نگاشته شده توسط: عقیده و جهاد | نوامبر 12, 2009

آيا حضرت سليمان تروريست بود؟

آيا حضرت سليمان تروريست بود؟

الحمدالله و الصلاة والسلام علي رسول الله

در جنوبي ترين نقطه جزيره ، در سرزمين يمن ، مملكتي با امنيت و آرامي بود كه خداوند نعمتهاي فراوان و خوشي هاي سرشاري نصيبش كرده بود. مردم آن سرزمين تحت رهبري «دموكراسي» زندگي آرامي مي گذارندند. رياستشان را ملكه اي عاقل و هوشيار به عهده داشت كه مردمشان از آن راضي بودند. در اين هنگام ، او ناخداي كشتيشان بود. . .. . . .

آنجا مملكت سبا بود كه بلقيس بر آن حكم مي راند ، بلقيسي كه خداوند درباره اش مي فرمايد:

{او تيت من كل شي ء ولها عرش عظيم}

«همه چير بدو داده شده است، و تخت بزرگي دارد»

اين ملكه – بدون وارد شدن در تفاصيل انتصابش و رابطه اش با جن از طرف يكي از اجدادش – اصلا امري را بطور قطعي بدون مشورت اعضاي مجلس ملي انجام نمي داد ، چنانكه خداوند مي فرمايد:

{ما كنت قاطعة امراُ حتي تشهدون}

« من هيچ كار مهمي را بدون حضور و نظر شما انجام نداده ام و فيصله نبخشيده ام » ‌

در حاليكه نزد قوم و مردمش محبوب و بسيار دوست داشتني بود و امورشان را به او سپرده بودند و به خاطر رجعان عقل و نيك رايي و خردمنديش به او اطمينان داشتند. و اينرا خداوند بيان مي دارد:

{ و الامر اِليك فانظري ماذا تاُمرين}

« فرمان ، فرمان توست بنگر كه چه فرمان مي دهي»

و اين ملكه محبوب و قومش در امن وامان با قدرت و سر بلندي مي زيستند، چنااكه خداوند مي فرمايد:{ نحن اولو قوه و اولو باس شديد}

« ما از هر لحاظ قوت و قدرت داريم و در جنگ تند و سر سخت مي باشيم}

و اصلاُ سابقه نداشت اين كشور بر فردي تجاوز كرده باشد يا در امورات داخلي سرزمينهاي مجاور دخالتي كرده باشد تا چه رسد به كشورهاي دور ………..

و ناگهان روزي بدون هيچ مقدمه اي ، پرنده اي كوچك در جستجوي آب بر آسمان كشورشان به پرواز در آمد…………..

اين پرنده هدهد حضرت سليمان عليه السلام بود. كه از شمالي‌ ترين نقطه جزيره در حاليكه بيابانهاي بي آب و علف و خشكيهاي زيادي پيموده ، بسويشان آمده بود. آري هدهد از شام آمده بود و اين در حاليست كه مردم در سرزمين بلقيس شنيده بودند آنجا پادشاهي قدرتمند حكومت مي كند كه او را سليمان مي گويند.

سليمان كه خداوند به او قدرت و سلطنت و حجت و برهان و علم و ايمان داده بود….

هدهد خوب نگاه كرد ، و ناگاه ديد اين قوم خدايي را كه از آسمان ها باران مي باراند و از زمين گياهان مي روياند ، و آنچه پنهان كنند و آنچه آشكار نمايند مي داند و خدايي كه جز او خدايي نيست و پروردگار عرش عظيم مي باشد ، را نمي پرستند و بلكه آنها به خورشيد سجده مي برند و غافل از خداي آفريننده و حكيم مي باشند.

پس هدهد دوباره اين صحراها و بيابانها را پيمود تا اين خبر شگفت و واقعي را برساند و در شمال جزيره به مجلس سليمان عليه السلام باز آمد در حاليكه مي گفت:

{اَحطت بمالم تحط به و جئتك من سباَ بنباَ يقين}

« من بر چيزي آگاهي يافته ام كه تو از آن آگاه نيستي. من براي تو از سرزمين سبا يك خبر قطعي و مورد اعتماد آورده ام» و داستان را براي سليمان بيان نمود

سليمان عليه السلام بعد از اطلاع از قصه بلقيس نامه اي خلاصه در پيامي كوتاه با كلماتي اندك بوسيله هدهد به سويشان گسيل داشت:

{اِنه من سليمان و اِنه باسم الله الرحمن الرحيم * الا تعلو علي و اَ توني مسلمين}

« اين نامه از سوي سليمان آمده است و آن چنين است : به نام خداوند بخشنده مهربان . براي اين ] نامه را فرستاده ام [ تا برتري جويي در برابر من نكنيد و تسليم شده به سوي من آييد»

سبحان الله سليمان به اين سادگي ، صاف و بي آلايش و مختصر نامه نوشت.‌

سپس سليمان به هدهد امر نمود تا اين نامه كوتاه مختصر را به آنها برساند و بعد از ايشان كناره گيرد و از دور رفتار و پاسخشان را مشاهده نمايد….

ملكه هوشيار سبا چون هميشه مجلس خاص مشورتي اش را جمع نمود و با آنها در رابطه با اين قضيه به مشورت پرداخت و برايشان آشكار نمود كه جنگها جز خرابي و نابودي و فسادو تخريب چيزي در بر نخواهد داشت و چنين به مجلس شوروي بيان نمود:

{ان الملوك اذا دخلوا قرية اُفسدوها و جعلوا اُعزة اهلها اذلة}

«پادشاهان هنگامي كه وارد منطقه آبادي شوند ، آن را به تباهي و ويراني مي كشانند و عزيزان اهل آنجا را خوار و پست مي گردانند.»

سپس پيشنهاد نمود كه راه حل دپلوماسي مسالمت آميز در پيش گيرند، و هداياي بزرگ و با ارزش به سليمان بفرستند تا نشانه صلح جويي و عدم دخالتشان در امورات سليمان باشد و پل دوستي و محبت و آشتي باشد…….

اما…….

حضرت سليمان – عليه السلام- اين سازش زيركانه و سرعت عمل ماهرانه را از اين مملكت آرام و بي آزار نپذيرفت……

و راضي نشد مگر اينكه در امورات داخلي آن كشور مداخله نمايد و مردمش را بعد از عزت، ذليل و سر افكنده كند و بر آنها مهر حقارت و ذلت نهد……..

و اَبا ورزيد مگر اينكه اعلان جنگي بي نرمش و مدارا كند با كساني كه با او نجنگيده بودند و اصلا سابقه اذيت و آزاري به سليمان يا يكي از شهروندانش نداشتند و تازه از طرف آنها نسبت به دعوت آرام و سالم حضرت سليمان در مملكتشان هيچ ممانعتي انجام نگرفته بود.

دست رد زدن حضرت سليمان – عليه السلام- تيز و قاطع، زيرك و دليرانه و شجاع و متدبرانه در عين حال رعب انگيز و خوفناك بود، آنگاه كه هديه را همراه نماينده بلقيس برگرداند و به او گفت:

{اُتمدونن بمال فما اُتاني الله خير مما آتاكم بل انتم بهديتكم تفرحون}

«مي خواهيد مرا از لحاظ دارايي و اموال كمك كنيد[ و با آن فريبم دهيد؟!] چيزهايي را كه خدا به من عطا فرموده است بسي ارزشمند و بهتر از چيزهايي است كه خدا به شما داده است. بلكه اين شماييد كه به هديه خود شادمان و خوشحاليد}

{ارجع اليهم فلناُ تينهم بجنود لا قبل لهم و لنخرجنهم منها اُذلة و هم صاغرون}

«به سوي ايشان بازگرد [ و بديشان بگو ] ما با لشكرهايي به سراغ آنا مي آييم كه قدرت مقابله با آنها را نداشته باشيد، و ايشان را از آن [ شهر و ديار سبا ] به گونه خوار و زار در عين حقارت بيرون مي رانيم»

كلماتي همچون صاعقه هراس انگيز و رعب آور ……

عدم پذيرش نماينده با صيغه امر (ارجع اليهم*بسويشان بازگرد) بعد از رد هديه و احتقار آن …..

سپس (لام متمم) با (نون تاكيد) و استعمال (نون عظمت) در فعل فلناُتينهم……

و سپس به او تذكر مي دهد از لشكر و سپاهي كه قدرت مقابله با آن را ندارند……. كه خود در اين جمله از تهديد و وعيد است آنچه است ………

و آنگاه سليمان نتيجه جنگ را از قبل همچون اتفاقي مسلم يادآورشان مي كند و (لام متمم) بار ديگر و (نون تاكيد) بار ديگر (نون عظمت) دگر باره (لنخرجنهم)……

و اما نتيجه چه مي باشد؟

براستي كه نتيجه اخراج مردم سبا از شهر و ديار و خانه هايي است كه صاحب و مالك آن هستند و در آن زاد و ولد نموده اند و در گوشه كناره هايش رشد كرده و در دشتهايش بزرگ شده اند…. بدرستي كه آنجا بلاد آبا و اجداد هايشان مي باشد و حضرت سليمان –عليه السلام- با صراحت تمام بر اين اخراج كه از ديار و زادگاهشان مي باشد، پرده بر مي دارد و با وجود اينكه اين امر در قول سليمان(ولنخرجنهم) واضح و آشكار و روشن است. اما باز هم سليمان با (منها- از آن) تاكيد مي كند كه اخراج از شهر و ديارشان مي باشد و نه از جايي ديگر.

و ليكن اياحضرت سليمان –عليه السلام- به اين اكتفا مي ورزد؟!

نه و بلكه حالشان را در حاليكه از مملكتشان بيرونشان مي كند، توصيف مي نمايد كه او آنها را (اذله) ذليل و زبون و بسي حقير بيرونشان مي كند در حاليكه مردماني عزيز و سر افراز و با قوت و توان بوده اند و البته اين بر حقارتشان كافي بود، اما ذلت و پستي آنها را سليمان-عليه السلام- با چندين تاكيد بيان مي دارد.

در پي اين قول بعد از (اذله) با جمله حاليه، حال و وصفشان را در هنگام خروج از ديار و زادگاهشان حكايت مي دارد. و جمله را مبتدا و خبر تشكيل مي دهد و مبتدا هم ضميري است كه به آنها بر مي گردد و بعد چنين از آنها خبر مي دهد(صاغرون) يعني محقر. .البته مي توانست چنين تعبير نمايد (اذله صاغرون) و ليكن سليمان مي گويد(و هم صاغرون) تا مفيد اين پيام باشد كه اين ذلت و زبوني و خواري به طور اجمال و تفصيل آنها را مي پوشاند و مستمر با آنها مي ماند و هم سليمان بر اين امر پا بر جايي مي كند …

و حال تو خود از اين مجمل، حديث مفصل را بخوان. از انكسار و سر شكستگي مملكت سبا و زبوني و خواري اش در پاي سليمان – عليه السلام – كه ما ديگر به اين قدر بسنده مي كينم.

اكنون راجع به عمل سليمان جند سوال مي ماند:

1- در اين كردار پيامبر سليمان راستي جاي مالكيت و رياست ملتها بر مملكتشان كجاست؟!

2- حق جهاني دولت مستقل كجاست؟!

3- عدم دخالت در شئونات ديگران كجاست؟!

4- حق مرزبندي كجاست؟!

5- آزادي عقيده و فكر كجاست؟!

6- لا اكراه في الدين واجباري در دين نمي باشد، كجاست؟!

7- كجاست آن جنگي كه فقط براي دفاع و رد تجاوز مشروع گرديده است؟!

8- كجاست اين قانون كه آنگاه كه از دعوت ممانعت به عمل نمي آيد پس جنگ و قتالي نيست؟!

در حالي كه تمام آنچه سليمان –عليه السلام- انجام داد، فقط به اين خاطر بود كه هدهد به او خبر داده بود كه مردمي آرام و بي آزار را ديده كه براي خورشيدبه غيرازالله جل جلاله سجده مي برند…..

يعني امر در اينجا يك «‌ ‌‌‌‌فكر» و يا «آزادي فردي» نيست ، چنانكه بعضي در اين گرداب به دست و پا افتاده اند.

با اين شرح آيا حضرت سليمان – عليه السلام- با اين رفتار و كردار تروريست مي باشد؟!

جواب: نه بلكه اين عمل عزت و سر بلندي اسلام و ذلت و سرشكستگي كفر مي باشد و اين امر حقيقت اين دين بزرگ مي باشد.

اما افسوس و هزار افسوس بر دگرگوني مفاهيم و موازين و گمگشت شناسه ها و معالم دين و قرآن و افسوس براين خواري و ذلت مسلمين و سر كشي كافران.

نويسنده: دكتر محمد رزق طرهوني

منبع:منبر التوحید والجهاد(بخش فارسی)


Responses

  1. سلام عليكم . برادر خيلي جالب ، زيبا و رسا بود به من كه خيلي چسبيد اميدوارم برادران و خواهران موحدمان نيز از اين مقاله لذت ببرند و اين مقاله مشت محكمي باشه به دهن كساني كه مجاهدين امت اسلام رو كه وطن و زن و فرزند و پدر و مادر خود را براي نجات جان و ناموس و سرزمين مسلمانان و اعتلاي كلمه لا اله الا الله ترك كرده اند تروريست خطاب ميكنند. جزاكم الله خيرا ، و سلام عليكم و رحمة الله .


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: