نگاشته شده توسط: عقیده و جهاد | اکتبر 27, 2009

سؤال وجواب(درباره تکفير)

سؤال وجواب

(آيا جايز است شخصي را که مرتکب عمل کفرآميزي شده، تکفير کنيم)

مفتي:شيخ عبدالله بن أبي بطين

از شيخ عبدالله بن ابي بطين در باره کسي که مرتکب مکفره اي مي شود،سؤال شد؟

*        *         *

ايشان چنين جواب دادند:

اينکه سؤال کرديدکه آيا جايزاست انساني معيني را تکفير کنيم در صورتي که مکفراتي را مرتکب شده باشد؟

براساس کتاب وسنت واجماع علماي امت ،چنين شخصي کافراست-مانندشرک ورزيدن با پرستش غير الله-هرکس مرتکب مکفره اي از اين نوع ياازجنس آن شد هيچ شکي در کفر او نيست.


و اشکالي ندارد که اگر مطمئن شدي کسي مرتکب اين مکفرات شده است،بگويي؛فلاني با اين فعل کافر شده است.

و اين مسئله را اين مطلب واضح مي کند که فقهاء درباب حکم مرتد چيزهاي زيادي را ذکر مي کنند که مسلمان با ارتکاب آنها کافر مي شود،واين باب را با اين سخن آغاز مي کنند که ،»کسي که به الله شرک ورزيد کافر مي شود و حکمش اينست که ازاو استتابه(طلب توبه)شود واگرتوبه نکرد کشته شود».

و استتابه نيزاز شخص معين صورت مي گيرد.

و وقتي بعضي از اهل بدعت نزد امام شافعي گفتند که :»قرآن مخلوق است»،گفت:( به خداي بزرگ کافر شدي).

و کلام علماء درباره تکفير اشخاص معين زياد است.

وبزرگترين انواع کفر؛شرک ورزيدن با پرستش غير الله است واين کار به اجماع مسلمين کفراست،وکسي که مرتکب آن شد مانعي براي تکفيرش نيست،همانطور که اگرکسي زنا کند گفته مي شود؛فلاني زاني است»،وهرکس ربا کند،گفته مي شود؛»فلاني نزول خور است».

واما اين سخنت که ؛ اگراز انساني کفري ديده شد وبراو اقامه حجت شد و انساني از تکفيرش امتناع کند؟

شايدمنظور شما اهل گنبدها وزيارتگاه ها باشد که نزد آن شرک اکبر انجام مي شود.

و معلوم است که اسلام هيچ انساني صحيح نيست تا اينکه به طاغوت کفر بورزد وطاغوت عبارتند از:هر چيزي که به جاي الله پرستيده شود،الله تعالي مي فرمايد:»فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا «،:( بنابراين كسي كه از طاغوت نافرماني كند و به خدا ايمان بياورد ، به محكم‌ترين دستاويز درآويخته است اصلاً گسستن ندارد .).

ودر حديث صحيح وارد شده است که:»من قال لا اله الا الله وکفربمايعبد من دون الله حرم ماله ودمه»، :(هر کس لا اله الا الله بگويد وکفربورزد به آنچه غيراز الله پرستيده مي شود؛جان ومالش مورد احترام ومحفوظ است).

و کفرورزيدن به طاغوت يعني برائت جستن از آن واعتقاد به بطلان آن.

[الدررالسنية في الأجوبة النجدية:ج10/ص417-418]

منبع:منبرالتوحيد والجهاد


Responses

  1. آيا جايز است شخصي را که مرتکب عمل کفرآميزي شده و او نسبت به آن عمل خود جاهل باشد (يعني علم به كفر بودن ان نداشته باشد) تکفير کنيم
    از شما تقاضا دارم بطور كامل شرح دهيد

  2. جواب از العقيدة والجهاد:اگر به «حرام بودن» آن عمل خود، علم داشته باشد کافر مي شود هرچند به «کفر بودن» آن عمل، علم نداشته باشد.

  3. سلام عليکم
    در مسئله تکفير بعضي از غلات هستند که هرکسي را که قائل به عذر به جهل و يا شروط وموانع تکفير کردن باشند را هم تکفير مي کنند.جديدا در استان کردستان رسالاتي به چاپ رسيده که فکر ضياءالقدسي را ترويج مي دهند ودر آنها از نقولات علماي نجد فهمي غلط شده است آنها دو مسئله بالا را بدعتهاي قبيح مي نامند وحتي از کتاب شيخ ابوبطين نيز استدلال مي آ ورند به اسم (تکفيير معين وفرق بين اقامه حجه وفهم حجه) از شما و تمامي برادارن خواهشمندم نه به طرف افراط يعني غلاة در تکفير ونه به طرف فکر تفريط يعني إرجا ءعصر نرويد و فقط راه وسط يعني توحيد وجهاد را دنبال بگير که به قول سيد رحمه الله آينده در قلمرو اسلام است. وسلام عليکم

  4. در رد فرزند اسلام:
    بسم الله الرحمن الرحيم
    اولاً آن شخصي را كه شما با نام ضياءالقدسي نام برده ايد اسم درست ايشان ضياء الدين القدسي مي باشد(نه ضياءالقدسي)
    ثانياً افراد زيادي همچون شما درصدد بدنام كردن ايشان پا به عرصه ي ظهور گذاشته اند كه از جمله ي آنها ابو بصير طرطوسي مي باشد كه تهمت دزديدن كتاب الكفر بالطاغوت خود را به ايشان نسبت داد مبني بر اينكه كتاب الكفر بالطاغوت ركن التوحيد تاليف ضياء الدين القدسي در اصل مربوط به او مي باشد كه ضياء الدين در رد او دفاعيه ي جالبي را تنظيم نمود و همچنين در رد حكم به اسلام نمودن صدام حسين از طرف ابو بصير در ضمن ضياء الدين در همين رابطه( كتاب كفر به طاغوت) بار ها خواستار مناظره با ابو بصير طرطوسي (لبو بصير ترسو) شد كه چنين كاري در توان ابو بصير خارجي نبود..
    ثالثاً كتابي را كه شما با طعنه به ابو بطين ( رحمه الله ) نسبت داديد با كمال پوزش مربوط به شيخ إسحاق بن عبدالرحمن بن حسن آل الشيخ (رحمه الله) مي باشد نه شيخ ابو بطين (رحمه الله) .كه از جمله مهمترين و قاطع ترين كتب تاليف شده در اين زمينه مي باشد كه اگر به جعلي بودن آن شك داريد مي توانيد به سايت منبر توحيد و جهاد مراجعه كنيد .و از اينكه اين خبر را به بنده داديد كه عده اي در حال ترويج عقيده اهل السنه و الجماعه در شهر سنندج هستند بسيار خوشحال شدم
    و در پايان به چند پند آموزنده شيخ ابوبطين رحمه الله بسنده مي كنم:

    وقال في «الدرر السنية» [12/69 – 70]: (وقد أجمع المسلمون على كفر من لم يكفر اليهود والنصارى أو شك في كفرهم، ونحن نتيقن أن أكثرهم جهال).
    وقال الشيخ أبا بطين في «الدرر السنية» [12/72 – 73]، وفي «مجموعة الرسائل» [1/659]، قال: (فالمدعي أن مرتكب الكفر متأولا أو مجتهدا أو مخطئا أو مقلدا أو جاهلا؛ معذور، مخالف للكتاب والسنة والإجماع بلا شك، مع أنه لا بد أن ينقض أصله، فلو طرد أصله؛ كفر بلا ريب، كما لو توقف في تكفير من شك في رسالة محمد صلى الله عليه وسلم ونحو ذلك).
    وقال أبا بطين في رسالة «الانتصار» [ص11]: (وأرسل الله جميع الرسل يدعون إلى التوحيد ومعرفة ضده، وهو الشرك الذي لا يغفر، ولا عذر لمكلف في الجهل بذلك) اهـ
    وقال: (إن من لم يكفر إلا المعاند إذا ارتكب كفرا فهذا مخالف للكتاب والسنة وإجماع الأمة) [في «الدرر السنية» ؛ 10/359].
    وقال لما نقل كلام ابن تيميه: (الإجماع على أن من جعل بينه وبين الله وسائط يتوكل عليهم فيسألهم؛ أنه كافر مشرك يتناول الجاهل وغيره) اهـ [وانظر «الدرر» ايضا؛ 10 /355].
    يقول الشيخ أبو بطين متحدثاً عن ابن تيمية :» فقد جزم رحمه الله في مواضع كثيرة بكفر من فعل ما ذكره من أنواع الشرك . وحكى إجماع المسلمين على ذلك ولم يستثني الجاهل ونحوه . قال تعالى {إن الله لا يغفر أن يشرك به ويغفر ما دون ذلك لمن يشاء} وقال حاكياً عن المسيح عليه السلام : {إنه من يشرك بالله فقد حرم الله عليه الجنة ومأواه النار…} فمن خص ذلك الوعيد بالمعاند فقط وأخرج الجاهل والمتأول والمقلد فقد شاق الله ورسوله وخرج عن سبيل المؤمنين «. إ.هـ رسالة الإنتصار .
    اگر خواستار روشن تر شدن موضوع هستيد و اقوال علماي نجد را خواهانيد باكمال وجود حاضر به اين كار خواهم شد
    والسلام عليكم

  5. جواب از العقيدة والجهاد:برادر محترم؛فرزند اسلام…ما از هر دو فکر مرجئه وغلاة بيزاريم.ما پيرو قرآن وسنت به روش سلف صالح هستيم والگو هاي ما نيزدر اين عصر که بزرگان اسلام واهل سنت وجماعت و طائفه منصوره دراين زمان هستند علماي مجاهدي چون شيخ ابو قتاده فلسطيني،شيخ ابو محمد مقدسي و…ومجاهدان عالمي چون شيخ اسامه و شيخ أيمن الظواهري و شيخ ابو عمر بغدادي و امثال آنها مي باشند.براي کسب اطلاع بيشتراز عقايد ما مي توانيد به مقاله «شاخصه هاي طائفه منصوره» در همين وبلاگ مراجعه کنيد.

  6. از شما العقيده و الجهاد مي خواهم براي ما نظر خود را در اين رابطه (العذر بالجهل) بيان کنيد .
    چونکه ابو محمد و ابو قتاده در اين زمينه در تناقض کامل با هم هستند زيرا ابو قتاده قائل به عذر است و از آن طرف اين سخن خود ابو محمد مقدسي است که مي گويد:
    (و أما حكم من يعذرهم بالجهل لاعتقاده صحة مانع الجهل في ذلك أو بدعوى أن مذهب علماء السلف عذرهم بالجهل؛ فهو مخطيء بذلك، ولا نكفره لخطئه ما دام لا يدعو بذلك إلى تسويغ الشرك أو تجويزه.)
    ديگر چه برسد به ايمن الظواهري و اسامه وديگر افراد از اين قبيل……
    و اينکه نمي دانم چگونه شما پيرو همه ي اينها هستيد بدون آنکه از عقيده ي آنها باخبر باشيد .

  7. با عرض سلام و تحيت به حضور برادران عزيز
    برادر ابو مسعود راست مي گوي اسمش شيخ ضياء الدين قدسي است که در سايتش مي گويد دکتراي در اصول دارد همچنين پزشک اطفال نيز هست ولي جايش معلوم نيست کجاست بعدش هم من به شما توصيه مي کنم که از نظرات ايشان که برداشت غلطي از فهم علماي نجد دارد برگرديد مي توانيد به سايت منبر مراجعه و سوالاتي که در باره ايشان از شيخ ابو محمد مقدسي شده است را ببينيد ايشان نيز وي را فردي گمراه کننده مي داند من حتي شرح کتاب اصول ثلاثه اوذرا به صوت شنيده ام باتشکر والسلام عليکم

  8. با عرض سلام :
    من از شما تقاضا دارم که بيائيم و براي حل اختلافات عقيدتي و اساسي خودمان اقوال رجال ( امثال ابو محمد مقدسي و ايمن الظواهري و ضياءالدين القدسي و…… ) را مرجع قرا ندهيم بلکه همانطور که مي دانيد مرجع حل تنازعات کتاب الله وسنت رسول الله صلي الله عليه وسلم مطابق فهم صحابه ي کرام رضي الله عنهم اجمعين مي باشد .
    بر اساس نص قرآن برائت از مشرکين ( منتسب به ملت اسلام و يا مشرکين وکفار اصلي ) کفر به طاغوت و رکن توحيد و جزو اصل دين مي باشد وهرکس بر اساس عقل وعواطف خود براي مشرکين وکفار منتسب به ملت اسلام عذر تراشي کند و آنها را قبل از بلوغ حجت مسلمان وبرادر خود بداند او نيز حکم آنها را دارد و الان از شما تقاضا مي کنم دو تا قول زير را به دقت بخوانيد تا اينکه منهج صحابه ي کرام در مسئله تکفير براي شما مشخص شود :
    قال الشيخ محمد بن عبد الوهاب رحمه الله تعالى : « إن المرتدين [ في زمن ابي ابکر الصديق ] افترقوا في ردَّتهم، فمنهم من كذب النبي صلي الله عليه وسلم و رجعوا إلى عبادة الأوثان وقالوا: لو كان نبيًا ما مات؛ ومنهم من ثبت على الشهادتين، ولكن أقرَّ بنبوة مسيلمة، ظنًا أن النبي صلي الله عليه وسلم أشركه في النبوة، لأن مسيلمة أقام شهود زور شهدوا له بذلك، فصدقهم كثير من الناس. ومع هذا: أجمع العلماء أنهم مرتدُّون ولو جهلوا ذلك، ومن شك في ردتهم فهو كافر».«الدرر السنية»: (8/118) .
    محمد بن عبدالوهاب گفته است😦 همانا مرتدين در زمان ابوبکر صديق رضي الله عنه در نوع کفر وارتدادشان متنوع ومتفرق بودند کساني بودند در ميانشان که پيامبر خدا را تکذيب نمودند و دوباره بسوي بت پرستي سابق خود بر گشتند و گفتند اگر وي واقعاً پيامبر بود نمي مرد ودر بينشان کسان ديگري هم بودند بر شهادتين ثابت ماندند اما همراه آن مسليمه را نيز بعنوان پيامبر خدا قبول نمودند چون گمان مي کردند که رسول خدا صلي الله عليه وسلم وي را درامر نبوت با خود سهيم وشريک نموده است چونکه مسليمه ي کذاب براي اينکه ادعاي سهيم بودن وي در امر نبوت ازطرف مردم تصديق شود شاهد وگواهان کذابي را در اين زمينه قرار داده بود که بر صحت ادعاي وي شهادت وگواهي ميدادند وبراي همين مردمان بسياري وي را تصديق نمودند ولي با وجود اين علماي صحابه رضي الله عنهم در مورد کافر ومرتد بودن پيروان مسليمه اگر چه از روي جهل هم وي را تصديق نموده باشند اتفاق نظر داشتند وهمچنين متفق بودند که هر کس در مرتد بودن پيروان مسليمه شک داشته باشد او نيز کافر است . «الدرر السنية»: (8/118) . و« مختصر السيره » .

    وقال الشيخ محمد بن عبد الوهاب رحمه الله تعالى في (كشف الشبهات): ص(20): «ويقال أيضاً هؤلاء أصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم قاتلوا بني حنيفة، وقد أسلموا مع النبي صلي الله عليه وسلم وهم يشهدون أن لا إله إلا الله وأن محمداً عبده ورسوله، ويؤذنون ويصلون. فإن قال: إنهم يقولون: إن مسيلمة نبي . قلنا: هذا هو المطلوب. إذا كان من رفع رجلاً إلى رتبة النبي صلي الله عليه وسلم كفر وحل ماله ودمه ولم تنفعه الشهادتان ولا الصلاة، فكيف بمن رفع شمسان أو يوسف أو صحابياً أو نبياً في رتبة جبار السموات والأرض، سبحان الله ما أعظم شأنه : ( كذلك يطبع الله على قلوب الذين لا يعلمون ) [الروم: 59]» اهـ .
    محمد بن عبدالوهاب رحمه الله در کشف الشبهات ص 20 در رد اين شبهه که مرتکبين شرک بخاطر اقرار به شهادتين تکفير نمي شوند چنين گفته است :
    ( و همچنين در رد اين شبهه گفته مي شود که اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم با قبيله ي بني حنيفه جنگيدند و خون مالشان را حلال دانستند در حاليکه طايفه ي بنوحنيفه در زمان حيات پيامبرمسلمان شده بودند و به شهادة أن لا إله إلا الله وأن محمداً عبده ورسوله اقرار مي کردند و اذان مي دادند ونماز مي خواندند واگر کسي گفت آخر طايفه ي بنوحنيفه مي گفتند که مسليمه پيامبر خدا است ، ما هم مي گوييم نکته وهدف مورد نظر نيز همين است وقتي کسي ، شخصي را به رتبه ومقا م پيامبر صلي الله عليه وسلم برساند کافر شده و خون ومالش حلال است وشهادتين و نمازبه وي نفعي نمي رساند پس حال کسي که اشخاصي همانند شمسان و يا يوسف ويا صحابه اي ويا پيامبري را به رتبه ومنزلت جبارآسمانها وزمين برساند چگونه خواهد بود ؟![ يعني وقتي شريک قائل شدن براي پيامبرحكمش چنين باشد پس شريک قائل شدن براي خداوندي که شأن ومنزلتش ازهمه کس بزرگتر است چگونه خواهد بود ] ؛ سبحان الله براي خداوند بلند مرتبه اي که در حق کساني که شأن وعظمت وي را درک ننموده اند چنين فرموده است : (اين چنين خداوند بر دلهاي كساني كه درک و شعور ندارند مهر مي‌نهد ) [الروم: 59]» اهـ .
    * بسياري از کساني که مسليمه را تصديق نمودند مردمان جاهلي بودند که گمان مي کردند شاهدان مسليمه راست مي گويند و لذا تحت تأثير شبهات وفريبکاريهاي مسليمه قرارگرفتند و همزمان که بوحدانيّت خداوند ورسالت پيامبر اسلام ايمان داشتند به مسيلمه نيزايمان آوردند چون گمان مي کردند که واقعاً پيامبر اسلام وي را در امر نبوت با خود شريک وسهيم نموده است اما صحابه ي رسول الله در بين عالم وجاهلشان فرق نگذاشتند وبصورت معين حکم کفر تمامي آنها را صادرنمودند وحتي حکم کفر کساني را هم صادر نمودند که در مرتد بودنشان شک داشتند .
    والآن ازاهل بدعت و ضلالت معاصر يعني آنهايي که براي اهل شرک وکفر عذر تراشي مي کنند اين سؤال کرده مي شود که براستي چرا اصحاب رسول الله با وجود اينکه بسياري از پيروان مسليمه جاهل بودند و تحت تأثير شبهات وي قرار داشتند براي آنها عذر تراشي نکردند ونگفتند که مي بايد درحق آنها قاعده ي توفر شروط وانتفاء موانع رعايت شود !!!! و يا اينکه چرا نگفتند آنها بصورت عام مرتد هستند ولي بصورت معين نه؟! نکند اهل کفر وضلالت معاصر مي خواهند بگويند که آنها از اصحاب رسول الله عالم تر وهدايت يافته ترند !! فاعتبروا يا اولي الابصار.
    وقد ثبت عن النبي صلى الله عليه وسلم في عدة أحاديث أنه قال : ( ستفترق أمتي على ثلاث وسبعين فرقة كلها في النار إلا واحدة » قالوا من هي يا رسول الله؟ قال » هي الجماعة وفي رواية أخرى قال: » ما أنا عليه وأصحابي . [حسن بشواهده] رواه الترمذي (2641) وغيره من حديث عبدالله بن عمرو بن العاص رضي الله عنهما. انظر ((صحيح الجامع)).
    قال الإمام الشاطبي رَحِمَهُ الله : أن الجماعة هي: (المتبعة للسنة وإن كانت رجلًا واحدًا في العالم) الاعتصام للإمام الشاطبي ، ج1، ص356.،
    وقال ابن القيم رَحِمَهُ الله : (وما أحسن ما قال أبو محمد عبدالرحمن بن إسماعيل المعروف بأبي شامة في كتاب»الحوادث والبدع»حيث جاء الأمر بلزوم الجماعة فالمراد به لزوم الحق واتباعه وإن كان الممتسك به قليلًا والمخالف له كثيرًا، لأن الحق هو الذي كانت عليه الجماعة الأولى، من عهد النبيّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وأصحابه، ولا نظر إلى كثرة أهل البدع بعدهم،…) إغاثة اللهفان للإمام ابن القيم ج1، ص 69 و70،

    منتظر تعقيبات وجوابهاي شما هستيم .

  9. جزاکم الله خيرا
    يا اخي

  10. بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد الله والصلاة والسلام علي رسول الله :
    [ اينجانب تعليق فوق را تكميل نموده و دوباره با اضاقاتي جالب ؛خدمت طالبان حق عرضه مي کنم ]

    با عرض سلام :

    من از شما تقاضا دارم که بيائيم و براي حل اختلافات عقيدتي و اساسي خودمان اقوال رجال ( امثال ابو محمد المقدسي و ايمن الظواهري و اسامه بن لادن و ضياءالدين القدسي و…… ) را مرجع قرا ندهيم بلکه همانطور که مي دانيد مرجع حل تنازعات کتاب الله وسنت رسول الله صلي الله عليه وسلم مطابق فهم صحابه ي کرام رضي الله عنهم اجمعين مي باشد .
    بر اساس نص قرآن برائت از مشرکين ( منتسب به ملت اسلام و يا مشرکين وکفار اصلي ) کفر به طاغوت و رکن توحيد و جزو اصل دين مي باشد وهرکس بر اساس عقل وعواطف خود براي مشرکين وکفار منتسب به ملت اسلام عذر تراشي کند و آنها را قبل از بلوغ حجت مسلمان وبرادر خود بداند او نيز حکم آنها را دارد و الان از شما تقاضا مي کنم دو تا قول زير را به دقت بخوانيد تا اينکه منهج صحابه ي کرام در مسئله تکفير براي شما مشخص شود :
    قال الشيخ محمد بن عبد الوهاب رحمه الله تعالى : « إن المرتدين [ في زمن ابي ابکر الصديق ] افترقوا في ردَّتهم، فمنهم من كذب النبي صلي الله عليه وسلم و رجعوا إلى عبادة الأوثان وقالوا: لو كان نبيًا ما مات؛ ومنهم من ثبت على الشهادتين، ولكن أقرَّ بنبوة مسيلمة، ظنًا أن النبي صلي الله عليه وسلم أشركه في النبوة، لأن مسيلمة أقام شهود زور شهدوا له بذلك، فصدقهم كثير من الناس. ومع هذا: أجمع العلماء أنهم مرتدُّون ولو جهلوا ذلك، ومن شك في ردتهم فهو كافر».«الدرر السنية»: (8/118) .
    محمد بن عبدالوهاب گفته است😦 همانا مرتدين در زمان ابوبکر صديق رضي الله عنه در نوع کفر وارتدادشان متنوع ومتفرق بودند کساني بودند در ميانشان که پيامبر خدا را تکذيب نمودند و دوباره بسوي بت پرستي سابق خود بر گشتند و گفتند اگر وي واقعاً پيامبر بود نمي مرد ودر بينشان کسان ديگري هم بودند بر شهادتين ثابت ماندند اما همراه آن مسليمه را نيز بعنوان پيامبر خدا قبول نمودند چون گمان مي کردند که رسول خدا صلي الله عليه وسلم وي را درامر نبوت با خود سهيم وشريک نموده است چونکه مسليمه ي کذاب براي اينکه ادعاي سهيم بودن وي در امر نبوت ازطرف مردم تصديق شود شاهد وگواهان کذابي را در اين زمينه قرار داده بود که بر صحت ادعاي وي شهادت وگواهي ميدادند وبراي همين مردمان بسياري وي را تصديق نمودند ولي با وجود اين علماي صحابه رضي الله عنهم در مورد کافر ومرتد بودن پيروان مسليمه اگر چه از روي جهل هم وي را تصديق نموده باشند اتفاق نظر داشتند وهمچنين متفق بودند که هر کس در مرتد بودن پيروان مسليمه شک داشته باشد او نيز کافر است . «الدرر السنية»: (8/118) . و« مختصر السيره » .

    وقال الشيخ محمد بن عبد الوهاب رحمه الله تعالى في (كشف الشبهات): ص(20): «ويقال أيضاً هؤلاء أصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم قاتلوا بني حنيفة، وقد أسلموا مع النبي صلي الله عليه وسلم وهم يشهدون أن لا إله إلا الله وأن محمداً عبده ورسوله، ويؤذنون ويصلون. فإن قال: إنهم يقولون: إن مسيلمة نبي . قلنا: هذا هو المطلوب. إذا كان من رفع رجلاً إلى رتبة النبي صلي الله عليه وسلم كفر وحل ماله ودمه ولم تنفعه الشهادتان ولا الصلاة، فكيف بمن رفع شمسان أو يوسف أو صحابياً أو نبياً في رتبة جبار السموات والأرض، سبحان الله ما أعظم شأنه : ??كذلك يطبع الله على قلوب الذين لا يعلمون?? [الروم: 59]» اهـ .
    محمد بن عبدالوهاب رحمه الله در کشف الشبهات ص 20 در رد اين شبهه که مرتکبين شرک بخاطر اقرار به شهادتين تکفير نمي شوند چنين گفته است :
    ( و همچنين در رد اين شبهه گفته مي شود که اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم با قبيله ي بني حنيفه جنگيدند و خون مالشان را حلال دانستند در حاليکه طايفه ي بنوحنيفه در زمان حيات پيامبرمسلمان شده بودند و به شهادة أن لا إله إلا الله وأن محمداً عبده ورسوله اقرار مي کردند و اذان مي دادند ونماز مي خواندند واگر کسي گفت آخر طايفه ي بنوحنيفه مي گفتند که مسليمه پيامبر خدا است ، ما هم مي گوييم نکته وهدف مورد نظر نيز همين است وقتي کسي ، شخصي را به رتبه ومقا م پيامبر صلي الله عليه وسلم برساند کافر شده و خون ومالش حلال است وشهادتين و نمازبه وي نفعي نمي رساند پس حال کسي که اشخاصي همانند شمسان و يا يوسف ويا صحابه اي ويا پيامبري را به رتبه ومنزلت جبارآسمانها وزمين برساند چگونه خواهد بود ؟![ يعني وقتي شريک قائل شدن براي پيامبرحكمش چنين باشد پس شريک قائل شدن براي خداوندي که شأن ومنزلتش ازهمه کس بزرگتر است چگونه خواهد بود ] ؛ سبحان الله براي خداوند بلند مرتبه اي که در حق کساني که شأن وعظمت وي را درک ننموده اند چنين فرموده است : (اين چنين خداوند بر دلهاي كساني كه درک و شعور ندارند مهر مي‌نهد ) [الروم: 59]» اهـ .

    فإن المرتدين المذکور لمّا تابوا وطلبوا الصلح من أبي بكر شرط عليهم شرط ، وقال حتى تشهدوا أن قتلانا في الجنة وقتلاكم في النار «. رواه أحمد في مسنده 1/387 (ح2609) .
    والآن ما هو تفسير فضيلتكم على إجماع الصحابة على كفر أنصار أئمة الردة كأنصار مسيلمة، وطليحة الأسدي، وما ترتب عليه من غنم أموالهم وسبي نسائهم وشهودهم على قتلاهم بأنهم في النار، وهذا تكفير منهم لهم على التعيين .. رغم أن فيهم المكره والجاهل المضلل و ..؟

    * بسياري از کساني که مسليمه را تصديق نمودند مردمان جاهلي بودند که گمان مي کردند شاهدان مسليمه راست مي گويند و لذا تحت تأثير شبهات وفريبکاريهاي مسليمه قرارگرفتند و همزمان که بوحدانيّت خداوند ورسالت پيامبر اسلام ايمان داشتند به مسيلمه نيزايمان آوردند چون گمان مي کردند که واقعاً پيامبر اسلام وي را در امر نبوت با خود شريک وسهيم نموده است اما صحابه ي رسول الله در بين عالم وجاهلشان فرق نگذاشتند وبصورت معين حکم کفر تمامي آنها را صادرنمودند وحتي حکم کفر کساني را هم صادر نمودند که در مرتد بودنشان شک داشتند .
    والآن ازاهل بدعت و ضلالت معاصر يعني آنهايي که براي اهل شرک وکفر عذر تراشي مي کنند اين سؤال کرده مي شود که براستي چرا اصحاب رسول الله با وجود اينکه بسياري از پيروان مسليمه جاهل بودند و تحت تأثير شبهات وي قرار داشتند براي آنها عذر تراشي نکردند ونگفتند که مي بايد درحق آنها قاعده ي توفر شروط وانتفاء موانع رعايت شود !!!! و يا اينکه چرا نگفتند آنها بصورت عام مرتد هستند ولي بصورت معين نه؟! نکند اهل کفر وضلالت معاصر مي خواهند بگويند که آنها از اصحاب رسول الله عالم تر وهدايت يافته ترند !! فاعتبروا يا اولي الابصار.
    وقد ثبت عن النبي صلى الله عليه وسلم في عدة أحاديث أنه قال : ( ستفترق أمتي على ثلاث وسبعين فرقة كلها في النار إلا واحدة » قالوا من هي يا رسول الله؟ قال » هي الجماعة وفي رواية أخرى قال: » ما أنا عليه وأصحابي . [حسن بشواهده] رواه الترمذي (2641) وغيره من حديث عبدالله بن عمرو بن العاص رضي الله عنهما. انظر ((صحيح الجامع)).
    قال الإمام الشاطبي رَحِمَهُ الله : أن الجماعة هي: (المتبعة للسنة وإن كانت رجلًا واحدًا في العالم) الاعتصام للإمام الشاطبي ، ج1، ص356.،
    وقال ابن القيم رَحِمَهُ الله : (وما أحسن ما قال أبو محمد عبدالرحمن بن إسماعيل المعروف بأبي شامة في كتاب»الحوادث والبدع»حيث جاء الأمر بلزوم الجماعة فالمراد به لزوم الحق واتباعه وإن كان الممتسك به قليلًا والمخالف له كثيرًا، لأن الحق هو الذي كانت عليه الجماعة الأولى، من عهد النبيّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وأصحابه، ولا نظر إلى كثرة أهل البدع بعدهم،…) إغاثة اللهفان للإمام ابن القيم ج1، ص 69 و70،

    منتظر تعقيبات وجوابهاي شما هستيم .

  11. بسم الله الرحمن الرحيم
    الحمد الله والصلاة والسلام علي رسول الله :
    [ اينجانب تعليق فوق را تكميل نموده و دوباره با اضاقاتي جالب ؛خدمت طالبان حق عرضه مي کنم ]

    با عرض سلام :

    من از شما تقاضا دارم که بيائيم و براي حل اختلافات عقيدتي و اساسي خودمان اقوال رجال ( امثال ابو محمد المقدسي و ايمن الظواهري و اسامه بن لادن و ضياءالدين القدسي و…… ) را مرجع قرا ندهيم بلکه همانطور که مي دانيد مرجع حل تنازعات کتاب الله وسنت رسول الله صلي الله عليه وسلم مطابق فهم صحابه ي کرام رضي الله عنهم اجمعين مي باشد .
    بر اساس نص قرآن برائت از مشرکين ( منتسب به ملت اسلام و يا مشرکين وکفار اصلي ) کفر به طاغوت و رکن توحيد و جزو اصل دين مي باشد وهرکس بر اساس عقل وعواطف خود براي مشرکين وکفار منتسب به ملت اسلام عذر تراشي کند و آنها را قبل از بلوغ حجت مسلمان وبرادر خود بداند او نيز حکم آنها را دارد و الان از شما تقاضا مي کنم دو تا قول زير را به دقت بخوانيد تا اينکه منهج صحابه ي کرام در مسئله تکفير براي شما مشخص شود :
    قال الشيخ محمد بن عبد الوهاب رحمه الله تعالى : ( إن المرتدين [ في زمن ابي ابکر الصديق ] افترقوا في ردَّتهم، فمنهم من كذب النبي صلي الله عليه وسلم و رجعوا إلى عبادة الأوثان وقالوا: لو كان نبيًا ما مات؛ ومنهم من ثبت على الشهادتين، ولكن أقرَّ بنبوة مسيلمة، ظنًا أن النبي صلي الله عليه وسلم أشركه في النبوة، لأن مسيلمة أقام شهود زور شهدوا له بذلك، فصدقهم كثير من الناس. ومع هذا: أجمع العلماء أنهم مرتدُّون ولو جهلوا ذلك، ومن شك في ردتهم فهو كافر».«الدرر السنية»: (8/118) .
    محمد بن عبدالوهاب گفته است😦 همانا مرتدين در زمان ابوبکر صديق رضي الله عنه در نوع کفر وارتدادشان متنوع ومتفرق بودند کساني بودند در ميانشان که پيامبر خدا را تکذيب نمودند و دوباره بسوي بت پرستي سابق خود بر گشتند و گفتند اگر وي واقعاً پيامبر بود نمي مرد ودر بينشان کسان ديگري هم بودند بر شهادتين ثابت ماندند اما همراه آن مسليمه را نيز بعنوان پيامبر خدا قبول نمودند چون گمان مي کردند که رسول خدا صلي الله عليه وسلم وي را درامر نبوت با خود سهيم وشريک نموده است چونکه مسليمه ي کذاب براي اينکه ادعاي سهيم بودن وي در امر نبوت ازطرف مردم تصديق شود شاهد وگواهان کذابي را در اين زمينه قرار داده بود که بر صحت ادعاي وي شهادت وگواهي ميدادند وبراي همين مردمان بسياري وي را تصديق نمودند ولي با وجود اين علماي صحابه رضي الله عنهم در مورد کافر ومرتد بودن پيروان مسليمه اگر چه از روي جهل هم وي را تصديق نموده باشند اتفاق نظر داشتند وهمچنين متفق بودند که هر کس در مرتد بودن پيروان مسليمه شک داشته باشد او نيز کافر است . «الدرر السنية»: (8/118) . و« مختصر السيره » .

    وقال الشيخ محمد بن عبد الوهاب رحمه الله تعالى في (كشف الشبهات): ص(20): «ويقال أيضاً هؤلاء أصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم قاتلوا بني حنيفة، وقد أسلموا مع النبي صلي الله عليه وسلم وهم يشهدون أن لا إله إلا الله وأن محمداً عبده ورسوله، ويؤذنون ويصلون. فإن قال: إنهم يقولون: إن مسيلمة نبي . قلنا: هذا هو المطلوب. إذا كان من رفع رجلاً إلى رتبة النبي صلي الله عليه وسلم كفر وحل ماله ودمه ولم تنفعه الشهادتان ولا الصلاة، فكيف بمن رفع شمسان أو يوسف أو صحابياً أو نبياً في رتبة جبار السموات والأرض، سبحان الله ما أعظم شأنه : ( كذلك يطبع الله على قلوب الذين لا يعلمون ) [الروم: 59]» اهـ .
    محمد بن عبدالوهاب رحمه الله در کشف الشبهات ص 20 در رد اين شبهه که مرتکبين شرک بخاطر اقرار به شهادتين تکفير نمي شوند چنين گفته است :
    ( و همچنين در رد اين شبهه گفته مي شود که اصحاب رسول الله صلي الله عليه وسلم با قبيله ي بني حنيفه جنگيدند و خون مالشان را حلال دانستند در حاليکه طايفه ي بنوحنيفه در زمان حيات پيامبرمسلمان شده بودند و به شهادة أن لا إله إلا الله وأن محمداً عبده ورسوله اقرار مي کردند و اذان مي دادند ونماز مي خواندند واگر کسي گفت آخر طايفه ي بنوحنيفه مي گفتند که مسليمه پيامبر خدا است ، ما هم مي گوييم نکته وهدف مورد نظر نيز همين است وقتي کسي ، شخصي را به رتبه ومقا م پيامبر صلي الله عليه وسلم برساند کافر شده و خون ومالش حلال است وشهادتين و نمازبه وي نفعي نمي رساند پس حال کسي که اشخاصي همانند شمسان و يا يوسف ويا صحابه اي ويا پيامبري را به رتبه ومنزلت جبارآسمانها وزمين برساند چگونه خواهد بود ؟![ يعني وقتي شريک قائل شدن براي پيامبرحكمش چنين باشد پس شريک قائل شدن براي خداوندي که شأن ومنزلتش ازهمه کس بزرگتر است چگونه خواهد بود ] ؛ سبحان الله براي خداوند بلند مرتبه اي که در حق کساني که شأن وعظمت وي را درک ننموده اند چنين فرموده است : (اين چنين خداوند بر دلهاي كساني كه درک و شعور ندارند مهر مي‌نهد ) [الروم: 59]» اهـ .

    فإن المرتدين المذکور لمّا تابوا وطلبوا الصلح من أبي بكر شرط عليهم شرط ، وقال حتى تشهدوا أن قتلانا في الجنة وقتلاكم في النار «. رواه أحمد في مسنده 1/387 (ح2609) .
    والآن ما هو تفسير فضيلتكم على إجماع الصحابة على كفر أنصار أئمة الردة كأنصار مسيلمة، وطليحة الأسدي، وما ترتب عليه من غنم أموالهم وسبي نسائهم وشهودهم على قتلاهم بأنهم في النار، وهذا تكفير منهم لهم على التعيين .. رغم أن فيهم المكره والجاهل المضلل و ..؟

    * بسياري از کساني که مسليمه را تصديق نمودند مردمان جاهلي بودند که گمان مي کردند شاهدان مسليمه راست مي گويند و لذا تحت تأثير شبهات وفريبکاريهاي مسليمه قرارگرفتند و همزمان که بوحدانيّت خداوند ورسالت پيامبر اسلام ايمان داشتند به مسيلمه نيزايمان آوردند چون گمان مي کردند که واقعاً پيامبر اسلام وي را در امر نبوت با خود شريک وسهيم نموده است اما صحابه ي رسول الله در بين عالم وجاهلشان فرق نگذاشتند وبصورت معين حکم کفر تمامي آنها را صادرنمودند وحتي حکم کفر کساني را هم صادر نمودند که در مرتد بودنشان شک داشتند .
    والآن ازاهل بدعت و ضلالت معاصر يعني آنهايي که براي اهل شرک وکفر عذر تراشي مي کنند اين سؤال کرده مي شود که براستي چرا اصحاب رسول الله با وجود اينکه بسياري از پيروان مسليمه جاهل بودند و تحت تأثير شبهات وي قرار داشتند براي آنها عذر تراشي نکردند ونگفتند که مي بايد درحق آنها قاعده ي توفر شروط وانتفاء موانع رعايت شود !!!! و يا اينکه چرا نگفتند آنها بصورت عام مرتد هستند ولي بصورت معين نه؟! نکند اهل کفر وضلالت معاصر مي خواهند بگويند که آنها از اصحاب رسول الله عالم تر وهدايت يافته ترند !! فاعتبروا يا اولي الابصار.
    وقد ثبت عن النبي صلى الله عليه وسلم في عدة أحاديث أنه قال : ( ستفترق أمتي على ثلاث وسبعين فرقة كلها في النار إلا واحدة » قالوا من هي يا رسول الله؟ قال » هي الجماعة وفي رواية أخرى قال: » ما أنا عليه وأصحابي . [حسن بشواهده] رواه الترمذي (2641) وغيره من حديث عبدالله بن عمرو بن العاص رضي الله عنهما. انظر ((صحيح الجامع)).
    قال الإمام الشاطبي رَحِمَهُ الله : أن الجماعة هي: (المتبعة للسنة وإن كانت رجلًا واحدًا في العالم) الاعتصام للإمام الشاطبي ، ج1، ص356.،
    وقال ابن القيم رَحِمَهُ الله : (وما أحسن ما قال أبو محمد عبدالرحمن بن إسماعيل المعروف بأبي شامة في كتاب»الحوادث والبدع»حيث جاء الأمر بلزوم الجماعة فالمراد به لزوم الحق واتباعه وإن كان الممتسك به قليلًا والمخالف له كثيرًا، لأن الحق هو الذي كانت عليه الجماعة الأولى، من عهد النبيّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وأصحابه، ولا نظر إلى كثرة أهل البدع بعدهم،…) إغاثة اللهفان للإمام ابن القيم ج1، ص 69 و70،

    منتظر تعقيبات وجوابهاي شما هستيم .

  12. واي—مقاله ي جرا سلفي جهادي كجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟مال كرخي


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: