8]

وابن قیم می فرماید:درمورداستادمان أبی عباس ابن تیمیه به مارسیده که گفت:بعدازهیچ نمازی آن راترک نکردم.[9]

2.همچنین تشویق به قرائت آن هنگام خواب شده است وآمده کسی که آن راوقتی که به رختخوابش رفت بخواند همواره حافظی ازجانب خداوندبراوگماشته شده وهیچ شیطانی به اونزدیک نمی شود تا اینکه بیدارشود.واین مطلب درصحیح بخاری به روایت ابی هریره آمده است که فرمود: رسول الله صلی الله علیه وسلم مرابه نگهداری از زکات گماشت،شخصی نزدمن آمد و شروع به جستجو درغذاکرداو را بازداشت کرده گفتم به خداسوگندتو را نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می برم گفت:من محتاج وعیال وارهستم و شدیدا نیازمند هستم، من اورارهاکردم صبحگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود:ای ابوهریره اسیرت دیشب چه کرد؟گفتم ای    رسول خدا  اظهار نیازشدیدی کردو گفت عیال واراست ومن به اورحم کردم ورهایش کردم  فرمود:ولی اوبه تودروغ گفته وبرمی گردد،متوجه شدم که او بنا به گفته رسول الله صلی الله علیه وسلم که فرمود:اوبازمی گردد، بازخواهد گشت بنابراین منتظراوشدم،او دوباره آمد وشروع به جستجو درغذاکرد او را بازداشت کرده وگفتم تورا نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می برم، گفت:مرارهاکن من محتاج وعیال وارهستم ودیگربرنمی گردم باز به اورحم کردم ورهایش کردم صبحدم رسول الله صلی الله علیه وسلم به من گفت:ای ابوهریره اسیرت چه کرد؟گفتم:یا رسول الله اظهارنیاز شدیدوعیال واری کرد به همین خاطر به اورحم کردم ورهایش کردم،فرمود:ولی اوبه تودروغ گفته وبازخواهد گشت بنابراین برای بارسوم منتظرش شدم،شروع به جستجودرغذاکرد،گرفتمش وگفتم تورابه نزدرسول الله صلی الله علیه وسلم خواهم برد.واین سومین باراست که ادعا می کنی برنمی گردی ولی برمی گردی،گفت رهایم کن کلماتی رابه تومی آموزم که خداوندبدان به تونفع می رساند،گفتم:آن کلمات چیستند؟گفت:هنگامی که به رختخواب رفتی آیة الکرسی(اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ)را تا آخر بخوان بااین کارهمواره نگهبانی ازجانب خداوندبرتوگماشته شده و تا صبح شیطانی به تونزدیک نمی شود،بنابراین رهایش کردم.صبحگاه رسول الله صلی الله علیه وسلم به من گفت دیشب اسیرت چه کرد:گفتم:ای رسول خدا!گفت به من کلماتی می آموزد که خداوندبدان به من نفع می رساند بومن رهایش کردم فرمود:آن کلمات چیستند؟گفتم به من گفت:هنگامی که به رختخواب رفتی آیة الکرسی را تا آخرش بخوان وگفت همواره ازجانب خداوندبرتونگهبانی گماشته می شودوتا صبح شیطانی به تونزدیک نمی شود-صحابه برخیر بسیار حریص بودند-پیامبرصلی الله علیه وسلم فرمود:البته اوبه تو راست گفته درحالی که دروغگوست.ای ابوهریره می دانی که ازسه شب پیش باچه کسی صحبت می کنی؟گفتم:نه.فرمود:او یک شیطان است.[10]

3.تشویق به قرائت آن دراذکارصبح وشب.ازابی کعب روایت شده که اوخرمنی ازخرماداشت که کم می شدبه همین خاطرشبی را نگهبانی دادناگهان جنبنده ای که شبیه پسربالغی بودظاهرمی شود،سلام داده واونیزجواب سلام می دهد،سپس می پرسد توجن هستی یا انسان؟می گوید:جن، می گوید: دستت رابیاور،دستش را می آورد،می بینددستش شبیه دست سگ ومویش شبیه موی سگ است،می پرسد: این خلقت جن است می گوید:جنها می دانندکه درمیان آنها از من قوی تر نیست.می پرسد: چه چیزی تورابه اینجاکشاند؟می گوید:به من خبررسیدکه تو صدقه رادوست داری به این دلیل آمدیم تا به غذایت خسارت بزنیم،می پرسد چه چیزی ماراازشما نجات می دهد؟ می گوید:این آیه ای که درسوره بقره است ( اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ) .کسی که درموقع شب آن را بخواند تا صبح ازشرمادرامان خواهدبودوکسی که صبح آن رابخواندتاشب ازشرمادرامان است.هنگام صبح نزد رسول الله صلی الله علیه وسلم می رود وقضیه رابرایش می گوید، می فرمود:خبیث راست گفته است.{روایت نسائی وطبرانی}[11]

این حدیث وحدیث ما قبلش به میزان قوت اثراین آیه درحفاظت بنده وطردشیطان ودورکردنشان ازمکان وپیشگیری ازکیدوحیله وشرارتهایشان دلالت می کندوهنگامی که براحوال شیطانی خوانده شودآن راباطل می کندهمانطورکه شیخ الاسلام ابن تیمیه درمواضعی ازکتابهایش بدان اشاره کرده است.

درکتاب فرقان می فرماید:اگرآیة الکرسی رادراین موردباصداقت بخوانی باطل می شود؛چراکه توحید، شیطان راطرد می نماید.[12]

ومی فرماید:اگرانسان نزدحالتهای شیطانی آیة الکرسی راباصداقت بخواند، آن راباطل می کند.[13]

ودرکتابش قاعده جلیله فی التوسل والوسیلة می فرماید:آیة الکرسی راباصداقت می خواندوهنگامی که آن راخواندغیب می شودیادرزمین فرومی رود یا ناپدید می شود.[14]

و می فرماید:شیطان نسبت به اهل اخلاص وایمان قدرتی نداردبه همین دلیل آنها ازخانه ای که درآن سوره بقره خوانده می شود فرارمی کنند و ازآیة الکرسی وآیات آخرسوره بقره ودیگرپتکهای قرآن می گریزندوگروهی ازجنیان ازامورآینده که حاصل استراق سمعشان می باشدبه کاهنان وغیرآنها خبرمی دهندوپیش گویی درسرزمین عرب فراوان وآشکاراوجودداشت وباظهور توحیدشیاطین گریختندوپیش گویی ازبین رفت یاکم شدودرجاهایی که آثارتوحیددرآن مخفی باشدزیاد می شود.[15]

وهمچنین می فرماید:این احوال شیطانی هنگامی که الله وتوحیدش ذکرشودوپتکهای قرآنی خوانده شودباطل یا ضعیف می شود.به خصوص آیة الکرسی که به طورعمومی این خوارق شیطانی راباطل می کند.[16]

وتشویق زیاددرسنت بر قرائت این سوره دلیلی است برنیازشدیدمسلمان به آیه وتوحیدوتعظیمی که برآن مشتمل می باشد.توحیدوتعظیمی که هیچ باطلی درمقابل آن ایستادگی نمی کندبلکه ارکان آن باطل رامنهدم می کند و بنیانش رامتزلزل می سازدوجمعش رامتفرق می نمایدو نابودش می کندوچشمش راکورواثرش راازبین می برد.

نصوص یادشده اشاره می نمایدکه قرائت این آیه هشت مرتبه درشبانه روزمستحب است؛دوبارصبح وشب ویکبارموقع خواب وپنج باربعدازنمازهای واجب ووقتی که برای مسلمان تکراراین هشت باربایادآوری معناومقصودوفکرکردن در مقاصد و اهداف میسرشود شأن توحیددرقلبش بالا می رودوپایه های آن درنفسش محکم می شودوتعهداتش درقلبش قوی می گرددوبه عروة الوثقی که هیچ شکافی درآن نیست چنگ می زندهمانطورکه این مطلب درآیه بعدآیة الکرسی توضیح داده شده است.

بنابراین مقصود،قرائت بدون یادآوری معانی وتلاوت بدون تدبردرمقاصد نیست ووقتی خداونددرموردعموم قرآن فرموده: (افلا یتدبرون القرآن) (آیادرقرآن تدبرنمی کنند.نساء/82)پس درمورد آیة الکرسی که عموماً بزرگترین وبافضیلت ترین آیه قرآن است کیفیت چگونه خواهدبود،واگرتدبری نباشداثروفایده کم می شودوکمی پیش کلام شیخ الاسلام راخواندیم که فرمود:«هنگامی که آن راباصداقت بخواند»واین مطلب درکلامش تکرارشد تا با این تکرارتوجه رابه این نکته جلب نماید که قرائت تنها، به هدف نمی رساندومقصود را ادا نمی کندپس فرق است بین کسی که آن راباقلبی غافل می خواند وکسی که باتفکردرمعانی عظیم وراهنمایی هایش به سوی توحیدوتعظیم الله می خواند و قلبش با توحید پرمی شود و سینه اش باایمان وتعظیم خدا آباد می گردد.

درقرائت مکرر و تدبر آیة الکرسی فائده بزرگ ومهمی است که چه بسیار از انسآنها ازآن غافلندوآن اهمیت یادآوری توحیدو تدارک ارکان وتعمیق اصول ووسعت دادن مساحت آن درقلب می باشد.برخلاف کسی که درامرتوحیدومُدارسه آن کوتاهی می کنددرحالیکه شخص دردقائق ولحظاتی اندک می تواند آن رایادبگیردبدون اینکه نیازبه یادآوری و تکرار مستمرآن داشته باشد.این آیه کریمه مبارکه ازده جمله تشکیل شده است که درآن توحیدخداوندو تمجیدوتعظیم او وبیان یکتایی اودرکمال وجلال وجودداردکه برای خواننده حفاظت ونجات را به ارمغان می آوردودرآن پنج اسم ازاسماء حسنی خداوندوبیش ازبیست صفت ازصفات اووجودداردکه باذکریگانگی خداونددرالوهیت وبطلان الوهیت هرکسی غیر از او آغازمی شود سپس به ذکرحیات کامل خداوندکه هیچ فنایی به آن راه نمی یابدو به ذکرقیومیت خداوند سبحان یعنی قائم به نفس بودن(بی نیازیش)ومدبربودنش درامورمخلوقات وبه ذکرپاک ومنزه بودنش ازصفات نقص همچون چرت وخواب وتوضیح فراخی سلطنت سبحانش می پردازدواینکه تمام کسانی که درآسمانهاوزمین هستندبنده وتحت استیلاء وسلطنت اوهستند وذکراینکه ازدلایل عظمت خداوند این است که برای هیچکس ازمخلوقات ممکن نیست که درنزدخدای سبحان بدون اجازه اوشفاعت کندودرآن اثبات صفت علم برای خدای منزه موجوداست واینکه علم خدای سبحان برهمه علوم احاطه داردبنابراین اوآنچه شده وآنچه خواهدشدوکیفیت آنچه که نشده ولی اگربشودچگونه خواهدبودرامی داند.ودرآن تعریف عظمت الله سبحان باتعریف عظمت مخوقاتش وجود دارد،درجایی که کرسی که مخلوقی ازمخلوقات اوست آسمانهاوزمین رادربرگرفته پس حال خالق جلیل وپروردگارعظیم چگونه خواهدبود.ودرآن توضیع کمال اقتدار الله پاک ومنزه وجودداردوکمال قدرتش به آن است که حفظ آسمانهاوزمین اورا درمانده وناتوان نمی سازد و براوسنگینی نمی کنندوسپس آیه بایاد دو اسم بزرگ خداوندبه پایان می رسدوآن دواسم العلی والعظیم هستند.درآن دو اسم علو و برتری ذاتی وقدرتی وقهری خداوندسبحان وعظمت اوبه اثبات رسیده است باایمان به اینکه تمام معانی عظمت وجلال مختص اوست وکسی جزاومستحق تعظیم وبزرگداشت وتجلیل نیست.

این محتویات آیه بطور اجمالی است بنابراین آیة الکرسی آیه عظیمی است که درآن معانی مهم وراهنمایی های عمیق ومعارف ایمانی وجودداردکه برعظمت وعلو شأنش دلالت می کند.

علامه شیخ عبدالرحمن بن سعدی رحمه الله در تفسیر آیة الکر سی می فرما ید:این آیه کریمه عظیم ترین وبا فضیلت ترین وجلیل ترین آیه قرآن است به این دلیل که مشتمل برامورعظیم وصفات کریمه می باشد،به این دلیل برای ترغیب به قرائت و قراردادن آن به عنوان ذکری دراوقات صبحگاه وشامگاه وهنگام خواب وبعدازنمازهای واجب احادیث بسیار آمده است.الله تعالی درموردخودش خبرمی دهدکه(لاإله إلاالله)یعنی هیچ معبودبحقی جزاووجودنداردپس او فرمانروا وفریادرس بحقی است که به سبب کمال ذات وصفاتش وبزرگی نعمتش وبه سبب سزاواربودن بنده به بندگی پروردگارش واجب است که تمام انواع عبادت واطاعت وتعبدمخصوص اوباشد،ازاوامرش اطاعت کندوازنواهیش دوری کندوهرکه غیرازالله تعالی باطل است پس عبادت غیراونیزباطل می باشد.چراکه هرآنچه غیرالله،مخلوق وناقص ومدبَّروازهمه جهات فقیراست پس مستحق هیچ کدام ازعبادتها نیست و(الحیّ القیوم)این دواسم کریم بر دیگر اسماءالحسنی دلالت می کنند.دلالتی کامل،شامل ولزومی.چراکه حیّ کسی است که حیات وزندگی کامل که مستلزم تمام صفات ذات مانندسمع وبصروعلم وقدرت وغیره است،دارد.وقیوم کسی است که قائم به ذات خوداست وبرپادارنده دیگران،واین مستلزم تمام افعالی است که رب العالمین متصف به آن است واراده انجام آن را می کند مانند استواءونزول وکلام وقول وخلق ورزق ومیراندن وزندگی بخشیدن ودیگرانواع تدبیر،تمام اینهادرقیومیت باری تعالی داخل است.به این دلیل بعضی ازمحققین گفته اند:این دوهمان اسم اعظم خداوندهستندکه هنگامی که با آن دعا شود استجابت می کندوهنگامی که با آن ازاوتقاضاشوداعطا می کندوازکمال حیات وقیومیتش است که(لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ ُ)اورانه چرت ونه خواب می گیرد.سنة یعنی چرت،( لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ)یعنی اومالک است وغیراو مملوک واوخالق ورازق ومدبِّراست وغیراومخلوق ومرزوق ومدبَّراست ودرآسمانها وزمین مالک ذره ای هم برای خودش و دیگری نیست به این دلیل است که می فرماید: (مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلا بِإِذْنِهِ)یعنی کسی نیست که در نزد او بدون اجازه اش شفاعت کند،بنابراین شفاعت ها همه اش برای الله تعالی است ولی هنگامی که الله تعالی اراده کند که برکسی ازبندگانش رحم بیاوردبه کسی که اراده تکریم او را دارداجاره می دهدکه برایش شفاعت کندوشفاعت کننده قبل ازاجازه او، شفاعت نمی کند.سپس می فرماید:(يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ)یعنی تمام امورگذشته وآینده رامی داندپس علم الله تعالی برجزئیات امور،به گذشته وآینده اش وبرظاهروباطنش وبرغیب و آشکارا احاطه داردو بندگان چیزی ازامروذره ای ازعلم مگرآنچه که خداوندبه ایشان آموخته است رادردست ندارندبه این دلیل است که می فرماید:( وَلا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ)واین برکمال عظمت و وسعت امپراطوریش دلالت می کند.وقتی کرسی چنین است که بزرگیش آسمانها و زمین راباتمام عظمتشان  وعظمت هر آنچه درآن دوهستند می پوشاندوخودش بزرگترین مخلوقات نیست بلکه چیزی وجود دارد که از آن نیز بزرگتراست که عرش می باشد وآنچه که غیرالله تعالی کسی دیگر از آن خبر ندارد ودرعظمت این مخلوقات فکرها متحیر می شودوچشمهاتارمی شودوکوههامی جنبند وقهرمانان سست می شوندپس عظمت خالق وپدیدآورنده آن وکسی که درآنها اسراروحکمتها را به ودیعه گذاشته وآسمانهاوزمین رابدون خستگی ودرماندگی اززوال حفظ می کندچگونه خواهدبود.به این دلیل می فرماید:(وَلا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا) یعنی براوسنگینی نمی کندو نگهداری آنها او راخسته نمی کند (وَهُوَ الْعَلِيُّ)واوباذات خودش بالای عرش است وباچیرگی بر تمام مخلوقات ومتناسب باکمال صفاتش برترووالاست(الْعَظِيمُ)عظیمی است که درمقابل عظمتش توانایی جباران، ضعیف است ودرمقابل جلالش غرور پادشاهان قدرتمند ناچیزاست پس پاک ومنزه است کسی که بزرگی وکبریایی مطلق وچیرگی وغلبه بر هرچیزازآن اوست.[17]

ودرتفسیرابن کثیررحمه الله آمده:«این آیه مشتمل بر ده آیه مستقل است»وسپس به توضیح وتفسیرمعانی و راهنمایی های آن می پردازد،مطالعه آن وسایرکتب تفسیربرای آشنایی بامعانی این آیه مبارکه وراهنمایی های باارزشش،امری نیکوست.

ذیلاًبرای توضیح وبیان نشانه های توحیدوشواهد رفیع آن ازمیان راهنما یی های این آیه مبارکه که بزرگترین آیه قرآن کریم می باشد درنگ می کنیم تاتوحید را تثبیت کنیم وشواهدش رایادآوری کنیم.

این آیه مبارکه باجمله پاینده توحید(اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ)آغازشده وآن، جمله ای عظیم بلکه عظیم ترین جمله هاست که آسمانها وزمین برآن استواراست وتمام مخلوقات به خاطرآن خلق شده است وبه خاطرآن الله تعالی پیامبران را فرستاده وکتابها رانازل کرده است وبه خاطرآن موازین نصب شده ودیوانها وضع شده وبازاربهشت وجهنم برپا شده وملت تاسیس شده است وآن حق خداوندبرتمام بندگان می باشدوآن کلمه اسلام وکلیدبهشت است وکلمه تقوا وعروة الوثقی است وآن کلمه اخلاص وشهادت حق ودعوت حق وبرائت ازشرک است وآن مهمترین نعمتها وبزرگترین هدیه ها ومنتهاست.

سفیان بن عینیه می فرماید:«خداوندبرهیچ بنده ای ازبندگانش نعمتی بزرگترازنعمت معرفی لااله الا الله به آنها نداده است.[18]

و تمام انسانها ازاول تاآخردرروزقیامت درموردآن سوال می شوند پاهای بنده درنزدخداتکان نمی خوردتااینکه دوسوال ازاو پرسیده شود! چه عبادت می کردید؟ وبه پیامبران چه جواب دادید؟

جواب سوال اول بامحقق ساختن کلمه توحید(لا اله الا الله)باعلم واقراروعمل ممکن است.

وجواب سوال دوم بامحقق ساختن (شهادت محمدرسول الله)باعلم واقراربه آن وتسلیم واطاعت ازاوممکن است.

وفضائل این کلمه وجایگاه آن دردین بالاتر از وصف توصیف کنندگان وشناخت عارفان می باشدوحتی فضایل ومزایایی داردکه به ذهنی خطورنمی کندودرخیالی نمی گنجد ولی شایسته مسلمان است که اینجا مطلب بزرگ ومنزلت مهمی رابشناسد،که لب واساس این مطلب می باشد،او آن این است که:این کلمه(لا اله الا الله)مدلولی داردکه بایدآن رافهمید و معنایی داردکه بایدموشکافی گردد.چرا که به اجماع اهل علم تلفظ این کلمه بدون فهم وعمل به مقتضیاتش نفعی ندارد.همانطورکه الله سبحان می فرماید:( وَلا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ يَعْلَمُونَ:{ معبودهائي كه مشركان بجز خدا به فرياد مي‌خوانند و مي‌پرستند قدرت و توانائي هيچ گونه شفاعت و ميانجيگري را ندارند ، مگر كساني كه آگاهانه بر حق شهادت و گواهي داده  باشند(زخرف/٨٦).} ومعنای آیه بنا به گفته اهل تفسیراین است:مگرکسانی که شهادت به لا اله الا الله بدهندودرقلبشان معنای آنچه که به زبان می گویند،بدانند،زیراشهادت دادن، علم به موضوع شهادت رااقتضا می کند،واگرازجهل باشدشهادت نیست.وهمچنین صداقت وعمل به آن را اقتضا می کند،به این صورت معلوم می شودکه ناگزیر بایدبه این کلمه علم داشت به آن عمل کردونسبت به آن صداقت داشت،باعلم، بنده ازشیوه مسیحیان که بدون علم عمل می کنند نجات می یابدوبا عمل،از طریقه یهودیان که باوجودعلم به آن عمل نمی کنندنجات می یابدوباصدق ازروش منافقان که ظاهرشان خلاف باطنشان است نجات می یابد وبدین سان درزمره اهالی صراط مستقیم،کسانی که خداوند به آنهانعمت داده قرارمی گیرندنه کسانی که خداوندبه آنها غضب کرده ونه گمراهان.

نتیجه این شدکه لا اله الا الله فقط کسی رانفع می رساند که مدلول ومعنای آن رانفیاً واثباتاً بشناسدوبه آن اعتقاد داشته باشدوبه آن عمل کند ولی کسی که آن را بگوید وبه آن عمل کند بدون اینکه آن راقبول داشته باشدمنافق است وکسی که آن رابگویدوبه ضدوخلاف آن ازجمله به شرک عمل کند اوکافراست و همچنین کسی که آن رابگوید و با انکارموردی ازلوازم وحقوق آن مرتد شودلا اله الا الله گفتن ولوهزاربار به اونفعی نمی رساند. وهمچنین کسی که لااله الا الله بگویددرحالیکه انواعی ازعبادت همچون دعاء،قربانی ونذرواستغاثه و توکل وانابة وامیدوترس ومحبت وامثال آن رابرای غیرالله انجام می دهد چنین کسی که موردی(ازعبادات)راکه فقط شایسته الله تعالی است برای غیرالله انجام دهد،ولواینکه لا اله الا الله راتلفظ نماید،به خداوندبزرگ شرک ورزیده؛چون به مقتضای آن ازجمله: توحیدواخلاص که معنا ومدلول این جمله پرمنزلت می باشدعمل نکرده است.[19]

معنای لااله الا الله چنین است:هیچ معبودبحقی جز اله واحد وجود نداردکه واین معبود یگانه فقط، الله واحدبدون شریک است.واله درلغت به معنای معبود (عبادت شده،پرستیده شده)است،ولااله الا الله یعنی:هیچ معبودبحقی جزالله وجودندارد.چنانکه الله تعالی می فرماید:( وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ إِلا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا أَنَا فَاعْبُدُونِ { ما پيش از تو هيچ پيغمبري را نفرستاده‌ايم ، مگر اين كه به او وحي كرده‌ايم كه : معبودي جز من نيست ، پس فقط مرا پرستش كنيد.‏(انبیاء٢٥)}…ومی فرماید:( وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ{ما به ميان هر ملّتي پيغمبري را فرستاده‌ايم ( و محتواي دعوت همه پيغمبران اين بوده است ) كه خدا را بپرستيد و از طاغوت  دوري كنيد.(٣٦نحل)}…بنابراین معلوم می شود که معنای اله همان معبوداست،ومعنای لا اله الا الله خالص نمودن عبادت برای الله واجتناب ازعبادت طاغوت می باشد،به این دلیل وقتی پیامبرصلی الله علیه وسلم به کفارقریش گفت:لا اله الا الله  بگویید،گفتند:أَجَعَلَ الآلِهَةَ إِلَهًا وَاحِدًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عُجَابٌ{آيا او به جاي اين همه معبودان ، به معبود واحدي معتقد است‌ ؟ واقعاً اين ( حرفي كه مي‌زند ) چيز شگفتي است . (ص٥)}…وقوم هودهنگامی که پیامبرشان به ایشان گفت: لا اله الا الله بگویید،گفتند: قَالُوا أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ {گفتند : آيا به پيش ما آمده‌اي ( و دست‌اندر كار تبليغ شده‌اي ) تا ما را بر آن داري كه چیزهایی را رها سازيم كه پدرانمان آنها را پرستيده‌اند و تنها الله را بپرستيم و بس‌ ؟ !  ( ما هرگز چنين نخواهيم كرد . ) پس چيزي را بر سر ما بياور كه ( در برابر نافرمانيِ از خود ) به ما وعده مي‌دهي ، اگر از راستگوياني . (٧٠اعراف)}.

آنان چنین گفتند:درحالیکه پیامبرشان آنهارابه سوی لا اله الا الله دعوت کرد؛زیراآنان فهمیدندکه منظورازآن جمله نفی الوهیت غیرالله و اثبات آن برای خداوندبه تنهایی وبدون شریک می باشد.پس لااله الا الله مشتمل برنفی واثبات است،اله ومعبودبودن راازهر غیرالله ای نفی کرده است،هر کس وهر چیزی غیر از الله من جمله فرشتگان وپیامبران چه برسد به غیر آنان،اله نیستند وشایسته هیچ گونه عبادت وپرستشی نیستند و الوهیت(عبادت شدن)رابه تنهایی برای الله اثبات می کند،به معنای اینکه بنده غیرالله را اله نمی داندوبا هیچ گونه تألهی  رو به او نمی کند.و تأله یعنی:تعلق و وابستگی قلبی که موجب می شود با نوعی از انواع عبادات ماننددعاوذبح ونذروغیرآن،رو به سوی او کند.

در قرآن کریم نصوص بسیاری وجود داردکه معنی جمله توحیدی لا اله الا الله راتبیین می کندومنظورآن راواضح می نماید،از جمله:

فرموده الله تعالی :وَإِلَهُكُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ {‏ معبود شما ، معبود يكتا و يگانه است و هيچ معبودی جز او كه رحمان و رحيم است وجود ندارد . ‏ (بقره١٦٣)}.

وهمچنین می فرماید:(وَمَا أُمِرُوا إِلا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ{ در حالي كه جز اين بديشان دستور داده نشده است كه مخلصانه و حقگرايانه خداي را بپرستند و تنها شريعت او را آئين ( خود ) بدانند ، (٥بینة)}.

ومی فرماید:( وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لأبِيهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِي بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ .إِلا الَّذِي فَطَرَنِي فَإِنَّهُ سَيَهْدِينِ .وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ {( اي پيغمبر ! ) براي تكذيب‌كنندگان معاصر بيان كن گوشه‌اي از داستان ابراهيم را . وقتي ابراهيم به پدر و قوم خود گفت : من از معبودهائي كه مي‌پرستيد بيزارم . بجز آن معبودي كه مرا آفريده است .  ( او را خواهم پرستيد ) چرا كه او مرا ( به راه حق ) رهنمود خواهد كرد . ‏ ابراهيم توحيد را به عنوان شعار يكتاپرستي در ميان قوم خود باقي گذاشت ، تا اين كه ايشان ( بدان ايمان آورده و ) برگردند . ‏ (زخرف ٢٦-٢٨)}.

ودرحکایت ازمومن یس می فرماید:( وَمَا لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ أَأَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ آلِهَةً إِنْ يُرِدْنِ الرَّحْمَنُ بِضُرٍّ لا تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا وَلا يُنْقِذُونِ إِنِّي إِذًا لَفِي ضَلالٍ مُبِين){ من چرا كسي را پرستش نكنم كه مرا آفريده است و به سوي او برگردانده مي‌شويد ؟ آيا غير از خدا ، معبودهائي را برگزينم ( و پرستش نمايم ) كه اگر خداوند مهربان بخواهد زياني به من برساند ، ميانجيگري ايشان كمترين سودي براي من ندارد و مرا ( از زيان وارده ) نجات نمي‌دهند ؟ ( هر گاه چنين كاري را بكنم و انبازهائي را پرستش نمايم ) در اين صورت من در گمراهي آشكاري خواهم بود .  ( ٢٤-٢٢یس)}.

ونیزمی فرماید: قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّينَ وَأُمِرْتُ لأنْ أَكُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِينَ قُلْ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًا لَهُ دِينِي.{ بگو : به من فرمان داده شده است به اين كه خدا را بپرستم و پرستش را ( از هر گونه شائبه كفر و شرك و ريا ، پالوده و زدوده سازم و ) خاصّ او كنم . و به من دستور داده شده است كه نخستين فرد از افراد منقاد ( اوامر خدا ) باشم . بگو : اگر من از ( اوامر ) پروردگارم سركشي كنم ، از عذاب روز بزرگ ( قيامت ) مي‌ترسم . بگو : تنها خدا را مي‌پرستم و بس ، و عبادت و طاعتم را خاصّ او مي‌كنم و ( پرستش او را از هر گونه كفر و شركي مي‌زدايم و ) مي‌پالايم .  زمر(١٤-١١)}.

ودرحکایت از مومن آل فرعون می فرماید:( وَيَا قَوْمِ مَا لِي أَدْعُوكُمْ إِلَى النَّجَاةِ وَتَدْعُونَنِي إِلَى النَّارِ تَدْعُونَنِي لأكْفُرَ بِاللَّهِ وَأُشْرِكَ بِهِ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ وَأَنَا أَدْعُوكُمْ إِلَى الْعَزِيزِ الْغَفَّارِلا جَرَمَ أَنَّمَا تَدْعُونَنِي إِلَيْهِ لَيْسَ لَهُ دَعْوَةٌ فِي الدُّنْيَا وَلا فِي الآخِرَةِ وَأَنَّ مَرَدَّنَا إِلَى اللَّهِ وَأَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحَابُ النَّارِ}( ‏ اي قوم من ! چه خبر است‌ ؟ من شما را به سوي نجات و رستگاري مي‌خوانم و شما مرا به سوي آتش دوزخ‌ مي‌خوانيد ؟ ! ‏‏ مرا فرا مي‌خوانيد تا خدا را باور ندارم ، و انبازي براي او قرار دهم كه اطّلاعي از آن نداشته و ( دليل و برهاني از كتابهاي آسماني بر صحّت معبود بودنش سراغ ) ندارم . در حالي كه من شما را به سوي ( پرستش خداوند ) باعزّت و با مغفرت فرا مي‌خوانم . ‏‏ قطعاً چيزهائي كه مرا به سوي آنها فرا مي‌خوانيد ، نه در دنيا دعوتي دارند و نه در آخرت .  ( در دنيا ديده يا شنيده نشده است كه بتها پيغمبراني را به سوي مردم فرستاده باشند تا ايشان را توسّط انبياء به پرستش خود دعوت كنند و بدين وسيله حق الوهيّت داشته باشند ، و در آخرت هم كسي را براي دادگاهي و حسابرسي خويش به سوي خود نمي‌خوانند ) و بازگشت ما در آخرت تنها به سوي خدا است و بس . و ( بايد بدانيد كه ) اسرافكاران ، دوزخي و همدم آتشند . ‏غافر(٤٣-٤١(}.

وآیات بااین مضمون بسیار زیادند و توضیح می دهندکه معنی لا اله الاالله برائت ازعبادت غیرالله ازجمله شفیعان وشریکان، واختصاص الله به عبادت و پرستش می باشد،پس این همان هدایت ودین حقی است که الله تعالی با آن پیامبران رافرستاده وکتابها را نازل کرده است،اما اینکه انسان لا اله الا الله رابدون شناخت معنا وعمل به مقتضیاتش تلفظ کندوحتی شاید غیرخدا را درعبادتش ازجمله دعاونذروخوف و…سهیم کند،برای پیوستن او به اهل لا اله الا الله کافی نیست ودرروزقیامت او را ازعذاب خدا نجات نمی دهد.[20]

پس لا اله الا الله اسمی بدون معنی یاکلامی بدون حقیقت یالفظی بدون مضمون،چنانکه بعضی گمان می کنند، نیست. کسانی که اعتقاددارندنهایت تحقق این جمله(لا اله الا الله)همان نطق به این کلمه بدون اعتقادقلبی به معانی آن، یاتلفظ آن بدون اقامه و برپایی اصول ومعا نی آن می باشد،وقطعاًاین در شأن این جمله بامنزلت نمی باشد بلکه این جمله، مفهومی بزرگ وگفتاری با معانی جلیل است که جلالش ازتمامی معانی بیشتراست.ونتیجه آن همانطورکه گذشت اعلام بیزاری ازعبادت هرکسی غیر الله وروی آوردن به الله یگانه باخضوع وفروتنی وطمع ورغبت وانابت وتوبه وتوکل ودعاونیازمی باشد.

بنابراین مؤمن به لا اله الا الله ازکسی جزالله تقاضا نمی کندو فقط ازالله استغاثه و درخواست کمک می کندوبه غیرالله توکل نمی کندوبه غیراوامید نمی بنددوبرای غیراوقربانی نمی کندوهیچ عبادتی رابرای غیرالله انجام نمی دهد،وبه هرآنچه غیر از الله عبادت می شودکفرمی ورزدو پاکی خود ا زآن را در مقابل الله اظهارمی دارد.علاوه براین درآیة الکرسی براهین درخشان ودلایل واضحی برای اثبات توحیدواینکه فقط الله یگانه وتوانا،شایسته عبادت وپرستش است آمده است،واین دلایل دراین آیه به صورت منظم وپشت سرهم و پیرو یکدیگرآمده است،تااینکه حلقه ای مبارک ونظامی بی نظیربرای دلایل توحیدشکل می گیرد.

واینک این دلایل باکمی اختصارتقدیم خواننده می شود:

برهان اول(الحی):موصوف بودن الله سبحان به زنده وفناناپذیربودن،زندگی کاملی که مسبوق بعدم نیست ونابودی و فنا برآن تاری نمی گردد و نقص وعیبی به سراغش نمی آید برهانی واضح بروجوب اختصاص عبادت به اوست. پروردگارمان بلندمرتبه ومقدس است وآن زندگی مستلزم کمال صفات خدای سبحان است.پس این کسی است که شایسته پرستش وعبادت و رکوع وسجده می باشد.چنانکه می فرماید: وَتَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ {و ( در همه امور ) بر خداوندي تكيه كن كه هميشه زنده است و هرگز نمي‌ميرد(فرقان٥٨)}. ولی زنده ای که می میردیامرده ای که زنده نیست و یاجمادی که اصلاًحیاتی نداردهیچ کدام شایسته هیچ عبادتی نیستند.زیراعبادت شایسته زنده ایست که هرگزنمی میرد.

برهان دوم(القیوم):یعنی قائم به ذات خویش(مستقل)ومدبرمخلوقاتش است،وتمام صفات فعلی به این اسم برمی گردد و این اسم ما را نسبت به کمال توانگری وبی نیازی پروردگارسبحان آگاه می سازد،پس او قائم به ذات خویش وازمخلوقاتش بی نیازاست چنانکه الله سبحان می فرماید:( يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ {( ‏ اي مردم ! شما ( در هر چيزي ، محتاج و ) نيازمند خدائيد ، و خدا بي‌نياز ( از عبادت شما است ) و ستوده است . ‏ فاطر١٥)}.ودرحدیث قدسی آمده است: (شماتوانایی نفع رساندن به من ندارید تا به من نفع برسانید وتوانایی ضرررساندن به من رانداریدتابه من ضرربرسانید)،وبی نیازی الله سبحان بی نیازی ذاتی است که درآن بی نیازی،به مخلوقات احتیاجی ندارد،وازهرجهت ازایشان بی نیازاست . وهمچنین ما را برکمال قدرت وتدبیرالله براین مخلوقات آگاه می سازد،پس اوکه پاک ومنزه است باقدرتش آنهاراپابرجاداشته و تمام مخلوقات به اونیازدارندوحتی یک چشم بهم زدن هم ازاوبی نیازنیستند،وعرش وکرسی وآسمانهاوزمین وکوههاوانسآنها ودرختان وحیوانات همگی به الله عزوجل نیازدارند،که الله تعالی می فرماید:( أَفَمَنْ هُوَ قَائِمٌ عَلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ { آيا خدائي كه ( همه مردمان را آفريده است و ) حافظ و مراقب همه‌كس است و اعمال ايشان را مي‌پايد ( همسان بتهائي است كه همچون او نمي‌باشند ؟ مگر خدا و معبودهاي دروغين مانند يكديگرند ؟ ) . براي خدا انبازهائي قرار داده‌اند . بگو : آنها را ( خدا ) بناميد ( ولي بدانيد كه حقير و ناقابلند و سود و زياني ندارند و شايان پرستش نمي‌باشند ) . (٣٣رعد)}. ومی فرماید:( إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ أَنْ تَزُولا وَلَئِنْ زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا { خداوند آسمانها و زمين را نگاهداري مي‌كند و نمي‌گذارد خارج و نابود شوند . هر گاه خارج و نابود شوند ، جز خدا هيچ كس نمي‌تواند آنها را نگاه و محفوظ دارد . خداوند شكيبا است ( و در مجازات تعجيل روا نمي‌دارد ) و آمرزنده است ( و توبه بزهكاران را مي‌بخشايد ) . (٤١فاطر)}.ومی فرماید(يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ { ‏ اي مردم ! شما ( در هر چيزي ، محتاج و ) نيازمند خدائيد ، و خدا بي‌نياز ( از عبادت شما است ) و ستوده است . ‏ (١٥فاطر)}.ومی فرماید:( وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّمَاءُ وَالأرْضُ بِأَمْرِهِ { و از جمله دلائل و نشانه‌هاي ( كمال قدرت و نهايت عظمت ) خدا يكي هم اين است كه آسمان و زمين ( بدين ساختار استوار و صورت زيبا ) ساخته و پرداخته او و به فرمان وي برپا است . (٢٥روم)}.وآیات بااین مضمون بسیارند،پس الله سبحان گرداننده همه مخلوقات ومدبر همه کائنات می باشد.

بااین حساب معلوم می شودکه تمام صفات فعلی الله تعالی مانند:خلق کردن،رزق ونعمت دادن وزنده کردن ومیراندن وغیره به این اسم برمی گرددچراکه ازدلالتهای این کلمه آن است که اوباخلق کردن ورزق دادن وزنده کردن ومیراندن وتدبیرمخلوقاتش آنها را برپاداشته است،همانطورکه صفات ذاتی اومانندسمع وبصرو ید وعلم وامثال آن به اسم (الحی)برمی گردد،بنابراین تمام اسماءالحسنی به این دواسم برمی گردد،وبعضی ازاهل علم برآنندکه این دواسم اسم اعظم هستندکه اگر با آن دعاشود اجابت می کند و هنگامی که باآن تقاضاشود اعطا می فرماید،وبه سبب شأن ومنزلت این دواسم درابتدای براهین ودلایل توحیدذکرشده اند.

یعنی: کسی که زنده است وهرگزنمی میردوقیوم است واحوال مخلوقات راکنترل می کندوچیزی ناتوانش نمی کند ، وچیزی جز به امراو به وجود نمی یابد هم اوشایسته عبادت می باشد و بایدبه تنهایی بدون شریک عبادت شود، وعبادت غیراو نادرست می باشد؛ زیراغیراویاجماداست واصلاًزندگی نداردیازنده بوده ومرده یازنده است وخواهدمرد وهیچ یک ازمخلوقات درتدبیرواداره اموراین هستی دخالت ندارندبلکه تمام مالکیت وتصرف وتدبیربه الله یگانه وتوانا اختصاص دارد.

خداوندمتعال می فرماید:( وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ إِنْ تَدْعُوهُمْ لا يَسْمَعُوا دُعَاءَكُمْ وَلَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجَابُوا لَكُمْ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يَكْفُرُونَ بِشِرْكِكُمْ وَلا يُنَبِّئُكَ مِثْلُ خَبِيرٍ.{ و بجز او كساني كه به فرياد مي‌خوانيد ( و پرستش مي‌نمائيد ) حتي مالكيّت و حاكميّت پوسته نازك خرمائي را ندارند . ‏ اگر آنها را ( براي حل مشكلات و رفع گرفتاريهاي خود ) به فرياد بخوانيد ، صداي شما را نمي‌شنوند ، و ( به فرض ) اگر هم بشنوند ، توانائي پاسخگوئي به شما را ندارند ، و ( گذشته از اين ) در روز قيامت انبازگري و شرك‌ورزي شما را رد مي‌كنند ( و مي‌گويند : شما ما را پرستش نكرده‌ايد و بيخود مي‌گوئيد ) . و هيچ كسي همچون ( خداوند ) آگاه ( از احوال آخرت ، به گونه قطع و يقين ، از چنين مطالبي ) تو را باخبر نمي‌سازد . ‏ (١٤ -١٣فاطر)}….ومی فرماید:( قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ وَلا تَحْوِيلا (٥٦اسراء)ومیفرماید:( وَاتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ وَلا يَمْلِكُونَ لأنْفُسِهِمْ ضَرًّاوَلا نَفْعًا وَلا يَمْلِكُونَ مَوْتًاوَلا حَيَاةً وَلا نُشُورًا.{ ‏ ( مشركان ) سواي خدا ، معبودهائي را برگرفته‌اند ( و به پرستش اصنام و كواكب و اشخاصي پرداخته‌اند ) كه چيزي را نمي‌آفرينند و بلكه خودشان آفريده‌هائي بيش نيستند ، و مالك سود و زياني براي خود نبوده ، و بر مرگ و زندگي و رستاخيز اختيار و تواني ندارند . ‏ (٣فرقان)}. بنابراین چگونه عبادت برای این ناتوانان جایزاست.

برهان سوم:( لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ)و سِنَةٌ(چرت)اوایل وشروع خواب راگویندکه همان چرت خفیف است، و نَوْمٌ(خواب)معلوم است ونیازبه تعریف نداردوالله بلندمرتبه ووالا به سبب کمال حیات وقیومیتش ازهردوآنهاپاک ومنزه است،ولی انسان ودیگر مخلوقات زندگانی اندکه خواهندمردوبخاطرخستگی ودرماندگی اوقاتی اززندگیشان با استراحت  می گذرد، وخواب مبنی بر خستگی وفشارزیاداست،وانسان هنگامی که خسته باشدوبخوابدبه سبب خوابش به راحتی وآرامش می رسد،پس انسان به سبب ضعف ونقص واحتیاجش به خواب نیازدارد،پس انسان می خوابدوچرت می زندوخسته ودرمانده ومریض می شود بنابراین کسی که چنین حالی داردچگونه عبادت می گردد، وچگونه عبادتش جایزمی شود.

وازقواعدمفیدی که اینجاقابل ذکر است،اینست که هرجمله منفی درقرآن متضمن اثبات کمالی ضدآن جمله منفی برای الله عزوجل می باشد،واینجاچرت و خواب ازخداوندسبحان به سبب کمال حیات وقیومیت وقوت وقدرت نفی شده است وهمه اینهاازدلایل وجوب توحیدو اختصاص عبادت به ایشان است ودرحدیث آمده است:«إن الله لاینام ولاینبغی له أن ینام،یخفض القسط ویرفعه،یرفع إلیه عمل الیل قبل النهاروعمل النهارقبل الیل،حجابه النورلوکشفه لأحرقت سبحات وجهه ماانتهی إلیه بصره من خلقه»الله نمی خوابدواصلاًشایسته اونیست که بخوابد،روزی راکم وزیاد می کند،عمل شب قبل ازروزوعمل روزقبل ازشب به ایشان عرضه می شود،حجاب حایلش نوراست اگرحجابش را بردارد (وخودرابنمایاند)شکوه و عظمت چهره اش مخلوقاتش را تا جا یی  که چشمش کارمی کندبه آتش می کشد.[21]

برهان چهارم:( لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ)یعنی خداوندسبحان، مالک آنچه درآسمانهاوآنچه درزمین است می باشد،و غیراومالک چیزی درآسمانها و زمین نیست ولوبه اندازه ذره ای،چنانکه الله تعالی می فرماید:( قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَمْلِكُونَ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلا فِي الأرْضِ وَمَا لَهُمْ فِيهِمَا مِنْ شِرْكٍ وَمَا لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِيرٍ {‏ ( اي پيغمبر ! به مشركان ) بگو : كساني را به فرياد بخوانيد كه بجز خدا ( معبود خود ) مي‌پنداريد .  ( امّا بدانيد آنها هرگز گرهي از كارتان نمي‌گشايند و سودي و زياني به شما نمي‌رسانند . چرا كه ) آنها در آسمانها و زمين به اندازه ذرّه‌اي مالك چيزي نيستند و در آسمانها و زمين كمترين حق مشاركت ( در خلقت و مالكيّت و اداره جهان ) نداشته ( و انباز خدا نمي‌باشند ) ، و خداوند در ميانشان ياور و پشتيباني ندارد ( تا در اداره مملكت كائنات بدو نيازمند باشد ) . ‏ (سبأ٢٢)}.یعنی نه مستقلا ونه بطوراشتراکی مالک ذره ای هم نیستند،وانسان دراین زندگی صاحب چیزی جزآنچه که خداوندبه اوداده، نمی باشد، چنانکه می فرماید:( قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ{‏ بگو : پروردگارا ! اي همه چيز از آن تو ! تو هر كه را بخواهي حكومت و دارائي مي‌بخشي و از هر كه بخواهي حكومت و دارائي را بازپس مي‌گيري ، و هر كس را بخواهي عزّت و قدرت مي‌دهي و هركس را بخواهي خوار مي‌داري ، خوبي در دست تو است و بيگمان تو بر هر چيزي توانائي . ‏ (آل عمران٢٦)}.بازکل آنچه که انسان دراین زندگی مالک آن است نهایتاًازدوحال خارج نیست،یا صاحبش بامرگ آن راترک میکند،یاخودآن به سبب آفت یاویرانی یابلاهای دیگرازبین می رود و صاحبش را ترک می کند،مانند: صاحبان باغی که سوگندخوردندصبحگاهان به دروی آن می پردازندوإن شاء الله نگفتنددرنتیجه درآن شب بلایی ازجانب الله به آن باغ نازل شد وآن را کاملا از بین برد ،در حالی که دیروز مالک باغ پر درآمدی بودند اما امروز مالک هیچ چیزنبودند. هرچه که بنده مالک آن است ازجانب الله است،بنابراین خداوندسبحان بخشنده وبازدارنده وتنگ کننده(رزق) وگشاینده وکاهنده وافزاینده وعزیزکننده وذلیل کننده است وامر،امر اوست وپادشاهی، پادشاهی اوست .

پس اوبه تنهایی شایسته عبادت است؛چون اوپادشاهی است که بخشش ومنع بخشش وکاهش وافزایش (رزق ومقام)به دست اوست وغیراوشایستگی هیچ عبادتی راندارد،بلکه مخلوقی است که مطیع دست صاحبش است وتحت تصرف خالقش.

وکسی که دراین هستی استقلالاً صاحب چیزی ولوذره ای، نمی باشدجایزنیست که چیزی ازعبادات برای اوانجام شود،زیرا عبادت حق پادشاه بزرگ وخالق جلیل وپروردگارتدبیرکننده این هستی است که شریکی ندارد.

برهان پنجم:( مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلا بِإِذْنِهِ)یعنی هیچ کسی نیست که درنزداو بدون اجازه اش شفاعت کند،چراکه اوپادشاه ومالک است وچه کسی می تواندبدون اجازه اش درملک اوتصرف کندویاکاری انجام دهد.

وشفاعت دارایی ومایملک الله عزوجل است،چنانکه می فرماید:( قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعًا { بگو : هر گونه ميانجيگري از آن خدا است (٤٤زمر)}،بنابراین جزبااجازه او تقاضا نمی شود و جز با منتش به دست نمی آید، وَلا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ عِنْدَهُ إِلا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ { هيچ گونه شفاعتي در پيشگاه خدا سودمند واقع نمي‌گردد ، مگر شفاعت كسي كه خدا بدو اجازه ( ميانجيگري ) دهد (٢٣سبأ)}. وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ لا تُغْنِي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئًا إِلا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَرْضَى.{ ‏ چه‌بسيار فرشتگاني كه در آسمانها هستند و ( با وجود عظمت و بزرگواريشان ) شفاعت ايشان سودي نمي‌بخشد و كاري نمي‌سازد ، مگر بعد از آنكه خدا بخواهد به كسي ( كه شفيع است ) اجازه دهد ، و ( از مشفوعٌ‌له ) راضي و خوشنود گردد . ‏ (نجم٢٦)}.وشفاعت پیامبرمان در روز قیامت در مقام محمود- جایگاه شفاعت- مگربعدازاجازه پروردگارنخواهدبودکه می فرماید:«سرت رابلندکن وبگو که شنیده می شودوشفاعت کن که شفیع قرارمی گیری».

و شفاعت شفاعت کنندگان نزدالله تعالی هرکسی راشامل نمی شودوبه هرانسانی نمی رسد،بلکه مخصوص اهل اخلاص و توحیدخواهدبود و مشرک هیچ سهمی درآن ندارد،درصحیح مسلم ازابی هریره رضی الله عنه روایت شده که فرمود:پرسیدم ای رسول خدا!روزقیامت درباب شفاعت توخوش اقبال ترین کیست؟فرمود:«به سبب تمایلی که ازتودرشنیدن حدیث دیدم حدس می زدم کسی قبل از تو در اینمورد از من نمی پرسد،روزقیامت خوش اقبال ترین مردم نسبت به شفاعت من کسی است که از صمیم قلب وخالصانه، لا اله الا الله بگوید»

ابن  قیم رحمه الله می فرماید:درموردحدیثی که ابوهریره روایت کرده:«خوش شانس ترین مردم نسبت به شفاعت من کسی است که لا اله الا الله بگوید»سری از اسرار توحیدموجوداست،وآن اینکه شفاعت به سبب توحیدخالصانه به دست می آید و کسی که توحیدش کاملترباشدبیشتر برازنده شفاعت است،وچنانکه مشرکان گمان می کنندشفاعت باشریک قراردادن شفیع برای الله، به دست نمی آیدوهمچنین امام مسلم ازابی هریره رضی الله عنه واوازپیامبرصلی الله علیه وسلم روایت می کندکه  فرمود:«هر پیامبری دعای مستجابی دارد،که هرپیامبری دعایش راپیش انداخته ودرموردآن عجله کرده است ومن دعایم راکه شفاعت برای امتم درروزقیامت است راپنهان کرده ام،بنابراین اگرخدا بخواهد شفاعتم به هرکس ازامتم که بدون شریک کردن چیزی برای خداوند، بمیرد،می رسد».

واین دلیل ،عقیده مشرکین رامبنی بردادن حق الله به غیرش، به گمان اینکه اینها شفیعان و میانجگرانی هستندکه آنهارابه الله کمی نزدیک می کنند،باطل می کند،الله تعالی می فرماید: وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا يَضُرُّهُمْ وَلا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ.{ ‏ اينان غير از خدا ، چيزهائي را مي‌پرستند كه نه بديشان زيان مي‌رسانند و نه سودي عائدشان مي‌سازند ، و مي‌گويند : اينها ميانجيهاي ما در نزد خدايند  بگو : آيا خدا را از وجود چيزهائي  باخبر مي‌سازيد كه خداوند در آسمانها و زمين سراغي از آنها ندارد ؟  . خداوند منزّه و فراتر از آن چيزهائي است كه مشركان انبازشان مي‌دانند . ‏ (یونس١٨)}.ومشرکان می گویند:( مَا نَعْبُدُهُمْ إِلا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى{ ما آنان را پرستش نمي‌كنيم مگر بدان خاطر كه ما را به خداوند نزديك گردانند . (زمر٣)}.ودرنتیجه مردگان وسنگهاودرختان وغیره راعبادت می کنند،وآنهارا دعامی کنندوبرایشان قربانی ونذرمی کنندوازآنها می خواهندکه نیازها ومصیبتها و بدبختیهایشان  رابرطرف کنند با این اعتقادکه آنها نداهایشان رامی شنوندودعاهایشان رااجابت می کنند و تقاضاهایشان را برآورده می کنند و همه اینها شرک وگمراهی است که در گذشته وحال به اسم شفاعت به آن دست می زنند.

درباب شفاعت سه نکته مهم وجودداردکه گمراهان نسبت به آن غافل بوده اندویاخودرابه غفلت زده اندو آنها عبارتند از اینکه: شفاعت فقط بااجازه الله انجام می گیرد،وشفاعت فقط برای کسی که الله ازگفتار و رفتارش راضی باشدانجام می گیرد،والله سبحان ازکسی غیر اهل توحید راضی نمی شود.

برهان ششم:( يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ)یعنی علمش بر امورگذشته وآینده احاطه داردپس آنچه انجام گرفته وآنچه انجام خواهد گرفت رامی داند،ازنظرعلمی برهرچیزی احاطه داردوتعدادهرچیزی رامی داند،وچگونه ممکن است که علمش بر مخلوقات احاطه نداشته باشددرحالیکه خود خالق آنها می باشد(أَلا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ {‏ مگر كسي كه ( مردمان را ) مي‌آفريند ( حال و وضع ايشان را ) نمي‌داند ، و حال اين كه او دقيق و باريك بين بس آگاهي است‌ ؟ ! ‏ (ملک١٤)}.بنابراین خلق مخلوقات وبوجودآوردنشان، دلیل براحاطه علمش برآنها می باشد.الله تعالی می فرماید:(اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الأرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنَزَّلُ الأمْرُ بَيْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ وَأَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْمًا.{ ‏ خدا همان است كه هفت آسمان را و همانند آن زمين را آفريده است . فرمان ( خدا ) همواره در ميان آنها جاري است ( و تدبير هدايت و رهبري او ، لحظه‌اي از جهان بزرگ هستي برداشته نمي‌شود ، اين آفرينش عظيم بدان خاطر است ) تا بدانيد خداوند بر هر چيزي توانا است ، و آگاهي او همه چيز را فرا گرفته است . ‏ (طلاق١٢)}.

چنین حکایت می کنند که (یکی ازملحدین روزی گفت:من خلق می کنم،بدوگفته شد:مخلوقت رابه مانشان بده؟پس گوشتی رابرداشت وآن را شکافت وسپس درمیان آن تاپاله ای راقراردادوبعدآن رادرکوزه ای گذاشت وآن رامهروموم کرد وبه کسی سپرد تا آن رابه مدت سه روزمحافظت کند،سپس آن راآوردومهرراشکست وناگهان مشاهده شدکه کوزه پرازکرم است،وگفت:این مخلوق من است،یکی ازحضارگفت:تعدادش چقدراست؟ ندانست، باردیگرپرسیدند چندتا از آنها مذکروچندتامونث هستند؟ وآیاروزی اش راهم می دهی؟چیزی نگفت،پس به اوگفت :خالق کسی است که تعدادمخلوقاتش را بداند ومذکرو مونث آنهاراتشخیص دهدوآنچه راکه خلق کرده روزی دهد،ومدت زندگی وبقائش وزمان نابودی اش رابداند)[22] به این ترتیب ملحدمبهوت گشت.

ومن (مؤلف)به یاد دارم که این مطلب را برای یکی ازدانشجویان که ساکن یکی از کشورهای مسلمان نشین جماهیر شوروی کمونیستی بود، گفتم،وهنگامی که اوجواب راشنید شکه شد وگفت:چگونه ممکن است که چنین دلیل مهمی ازماپنهان مانده باشد،واضافه کردکه کمونیستها این شبهه ها را در دوران تحصیل خصوصاًدرمراحل ابتدایی برایشان مطرح می کردندو برای فرزندان مسلمان دانش آموز تشویش خاطرایجاد می شد،وگفت: من ازجمله کسانی هستم که درمقابلم این شبهه مطرح شده بود،وشروع به ستودن وتمجید جواب نمودوآن رابااهمیت شمرد.

علی کل حال ازنشانه های وجوب توحیدخداوندجلیل وبلندمرتبه وخالص نمودن عبادت برای او ،این است که ایشان باعلمش بر مخلوقات احاطه داردوعملش همه کائنات رافراگرفته است(لا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلا فِي الأرْضِ وَلا أَصْغَرُ مِنْ ذَلِكَ وَلا أَكْبَرُ{به اندازه سنگيني ذرّه‌اي ، در تمام آسمانها و در زمين از او پنهان و نهان نمي‌گردد ، و نه كمتر از اندازه ذرّه و نه بزرگتر از آن ، (٣سبأ)}.ولذا الله تعالی درابطال عقایدمشرکین می فرماید:( وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِمَا لا يَعْلَمُ فِي الأرْضِ أَمْ بِظَاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ وَصُدُّوا عَنِ السَّبِيلِ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ {‏ براي خدا انبازهائي قرار داده‌اند . بگو : آنها را ( خدا ) بناميد ( ولي بدانيد كه حقير و ناقابلند و سود و زياني ندارند و شايان پرستش نمي‌باشند ) . يا اين كه خدا را از چيزهائي ( به نام شريكها و انبازها ) خبر مي‌دهيد كه او از بودن آنها در زمين بي‌خبر است‌ ؟ !  ( مگر مي‌شود كه شريكها و انبازهائي خدا داشته باشد و او آنها را نشناسد ؟ ! ) يا اين كه با سخنان ظاهري ( و بي‌اساس ، آنها را شريك و انباز خدا مي‌سازيد ؟ ! ) بلكه ( حقيقت اين است كه ) نيرنگ كافران ( كه رخنه‌گرفتن از پيغمبران و ايجاد موانع در سر راه دعوت آنان و القاء شبهه‌ها در دلائلشان است ) در نظرشان زيبا جلوه‌گر شده است و ( بدين سبب ) از راه خدا بازداشته شده‌اند . و خدا هركس را ( به سبب اعمال ناشايست ) گمراه سازد ، راهنمائي نخواهد داشت ( كه او را به سوي رستگاري رهبري كند ) . ‏ (رعد٣٣)}.

برهان هفتم وهشتم:( وَلا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلا بِمَا شَاءَ) ودراین دلیل عجز و ناتوانی مخلوق و قصور و محدودیت علمش وجود داردواینکه به اومقدارکمی علم داده شده است،( وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلا قَلِيلا{. چرا كه جز دانش اندكي به شما داده نشده است ، (٨٥اسراء)}. و او درحالی ازشکم مادرش بیرون آمده که چیزی نمی دانست (وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئًا{  خداوند شما را از شكمهاي مادرانتان بيرون آورد در حالي كه چيزي ( از جهان دور و بر خود ) نمي‌دانستيد ، (٧٨نحل)}.وفیما بین این دومرحله نیزدچار قصوروفراموشی می گردد(وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا {‏ در آغاز كار ، ما به آدم فرمان داديم ( كه از ميوه درخت ممنوع نخورد ) . امّا او ترك فرمان كرد و ( از آن خورد ، و در اوائل كار ) از او تصميم درستي و اراده استواري مشاهده نكرديم . ‏ (طه١١٥)}.ودرحدیث آمده که:(آدم فراموش کرد وفرزندانش نیزفراموش کردند).

وعلمی که مخلوق دارد آن چیزی است که ازتعلیمات الله تعالی به او رسیده است(قَالُوا سُبْحَانَكَ لا عِلْمَ لَنَا إِلا مَا عَلَّمْتَنَا{‏ فرشتگان گفتند : منزّهي تو ، ما چيزي جز آنچه به ما آموخته‌اي نمي‌دانيم تو دانا و حكيمي . ‏ (٣٢بقره)}… (الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الإنْسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ{ ‏ همان خدائي كه به وسيله قلم ( انسان را تعليم داد و چيزها به او ) آموخت . ‏ ‏ بدو چيزهائي را آموخت كه نمي‌دانست . ‏ (٤و ٥علق)}…..( خَلَقَ الإنْسَانَ عَلَّمَهُ الْبَيَانَ{‏ انسان را بيافريد . ‏ به او بيان آموخت . ‏ ‏ (رحمن٤و٣)}…ودر دعای مأثورآمده«اللهم علمنی ماینفعنی»(خدایا چیزی که به من نفع می رساندرابه من بیاموز)…بنابراین هیچ مقدارازعلم به انسان نمی رسدمگرآنچه که خداوندبه اوتوفیق دهدوبرایش میسر گرداند.و در این فرموده الله تعالی:(الا بماشاء)دلیل دیگری برتوحید می باشد، چراکه تمام امور،بنا به خواسته اوست پس هرچه که خواسته انجام شده وهرچه که نخواسته انجام نگرفته است،وهیچ حرکت وجابجایی وهیچ نیرویی بدون خواست او به وجود نمی آید.

شافعی رحمة الله علیه می فرماید:

ما شئت کا ن وإن لم أشأ                                     و ما شئت  إن  لم تشأ لم    یکن                                              خلقت العبادعلی ماعلمت                                    وفی العلم یجری الفتی والمسن                                          علی ذا مننت وهذا خذلت                                     و هذا   أعنت  و  ذ ا    لم    تعن                                         فمنهم شقی ومنهم  سعید                                  و  منهم   قبیح  و    منهم  حسن

آنچه که توخواستی انجام شدولواینکه من آن رانخواسته باشم وآنچه که من خواستم بدون خواسته توانجام نگرفت. بندگانت را براساس علمت خلق کردی وجوان وپیردردایره علم توحرکت می کنندبراین یکی منت گذاشتی واین را خوار کردی واین را یاری کرده ای واین یکی رایاری نکرده ای پس گروهی ازآنهابدبخت وگروهی خوشبخت هستندوگروهی زشت وگروهی زیبا هستند.[23]

برهان نهم:( وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ( کرسی مخلوق عظیمی ازجمله مخلوقات الله عزوجل می باشد، وخداوندآن راچنین توصیف کرده که به سبب وسعت وبزرگی خلقت ومساحتش آسمانها وزمین را فرا گرفته است، وآسمانهاوزمین نسبت به آن بسیارکوچک به حساب می آیندهمانطورکه خودآن نسبت به عرش بسیارکوچک می باشد،واین مطلب راحدیث ابوذر رضی الله عنه توضیح می دهدکه فرمود:داخل مسجدالحرام شدم و  رسول الله صلی الله علیه وسلم راتنهادیدم ومقابلش نشستم وگفتم ای رسول خدا!کدام یک ازآیه هایی که به تونازل شده پرفضیلت تراست؟گفت:«آیة الکرسی؛آسمانهاوزمین درمقابل کرسی مانندحلقه ای هستندکه در بیابانی پهناور، افتاده است وبزرگی عرش نسبت به کرسی نیزمانندبزرگی آن بیابان نسبت به آن حلقه است». [24]

وحدیث درتفسیروتوضیح آن آیه وارد شده تااینکه بنده درعظمت این مخلوق درمقایسه با آسمانهاوزمین وسپس حقارت  همان کرسی دربرابرعرش با عظمت، تأمل ودقت کند.         در اینجالحظاتی تأمل کن که؛ حلقه کوچک افتاده دربیابان نسبت به بیابان چقدرکوچک است . نسبت کرسی به عرش ونسبت آسمانها وزمین به کرسی مانند نسبت حلقه به بیابان است. به زمینی که برروی آن راه می روی فکرکن با کوههایی که آن را احاطه کرده است ،به نسبت تمام زمین چقدرکوچک است و همین زمین نسبت به تمام زمینها(ی هفت گانه)چقدرکوچک است،….. به نسبت آسمانها چقدر کوچک است ……. به نسبت کرسی که آسمانهاوزمین رادربرگرفته چقدرکوچک است ….. به نسبت عرش بزرگ چقدرکوچک است. به این امر فکر کن تا به کوچکی وناچیزی محیطی که درآن زندگی می کنی پی بری وبااین تفکر به عظمت مخلوقات که به عظمت خالق وپدیدآورنده  خوددلالت می کندپی ببری،ودرحدیث آمده که:«درنعمتهای الله تفکرکنیدودرذات خداتفکرنکنید».[25]وآن تفکرمبارکی است که بنده رابسوی عظمت پدیدآورنده وکمال خالق واینکه الله سبحانه وتعالی بزرگ وبلندمدتبه وبزرگ قدراست رهنمودمی سازد،به این دلیل بعضی ازاهل علم می گویندذکر کرسی دراینجابه عنوان پیشگفتارومقدمه برای بیان علو وعظمت الله تعالی که در آخر آیه ذکرشده، آمده است.

هنگامی که مسلمان این عظمت رادریابدبرای پروردگارش حقیرمی گرددوجلوی اوشرمنده می شودوانواع عبادات رابرایش انجام می دهد،ومعتقدمی شودکه اوبه تنهایی شایسته عبادت است ومتوجه می شودکه مشرک قدر و منزلت واقعی پروردگاربزرگش راندانسته است چنانکه الله تعالی می فرماید:(وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالأرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ { ‏ آنان آن گونه كه شايسته است خدا را نشناخته‌اند ( اين است كه تو را به شرك مي‌خوانند . خدا آن كسي است كه ) در روز قيامت سراسر كره زمين يكباره در مشت او قرار دارد و آسمانها با دست راست او در هم پيچيده مي‌شود . خدا پاك و منزّه از شرك آنان ( و دورِ دور از انبازهاي ايشان و فراتر از انديشه انسان ) است . ‏ (زمر٦٧)}.

ومی فرماید:( مَا لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا وَقَدْ خَلَقَكُمْ أَطْوَارًا أَلَمْ تَرَوْا كَيْفَ خَلَقَ اللَّهُ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا وَجَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُورًا وَجَعَلَ الشَّمْسَ سِرَاجًا وَاللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الأرْضِ نَبَاتًا ثُمَّ يُعِيدُكُمْ فِيهَا وَيُخْرِجُكُمْ إِخْرَاجًاوَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الأرْضَ بِسَاطًا لِتَسْلُكُوا مِنْهَا سُبُلا فِجَاجًا { ‏ شما را چه مي‌شود كه براي خدا عظمت و شكوهي قائل نيستيد ؟ ‏ در حالي كه خدا شما را در مراحل مختلف خلقت به گونه‌هاي گوناگوني آفريده است ( و در هر گام شما را رهبري و هدايت كرده ، و به شما لطف و عنايت نموده است ) . ‏ ‏ مگر نمي‌بينيد كه خداوند چگونه هفت آسمان را يكي بالاي ديگر آفريده است‌ ؟ ‏ ‏ و ماه را در ميان آنها تابان ، و خورشيد را چراغ ( درخشان ) كرده است‌ ؟ ‏ خدا است كه شما را از زمين به گونه شگفتي آفريده است . ‏ سپس شما را به همان زمين بر مي‌گرداند ، و بعد شما را به گونه شگفتي ( زنده مي‌گرداند و ) از زمين بيرون مي‌آورد . ‏‏‏ ‏ خداوند زمين را براي شما گسترده و فراخ كرده است . ‏ تا از جاده‌هاي وسيع آن بگذريد . ‏‏‏ (١٣-٢٠نوح)}.

وعقل این مشرکین کجاست هنگامی که حقارت وخضوع وشرمندگی و امیدوترس ورغبت ورهبت وحب وطمعشان رابرای مخلوقات ناتوان وکائنات ذلیل که هیچ نفع وضرری نه تنهابرای دیگران بلکه برای خودشان نیزندارندانجام می دهندوخضوع وتواضع برای پروردگاربزرگ وخالق جلیل راکه ازتوصیف مشرکان برتروبالاتروازشرک ایشان منزه است،ترک می کنند.

برهان دهم:(وَلا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا)واین دلیل نیزدربیان عظمت الله تعالی وکمال قدرت وقوتش می باشد،ودانستیم که نفی درقرآن یک نفی صرف نیست بلکه نفیی است که متضمن اثبات کمال ضدآن نفی می باشد،پس کلام َلا يَئُودُهُ یعنی اورانمی آزاردو برایش سنگینی نمی کندواوراخسته نمی کند(نگهداری  آسمانهاوزمین) ، ودراین(نفی) اثبات کمال قوت وقدرت الله تعالی وجوددارد.الله پاک ومنزه وحفیظ است وآسمانهاوزمین راحفظ می کند،چنانکه می فرماید:( إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ أَنْ تَزُولا وَلَئِنْ زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا { ‏ خداوند آسمانها و زمين را نگاهداري مي‌كند و نمي‌گذارد خارج و نابود شوند . هر گاه خارج و نابود شوند ، جز خدا هيچ كس نمي‌تواند آنها را نگاه و محفوظ دارد . خداوند شكيبا است ( و در مجازات تعجيل روا نمي‌دارد ) و آمرزنده است ( و توبه بزهكاران را مي‌بخشايد ) . ‏ (٤١فاطر)}….ومی فرماید: وَمِنْ آيَاتِهِ أَن تَقُومَ السَّمَاء وَالْأَرْضُ بِأَمْرِهِ: و از جمله دلائل و نشانه‌هاي ( كمال قدرت و نهايت عظمت ) خدا يكي هم اين است كه آسمان و زمين ساخته و پرداخته او و به فرمان وي برپا است .روم/25).وهمچنین دراین(نفی)اثبات نیازمخلوقات به اووجوددارد؛ پس وجود و قرار آنها با اجازه او و حفظشان باخواست اوست واوست که آنهاراباقدرتش حفظ می کند وآنهاازهمه جهت به او نیازدارند و ازحفظ ونگهداری اوبی نیازنیستند،واین دلیلی آشکار بروجوب توحیداو و خالص نمودن عبادت وپرستش برای او و بیزاری ازشریکان و همتایان می باشد،چگونه مخلوق ضعیف وبنده ذلیل، همتاوشریک پروردگاروخالقش می گردد وچگونه محفوظ باحافظ همانندویکسان می شودوچگونه کسی که ازهمه جهت فقیروذلیل است بابی نیازستوده شده (غنی حمید) برابری می کند،الله ازآنجه بدو شرک می ورزند برتر است.

ابن قیم رحمه الله می فرماید:«واین نهایت جهل وظلم است، چگونه خاک با رب الأرباب برابرمی شود؟وچگونه بندگان باصاحب بندگان برابرمی شوند؟وچگونه کسی که ذاتاً فقیرو ضعیف وعاجزومحتاج است وذاتش سهمی جزنابودی ندارد با کسی که ذاتا ًبی نیاز و قادراست و غنا و قدرت وپادشاهی وبخشش و احسان وعلم ورحمت وکمال مطلق وتام او ازلوازم ذاتش می باشدبرابر می شود؟پس کدام ظلم زشت ترازاین است؟وکدام قضاوت ازاین ظالمانه تراست؟به طوریکه کسی که هیچ جایگزینی ندارد با مخلوقاتش برابرشده است؟چنانکه الله تعالی می فرماید: الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِم يَعْدِلُونَ…{ ‏ ستايش خداوندي را سزا است كه آسمانها و زمين را آفريده است و تاريكيها و روشنائي را ايجاد كرده است  ولي با اين وصف ، كساني كه کافرند به پروردگار خويشند انباز مي‌كنند . ‏ انعام/1)…بنابراین مشرک کسی راکه آسمانها وزمین راخلق کرده وتاریکی ها و نور را به وجودآورده باکسی که درآسمانهاوزمین نه برای خودش ونه برای دیگری کوچکترین نفعی را ندارد برابرکرده است، برابری ای که متضمن بزرگترین وزشت ترین ظلمهاست.

برهان یازدهم ودوازدهم:( وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ)واین دو که به ذکربرتری وبالایی الله سبحان برتمام مخلوقات وکمال عظمتش می پردازد،دودلیل ازدلایل توحیدو اثبات شایستگی الله پاک ومنزه برای عبادت وپرستش شدن می باشد.

و(ال)درکلام(وَهُوَ الْعَلِيُّ)برای استغراق است بنابراین شامل تمام معانی علو  می باشد،علوذاتی وعلوقهری(چیرگی) وعلوقدری(منزلت)[26]. برتری ازتمام وجوه برای اوست ذاتاًوقهراًهمراه علومنزلت.

بنا براین خداوند پاک و منزه با ذاتش بالای مخلوقات است چنانکه می فرماید:(الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى{ خداوند مهرباني است كه بر عرش(تخت سلطنت) قرار گرفته است (طه٥)}. و او با قهر و چیره گیش بالاتر است چنانکه می فرماید: (وَهُوَ الْقَاهِرُ فَوْقَ عِبَادِهِ{ او بر سر بندگان خود مسلّط است (انعام١٨)}.واوباقدرومنزلتش نیز بالاتر است چنانکه می فرماید:( وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ{ آنان آن گونه كه شايسته است خدا را نشناخته‌اند (زمر٦٧)}.

واین دلیلی بزرگ ازدلایل توحیدوبطلان شرک می باشد،ولذا الله تعالی درآیه ای دیگرمی فرماید:( ذَلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ{ ‏ به همين منوال است . و خداوند حق است و آنچه را كه بجز او به فرياد مي‌خوانند و پرستش مي‌نمايند باطل است ، و خداوند والامقام و بزرگوار است . ‏ (٦٢حج)}.

واین فرموده الله تعالی: (العظیم)،درآن اثبات عظمت الله تعالی وجوددارد،واین که هیچ چیزی ازاوبزرگترنیست واینکه مخلوق هرچه قدرهم که قدرومنزلتش بزرگترباشدکوچکترازآن است که عظمتش با عظمت کسی که اوراخلق کرده وبه وجودآورده برابری کند.الله تعالی درحدیث قدسی می فرماید:(الکبریاء ردائی والعظمة إزاری فمن نازعنی واحداً منهما قذقته فی النار):شکوه وجلال عبای من وعظمت پوشش من می باشد.پس کسی که درمورد یکی ازاین دوبامن درافتد اورابه آتش می افکنم).[27]

و از عبادتهایی که به این اسم تعلق می گیرداین است که بنده پروردگارش راتعظیم کند و درحضورش خود را حقیر بداند و برای وجود پر عظمتش فروتنی کندوباخضوع وخشوع وفروتنی اورایگانه بداند،..وشیطان اقوامی رافریفته است به طوری که آنهااین حقیقت راقبول کرده اندوبااین وجود به شرک صریح مرتکب شده وآن راتعظیم خداوند دانسته وگفته اند:خداوند عظیم تروجلیل ترازآن است که بتوان بدون واسطه هاوشفیعان وخدایان که باعث قرب به اومی شوندبه اونزدیک شد…،وهیچ باطلی نمی تواندباطلش راترویج دهدمگراینکه باطلش رادرقالب حق بریزد.

عبدالرحمن بن مهدی رحمه الله وقتی که درحضورش گفته شدکه جهمیه احادیث صفات راانکارمی کنندومی گویند الله بزرگ ترازآن است که به چیزی ازاین قبیل توصیف شود،گفت:«به سبب تعظیم و بزرگداشت، قومی نابودشدندکه گفتند الله بزرگترازآن است که کتابی نازل کندیاپیامبری بفرستد،سپس این آیه راقرائت کرد (وماقدرواالله حق قدره إذ قالواماأنزل الله علی بشرٍمن شیءٍ: كافران ، خدا ( و رحمت و حكمت او ) را چنان كه بايد نشناخته‌اند ، وقتي كه مي‌گويند : خداوند هيچ چيزي بر هيچ كسي فرو نفرستاده است.انعام/91) .وسپس گفت:آیامجوس بخاطربزرگداشت وتعظیم نابودنشد؟گفتند:خدابزرگترارآن است که مااوراعبادت کنیم،ولی ماکسی راکه به اونزدیکتر است عبادت می کنیم،بنابراین خورشیدراعبادت وبرایش سجده کردند،پس الله عزوجل نازل کرد:(والذین اتخذوامن دونه أولیاءمانعبدهم الالیقربوناإلی الله زلفی: كساني كه جز خدا سرپرستان و ياوران ديگري را برمي‌گيرند ( و بدانان تقرّب و توسّل مي‌جويند ، مي‌گويند : ) ما آنان را پرستش نمي‌كنيم مگر بدان خاطر كه ما را به خداوند نزديك گردانند .زمر/3).[28]

واین ظن فاسدآنهابه پروردگارعالمیان است که آنهارانابودکرده وبه شرک ورزیدن به الله وپرستش معبودان غیراو وادار کرده است.و آنهاواسطه هاوشفیعان را قرارداده اند با این گمان که بااین کارپروردگارعالمیان راتعظیم می کنند،واگربه پروردگارشان حسن ظن می داشتنداو را به یگانگی می پرستیدند.

ابن قیم رحمه الله می فرماید:«هنگامی که این موضوع روشن شدمابه اصل بزرگی که ازسرّموضوع پرده برمی داردپی می بریم وآن اینکه بزرگترین گناه درنزدالله تعالی سوءظن به اوست،پس کسی که به اوسوءظن داردگمانش به الله برخلاف کمال مقدس اومی باشدوگمانش متناقض بااسماءوصفاتش می باشدوبه این دلیل خداوندسبحان کسانی راکه به اوسوءظن دارندرابه عذابی وعده داده که به دیگران چنین وعده ای نداده است.چنانکه می فرماید: (عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءَتْ مَصِيرًا { بديها و بلاها تنها ايشان را در برمي‌گيرد ( و فقط بر آنان چنبره مي‌زند ) و خداوند بر ايشان خشمگين مي‌گردد ، و آنان را نفرين مي‌كند ( و از رحمت خود محروم مي‌سازد ) و دوزخ را براي ايشان آماده ساخته است ، و دوزخ چه جايگاه نهائي بدي است ! (فتح٦)}….ودرموردکسی که صفتی ازصفاتش را انکارمی کندمی فرماید:( وَذَلِكُمْ ظَنُّكُمُ الَّذِي ظَنَنْتُمْ بِرَبِّكُمْ أَرْدَاكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخَاسِرِينَ { ‏ اين گمان بدي كه درباره پروردگارتان داشته‌ايد شما را به هلاكت انداخته است ، و لذا از زمره زيانكاران شده‌ايد . ‏ (فصلت٢٣) }…. ودرموردابراهیم خلیل می فرمایدکه به قومش گفت:( إِذْ قَالَ لأبِيهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ أَئِفْكًا آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ فَمَا ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ{ ‏ زماني به پدر و قوم خود گفت : اينها چه چيزند كه مي‌پرستيد ؟ ! ‏ ‏ آيا غير از خدا ، خواستار معبودهاي سراپا دروغ هستيد ؟! آخر ، شما درباره پروردگار جهانيان چگونه مي‌انديشيد(گمان شما نسبت به پروردگارتان چگونه است؟) ؟!(٨٥-٨٧صافات) } .  یعنی گمانتان چیست که شما را چگونه مجازات کنددرحالیکه غیراوراعبادت کرده اید؟وچه گمانی به اوداشتیدکه غیراورا عبادت کردید؟وبه صفت اسماء و صفات وربوبیتش چه گمان کردیدودرربوبیتش چه نقصی دیدیدکه شمارابه عبادت غیراو محتاج کرد؟اگر آنطور که شایسته الله بود به او گمان می بردید که اوبه هرچیزآگاه است وبرهرچیزتواناست وازهرکسی بی نیازاست وهمه به اونیازدارند،اوعدالت رادربین مخلوقاتش برقرارمی کندوبه تنهایی مخلوقاتش راتدبیرمی کندودراین امرکسی بااوشریک نیست واوبه جزئیات امورآگاه است،رازی ازمخلوقاتش براوپوشیده نمی ماندوبه تنهایی برایشان کافی است پس به یاری کننده ای نیازنداردوخودش رحمان است بنابراین دررحمتش به کسی که لطفش رابرانگیزداحتیاج ندارد،واین برخلاف پادشاهان و دیگر رؤساء می باشد،چراکه آنهابه کسی که احوال رعیت ونیازهایشان رابه آنهابرساندو دررفع نیازهایشان به ایشان کمک کند و آنها راباشفاعت کردن به رحم بیاوردولطفشان رابرانگیزد نیازدارند،وبه سبب نیاز و ضعفشان وناتوانی وقصورعلمشان به واسطه هانیازدارند،اماکسی که برهرچیزی تواناست وذاتاً از هرچیزی بی نیازاست وبه هرچیزی آگاهست،رحمان ورحیم است ورحمتش همه چیزرافراگرفته،داخل کردن واسطه هابین او ومخلوقاتش، درحق ربوبیت والوهیت وتوحیدش نقصان ایجاد می کندواین سوءظن به اوست ومحال است که آن رابرای بندگانش مشروع بداندوازنظرعقلی وفطری جوازش غیرممکن است وازنظرعقلهای سلیم ازهرزشتی زشت تراست.

واین مطلب یه این ترتیب تبیین می شود که:عابدمعبودخودراتعظیم می کند،اوراعبادت می کند،و برای اوخاضع وفروتن است وپروردگارمتعال تنها کسی است که شایستگی واستحقاق کمال تعظیم وتجلیل وعبادت وخضوع وفروتنی را دارد واین حق خالص اوست،واززشت ترین ظلمها این است که حق اوبه دیگری داده شودیادرحقش برای او شریک قائل شود خصوصاًوقتی کسی که شریکش قرارمی گیردبنده ومملوک اوباشد چنانکه می فرماید:( ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلا مِنْ أَنْفُسِكُمْ هَلْ لَكُمْ مِنْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ مِنْ شُرَكَاءَ فِي مَا رَزَقْنَاكُمْ فَأَنْتُمْ فِيهِ سَوَاءٌ تَخَافُونَهُمْ كَخِيفَتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ { ‏ خداوند براي شما ( انسآنهاي مشرك ) مثلي مي‌آورد كه از ( اوضاع و احوال ) خود شما برگرفته شده است .  ( و آن مثل اين است كه اگر بردگاني داشته باشيد ) آيا بردگانتان در چيزهائي كه بهره شما ساخته‌ايم شريك شما مي‌باشند ، بدان گونه كه شما و ايشان هر دو در آن يكسان و برابر باشيد ، و همچنان كه شما آزادگان از يكديگر مي‌ترسيد ، از بردگان هم بيمناك باشيد ( و بدون اجازه ايشان دست به كاري نبريد و نزنيد و دخل و تصرّفي در اموال خود نكنيد ؟ نه ! ابداً چنين چيزي تصوّر نمي‌رود . پس چطور جائز مي‌دانيد كه بعضي از آفريدگان خدا ، همچون فرشتگان و پريان و پيغمبراني چون عيسي و عُزَير ، و بتها و صنمها ، شريك خدا در ملك و مملكت و سلطه و قدرت او باشند ؟ ! ) . ما اين سان ( روشن و گويا ) آيات را براي مردماني بيان مي‌داريم كه مي‌فهمند ( و معاني ضرب‌المثلها را درك مي‌كنند ) . ‏ (روم٢٨)}.یعنی وقتی شماعارتان می آیدکه مملوکش با او دررزقش شریک باشد،پس چگونه برای من دربند گانم شریک قائل می شویدآنهم درالوهیت که به من اختصاص داردوشایسته غیرمن نیست وبرای کسی جزمن صحیح نمی باشد؟

پس کسی که چنین گمان کندقدرومنزلت من راچنانکه بایدنشناخته وچنانکه بایدمراتعظیم نکرده ومرادرآنچه که تنهابه من اختصاص داردنه به مخلوقاتم،یکتاندانسته است،پس کسی که همراه خدادیگری راعبادت کندقدرالله راچنانکه بایدنشناخته است چنانکه می فرماید:( يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ { ‏ اي مردم ! مثلي زده شده است ( با دقّت ) بدان گوش فرا دهيد . آن كساني را كه بغير از خدا به كمك مي‌خوانيد و پرستش مي‌نمائيد ، هرگز نمي‌توانند مگسي را بيافرينند ، اگر هم همگان ( براي آفرينش آن ) دست به دست يكديگر دهند . حتي اگر هم مگس چيزي را از آنان بستاند و برگيرد ، نمي‌توانند آن را از او بازپس گيرند و برهانند . هم طالب و هم مطلوب درمانده و ناتوانند . آنان خداي را آن گونه كه بايد بشناسند نشناخته‌اند. به حقيقت خدا توانا چيره است . ‏ (٧4-٧٣حج)}.پس کسی که باالله کسی راعبادت کندکه توانایی خلق ضعیفترین وکوچکترین حیوان را ندارد و اگرمگس چیزی را ازاو سلب کندتوانایی پس گرفتن راهم ندارد، بی شک قدرخداراندانسته است ومی فرماید:( وَمَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَالأرْضُ جَمِيعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَالسَّماوَاتُ مَطْوِيَّاتٌ بِيَمِينِهِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ { ‏ آنان آن گونه كه شايسته است خدا را نشناخته‌اند ( اين است كه تو را به شرك مي‌خوانند . خدا آن كسي است كه ) در روز قيامت سراسر كره زمين يكباره در مشت او قرار دارد و آسمانها با دست راست او در هم پيچيده مي‌شود . خدا پاك و منزّه از شرك آنان ( و دورِ دور از انبازهاي ايشان و فراتر از انديشه انسان ) است . ‏ (٦٧زمر)}.پس چنانکه بایدقدرکسی بااین شأن وعظمت را نشناخته کسی که دیگری رابااودرعبادت شریک کرده است درحالیکه شایستگی هیچ گونه عبادت شدنی را ندارد وعاجزترین وضعیفترین چیزهاست،وبه حق قدرقوی وعزیز را نشناخته آنکس که ضعیف وذلیل رابا اوشریک کرده است.

این دوازده دلیل ازدلایل توحیدبودکه این آیه کریمه مشتمل بودبرشرح آن دلایل وتوضیح اینکه الله عزوجل به تنهایی یگانه فرمانرواوفریادرس وشایسته عبادت است وهیچ فرمانرواوفریادرس ومعبودبرحقی جزاووجودنداردوشایسته مسلمان است که شبها وروزها بارهاوبارهادراین آیه کریمه تفکر و تدبر و تأمل کندواخلاص وتوحیدی راکه آیه برآن دلالت می کند رامتحقق سازدو ازشرک به الله وهمتا قراردادن برایش بیزارباشدواسماءالحسنی وصفات بزرگ رابرای پروردگارش اثبات نماید.دراین آیه پنج اسم نیکوی الله عزوجل وبیش ازبیست صفت ازصفاتش که برکمال پروردگار و عظمت وجلال وکبریائیش دلالت می کند وجوددارد.کبریائی که چهره هابرایش متواضع وصداهابرایش خاشع وقلبها ازخشیتش ترسان وگردنهابرایش پایین است ،بزرگوار است الله  که پروردگارجهانیان است.وچه بسیارمنفعتهای بزرگ وخیرهای فراوان دنیاوآخرت درتدبراین آیه نهفته است.

واینجامی گویم عقل کسانی که این آیه رابدون تفکرو تدبردرآنچه به آن دلالت می کندکجاست که به تعظیم قبور واعتکاف در کنارآن وخضوع وخشوع برای آن می پردازندو نذرها رابرایش می برندوقربانی ها را در نزدش سرمی برند، ودربرآورده شدن حاجات به آن متوجه می شوندوآنان راچنان تعظیم وبزرگداشت می کنندکه فقط شایسته پروردگار زمین وآسمانهاست وکسی که به کارهای آنها نزدقبورنگاه کند چیزعجیبی می بیند،ابن قیم رحمه الله می فرماید: (اگرغلات را کسانی که قبوررابه عنوان میعادگاه خود می گیرند ببینی خواهی دیدکه آنان هنگامی که ازراه دور آنها رامی بینندازسواری وچارپایان پیاده می شوندو پیشانیهارابرخاک می نهندوزمین رامی بوسندو کلاه از سرشان برمی دارند وصداهایشان باغوغاوهمهمه بالا می رودچنان گریه می کنندکه هق هق شان شنیده می شودوفکرمی کنندکه ازحاجی هم بیشترسودبرده اند،و ازکسی که زندگی ومرگ در دست او نیست، استغاثه می کنند، تا اینکه نزدیک شدندآنکاه نزد قبر دو رکعت نمازمی خوانندوگمان می کنند که به اجری بالاتر ازاجرکسانی که به سوی دوقبله نمازخوانده اند رسیده اند،آنها را در اطراف قبرها در حال رکوع وسجود می بینی که به فضل وکرم ورضایت میت امیدوارند در حالی که در حقیقت دچار ناکامی وخسران شده اند،و  آنجا ،برای غیرخدا بلکه برای شیطان چه اشکهایی ریخته می شودوچه صداهایی بلند می شودوچه حاجاتی ازمیت خواسته می شودوتقاضاهایی برای گشایش ناراحتیها وبی نیازکردن فقرا و معاف کردن وشفادادن مریضان ومصیبت دیدگان می شود سپس دور آن به طواف می پردازنددرست مانندبیت الحرام که خداوندآنرامبارک وهدایتی برای جهانیان قرارداده است،سپس به بوسیدن واستلام ولمس کردن می پردازند.آیاحجرالاسود واعمال مربوط به آن را وقت ورودبه بیت الحرام راندیده ای؟سپس پیشانیها وچهره رابه خاک می مالندکه خدامی داندهنگام سجده برای الله آنطور به خاک مالیده نمی شود.سپس مناسک حج قبرراباکوتاه کردن وتراشیدن موها درآنجاکامل می کنندوباآن بتها به نصیب وبهره خودمی رسندچراکه نزدخدا برایشان هیچ نصیب وبهره ای وجودنداردو برای آن بت قربانیها می برندونمازشان ومناسک وقربانیهایشان را برای غیرالله انجام می دهند،کاش ببینی آنها را که به یکدیگرتبریک وتهنیت می گویندومی گویند: خداوند اجر وافر و پاداش بزرگی به ما و شما بدهد و هنگامی که برمی گردند غالیان قبرپرستی که به حج قبر مشرف نشده اند به آن حاجیان قبری پیشنهاد می کنندکه ثواب حج قبرشان رابه بهای حج بیت الله به ایشان بدهندولی حاجیان قبری می گویندنه ولوبه حج تمام سال!

این بود حقیقت حال و ما درآ نچه حکایت کردیم زیاده روی نکردیم و حتی تمام بدعتها وگمراهیشان راذکرنکردیم،چراکه گمراهیشان بالاترازآن است که به ذهن خطورکندیادرخیال بگنجد. [29]

عقل این سرگشتگان وگمراهان کجاست،خدایا !چقدرشگفت انگیزاست!به عبادت وتعظیم بندگان همسان خودشان پرداخته وعبادت پروردگارعظیم راترک کرده اندوالله تعالی می فرماید:( إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ {‏ کسانی را كه بجز خدا فرياد مي‌داريد و مي‌پرستيد ، بندگاني همچون خود شما هستند ( و كاري از آنان ساخته نيست و نمي‌توانند فريادرس شما باشند ) . آنان را به فرياد خوانيد و ( از ايشان استمداد جوئيد ) اگر راست مي‌گوئيد ( كه كاري از ايشان ساخته است ) بايد كه به شما پاسخ دهند ( و نياز شما را برآورده كنند ) . ‏ (اعراف١٩٤)}.خداوندازتوصیفان پاک است وازشرکشان برترووالاتر.

این کتابچه دعوتی است ازامثال اینان وغیرشان به تدبردر این آیه کریمه وتأمل درراهنمایی های بزرگش وسپس متحقق ساختن اخلاص وتوحیدی که به آن دلالت می کندوبرائت ازشرک وهمانندسازی برای خداوندبادلایل واضح وحجتهای درخشان.

خداوندا ما رابرهدایت توفیق بده وعملمان رادرراه رضایتت قراربده واخلاص درگفتار و رفتار را به مانصیب فرما،توشنوای دعا و محل امیدمان هستی وتوبرایمان کافی وبهترین حامیمان می باشی.

وصلی الله وسلم علی نبینا محمد وآله وصحبه.


[1]   صحیح مسلم:حدیث شماره (810)

[2] سیر أعلام النبلاء تألیف ذهبی (1/390)

[3] تفسیر سعدی(ص110).

[4] الفتاوی الکبری(5/7).یعنی:برخلاف کسانی که  آیات توحید را کم اهمیت می انگارند.

[5] روایت ترمذی  رقم:2875

[6] جواباهل العلم والایمان بتحقیق ما اخبر به رسول الرحمن من أن(قل هو الله أحد)تعدل ثلث القرآن،تألیف ابن تیمیه(ص133).

[7] شفاء العلیل تألیف ابن قیم(2/744).

[8] {عمل الیوم واللیلة شماره (100)وآلبانی درصحیح الجامع آن راصحیح دانسته شماره(6464)}.

[9] (زادالمعاد ) (1/304).

[10] صحیح بخاری حدیث شماره(2311)

[11] البانی در صحیح الترغیب آن را صحیح دانسته است(1/418)

[12] الفرقان بین أولیاء الرحمن وأولیاء الشیطان(ص146).

[13] الفرقان:(ص140).

[14] قاعدة جلیة(ص28).

[15] النبوات(1/280)

[16] النبوات(1/283)

[17] تفسیر سعدی(ص110)

[18] ابن رجب در کلمة الإخلاص (ص53) آن را ذکرکرده است.

[19] مراجعه کنید به:تیسیرالعزیز الحمید(ص:78).

[20] مراجعه شود به:تیسیر العزیز الحمید(ص:140)

[21] (مسلم ش ١٧٩)

[22] (الحجه فی بیان المحجة نوشته تیمی(1/130)وبغدادی نیزدرکتاب الفرق بین الفرق(ص279)ازاعتقادات حماریه قدریه نقل کرده که آنها« گمان می کنند که انسان توانایی خلق کردن داردازجمله وقتی که گوشتی رادفن می کندیاآن راجلوی خورشیدقرارمی دهد وبه کرم تبدیل می شود،آنهاگمان می کنندکه این کرمها مخلوق انسانها هستند» خداوندازشرکشان برترومتعالی است.

[23] (لا لکانی درشرح اعتناب شماره 1304)آنراروایت کرده است.

[24] روایت ابونعیم درحلیه(1/166)وابوالشیخ درعظمت(2/684-649)وبیهقی دراسماء وصفات(2/300-301)وغیره وآلبانی درالسلسلةالصحیحه شماره(109)آن رابامجموع طرقش صحیح دانسته است.

[25] لالکائی درشرح اعتقاد(3/525)وابوالشیخ درعظمت(2/210) از حدیث  عمرابن خطاب رضی الله عنه آنرا روایت کرده اندکه سندش بسیارضعیف است ولی درحدیث ابوهریره وعبدالله بن سلام و ابوذروابن عباس شاهدی داردوآلبانی آن رادرالسلسلة الصحیحة شماره(1788)بامجموع طرقش حسن دانسته است.

[26] علوذاتی یعنی اینکه خداوندذاتاًبر بالای عرش قرار داردوعلوقهری یعنی اینکه خداوندبرتمام مخلوقات چیره وغالب است  وکسی   نمی تواند ا و را عاجز کندوعلوقدری یعنی اینکه خداوندازنظرقدرومنزلت نیزازتمام مخلوقات برتروبالاتراست.

[27] امام احمدآن راروایت کرده وآلبانی درالصحیحه شماره(540)آن راصحیح دانسته است.

[28] تیمی درالحجه(1/440)این روایت راآورده است.

[29] (اغاثة اللهفان(1/213)


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: